ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
( /26/ ادامۀ خاطره نویسی شاه برای جان اف.
کِنِدی ؛ در مورد چگـونگـی خروج رضا شاه از
ایران و دروغگویی انگلیسی ها...و برخی دیگر
وصیّت های رضاشاه به فرزندانش...؛ همچنین،
نقل جریان معجزۀ امامزاده هاشم(ع)درحـقّ خود
رضا شاه، هنگامی که نوزاد بود ومادرش او را
که سرما خورده و در حال مرگ بوده، به خـادم
آن زیارتگاه می سپارد... ونیز نقل معجزاتی از
اهل بیت (ع) و امامزادگان (ع) در حقّ خـودش
(یعنی خود شاه) هنگامی که کودک بوده است...
که بجهت مفصّل بودن آنها ، لزومی در ترجمـۀ
آن از آلمانی به فارسی احساس نمیکنیم ... فقط
نکتۀ جالب توجّهـی در پاسخ آیت الله بروجردی
به شاه، دررابطه با این معجزات، درج شده،که
بخشی از اوایل آن را می آوریم:)
((... و چون بعـدها این سه جریان را محرمانه
برای جناب بروجردی بزرگ ، تعریف کـردم،
ایشان در جواب گفتند:
" چون روح کودک، لطیف است و هنوز آلـوده
نشده،بنابراین گاهی واقعاً چنین صحنه هایی را
می بینـد و با جهان متا فیزیک (=عالـَم معنوی)
مرتبط می شود؛ بلکه گاه، الهام هایی به کودک
می رسد که بعداً درستی آنها ثابت می شود. تو
(=شاه) نیز قدر خود را بشناس وبیشتر مراقب
اعمال خود باش ونافرمانی خدا را مرتکب نشو
[........] وسلام ودرود بی نهایت برآن خاندان
پاک (=اهل بیت -ع) وپاکیزه (=معصوم) ازهر
خطا، که همواره ناظر برما و نگران و مراقب
ما هستند ".
(ادامۀ خاطره نویسی شاه برای جان اف. کِـنِـدی؛
و ارائۀ متن کامل " توبه نامۀ رضاشاه پهلوی"،
وثبت ترجمۀ آن در رسالۀ آلمانی بیانیّۀ اینشتین:)
او (=پدرم رضا شاه) را... راهی بندرعبّاس- در
جنوب ایران - کردنـد. انگلیس اصرار داشـت که
هرچه سریع تر آنها را از ایران اخراج کنند. در
27 سپتامبر 1941، برابـر با 5 مهر ماه 1320
خورشیدی، به بندرعبّاس رسیدند. پدر، در همان
جلسۀ محرمانه و اندوه بار،بـه علیرضا گفته بود:
"...... شب هنگام، وصیّت نامۀ خود را برای تو
می گویم تا آن را بنویسی و سپس نزد "سیّد ابـو-
(ال)- حسن اصفهانی"، مرجع عِـراق، برسـانی؛
تا، تاریخ آینده از سرگذشت من بی خبر نباشد!".
پـس من (= شاه) و علی رضا، هیچ کــس را از
این راز، مُطـّلع نساختیم ....... چون بعد ازظهر
روز27 سپتامبر بـپایان رسید، وشب گرم ساحل
کویری، بر بندرعبّاس سایه افکند، پدرم بخانواده
...دستور داد که چون هوا گرم است، شب را در
کشتی مسافربری انگلیسی - هندی، بـسر بـبـرند،
و خود از آنها جـدا شـد، تا شب آخِر را در خاک
پاک ایران بگذراند؛ آن هم، با اصرار فراوان به
مأموران کنجکاو انگلـیسی! علیرضا از نزدیک،
شاهـد حالات پـدر در آن شب غم انگـیز بـود. او
می گـفت: " پدر، مُدام قدم می زد، آه می کشـید،
گریه می کرد و ناله می نمود؛ به افق پـر ستارۀ
کویر ایران چشم می دوخت و می گفت: وطـنـم!
وطنم! مادرم! مادرم! خداحافظ! خداحافظ! و گاه
می گفت: خدایا "رضا " را ببخش! .............
سپس من (علی رضا) را نزد خود فراخـوانـده و
طوری که جلب توجّه نکند، بریده بریده، وصیّت
خود را گفت و من (علیرضا) آنرا نوشتم:
[ توجّه:خوشبختـانه، متن فارسی این وصیّتنامه،
به دستـخطّ علی رضا و املاء رضا شاه پهلوی،
در اختیار حمید رضا پهلوی بوده و او آن را در
اختیاردکتر شعبان طاووسی (کابوک- استاد علم
هیپنوتیزم ) قرار داده تا آنــرا در کتاب" آخرین
دفتر خاطرات کابوک-1371ش" وارد کند. پس
بهتر است که ما نیز اصل متن فارسی آن را که
دراین کتاب آمده واندک اختلاف عبارتی با متن
ترجمه شدۀ آن به آلمانی دارد، در اینجا بیاوریم
تا این سند تاریخی از بین نرود: ]
((هُوَ الغفورُ الرّحیم؛ محـضر زعیم عظیم الشّأن
جهــان امــروز اســلام، آقـای سـیّـد ابــوالحسن
اصفهانی - مُدَّ ظِلـُّهُ العالی؛ ضمن عرض سـلام
و اِبراز ارادت دیرینۀ خودم به پیشگاه حضرتِ
عالی،بعرض مبارک میرسانم که اینجانب رضا
پهلوی،شاه سابق ایران که اکنون رهسپار دیار
غربت و نابودی است، درحـقّ شما علماء دین،
ونیز در حقّ مردم عزیز ومسلمان ایران زمین،
بر اثر بی اطّلاعی و بیسوادی وکمبود معلوماتِ
دینی لازمه،ظلم بسیار واشتباهات بیـشماری را
مرتکب شده و قلوب همگی شما را شکسته ام.
اکنون میدانم که دیگرراهی برای جبران اینهمه
ضایعات، برای این بندۀ گنهکار، باقی نمانده و
خداوند هرگز مرا نخواهد بخشید(؟؟).مَـعَ ذلِک،
اینجانب به درگاهِ اِلَه پناه آورده وتوبه مینمایم
و از تمامی ملّت نجیـب ایران و در رأس ایشان
ازعلماءِ اَعلام وفقهاءِعِـظام شیعه،طلب حلالیّت
می نمایم. شاید برای سفـر به آخرت، اندکـی از
بار سنگین گناهانم کاسته گردد.
بابت آخِرین خدمتی که بتوانم بخاکِ پاکِ ایران
بنمایم، محرمانه به حضرت عالی اطّلاع میدهم
که مارشال استالین روسی، قصد نموده تا یک
حاکم بهائی مَسلـَکی را برای ایران اسلامی مـا
برگزیده و او را پیشوای جمهوری دموکراتیک
قراردهد،تامُتـَدَرِّجاً مذهب حقّ شیعۀ اِثناعَشَریّه
را ریشه کن ساخته ومسلک بهائیّت را که ولد
نامشروع کمونیسم است، به عـنوان شاخه ای
از اسلام(!) جایگزین آن کند؛ و بـِالنـَّتـیجه، به
سهولت،جامعۀ ایران ما را جزئی ازخاک اتّحادِ
سوسیالیستی شوروی قــرار دهــد! تهدیـدهـای
مکــرّر وی بـه پسـرم محمّد رضا، شـاه جوان،
رسیده است. لِهذا، مُستـَدعیست تا امر فرمائیـد
که فقیه بزرگوار ایران، جناب آقای سیّد حسین
بروجردی - اَدامَ اللهُ ظِلـَّهُ العالی - به قم مقدّسه
نزول اِجلال نموده و با همکاری [..............
...................................................]
ضمناً وصیّت می کنم که لااقلّ، دوتن از پسران
دلبندم(علیرضا وحمیدرضا)راه شما را درزندگی
درپیـش گرفته ومحرمانه دروس علوم دینیّه را
بخوانند[..........................................]
و مبادا خطایای مرا تکرار کنند.
ضـمـناً،در مُصالحه نامه ای که در اصفهان، با
فرزندم[...]محمّدرضا[...]بعمل آوردم ومکتوب
شد، جملگی اموال منقوله وغیرمنقولۀ خود را
تسلیم ایشـان کردم،تا پس از تصفیۀ حسابهای
شرعیّۀ اینجانب،اعمّ ازخمس و زکات وحقوقُ-
الـنـّاس، مابقی را صرف امور خیریّه ومصالح
اجتماعیّه کند. تتِمَّۀ وصایای شخصیّه، ازجمله
نماز و روزه و حجّ را [.....] محمّد رضا [...]
بر عهده گرفته است. طـول عمر و بقای وجـود
شریف را از خدا خواهانـم. سلام و وداع حقـیر
را بـمحضر جناب آقای بروجردی ودیگرعلماء
ایران و عِراق واصِل فرمائید، و از جانـب ایـن
بندۀ گنهکـار، از همگی ایشان حلالیّت بطلبیـد.
دیدار ما به قیامت!
شرمندۀ پیشگاه اهل بیت پیغمبر(ص):
"رضا پهلوی"
مُورَّخۀ 5 مهرمـاه 1320 هجـری شمـسی )).
[ در حاشیۀ انتهای نامه نیز چند خطّ، این گونه
نوشته شده است: ]
(( نـــدای آخِـــر: زنده بـاد نام اسلام و ایـران!
زنده باد نام و آوازۀ نگاهـبان بیـدار و سلطان
حقیقی سرزمین من: امام رضا(ع) که همیـشه
عاشق نام زیبای او بـوده ام [................]
شب آخِر اقامتم در خاک پاک وطنم، سرزمین
مقدّس وابراهیمی ایران؛ مصـادف با بیست و
هفتم سپتامبر سَنـَۀ 1941 میـلادی.........)).
(منـبع: آخِرین دفتر خاطرات کابوک ، شعبان
طاووسی، بخش مربوط به خاطرات و اسرار
ناگفتۀ حمیدرضا پهلوی، چاپ انتشارات "زد"
-مِلبورن استرالیا 1992؛ که چنانکه گفته شد
اندک اختلافی بین متن اصلی و ترجمۀ آلمانی
آن که در رسالۀ اینشتین به نقل از کِنِدی آمده،
مشاهده می شود).
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|