ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
پس ازجریان سپتامبر1941(=شهریور1320ش)
استالین معدوم، گروهی از صوفیان "علی پرست"
(=عـلیٌّ الـلـّهی)، که شخصیّت بزرگ علی(ع) را
درک نکرده و به خـدا بودن او قائـل شـده انـد، را
آموزش داد وتحت نظارت"کا.گ.ب" تربیت کرد؛
سپس برای ترویج بیشتر آئین ساختگی "تصوّف"
(*1*)، کـه آئینی اِباحه گر و اشتراکی و شهـوانی
است، آنها را راهی کردستان ایران نمود تا مردم
را تشویـق به جدائی طلـبی از "حکومت شیعه" و
تشکیل "دولت درویشانه" کنند!
روس ها خوب دانسته بودند که یک فـرد صوفی،
بـه راحتی "شیخی"؛ ویک فرد شیخی، به راحتی
"بابی"؛ویک فرد بابی،به راحتی"بهائی"یـا"اَزَلی"
میـشـود؛ و هـمگـی آنها، به راحتی "کمونیست" و
"اشتراک طلب" شده، و در نتیـجه، دیـن اسلام از
میان خواهد رفت؛ زیرا هـمگی این فرقه هـا خود
را از اسلام و تشیّع معـرّفی میکنند! و این ضربۀ
محکمی به آبرو و حیثیّت تشیّع، و تحریف نافـذی
درعقائد مردم ایران وعِراق ودیگر جاهای جهـان
خواهد بود!
به راستی [.....] با این توطئه ها بسختی مبارزه
کرد و آئین شیعه را با یاری "بروجردی بزرگ"
قوّت و استقرار بخشید.
******************************************
1- Der Sufismus
در پی نصب محمد رضا [...] به حکومت (توسط
فروغـی)، استالین معدوم به وی نامه ای محرمانه
ارسال کرد، که من (= کِـنِـدی) متن آنرا از اسناد
[سازمان]"کا.گ.ب"(شوروی) ربوده ام؛ واینست:
((خِطاب به محمدرضا! این فقط یک مهلت است!
اگر تو نتوانی با ما(=شوروی) تفاهم حاصل کنی
ما ایران را جزئی از اتـّحاد (شوروی کمونیستی)
خودمان میکـنـیم و درآن اعلام جمهوری خواهـیم
نمود؛ یا یک فرد روحانی بهائی را حاکم مذهـبی
ایران قرار میدهیم و دین اسلام را در این کشور،
گام بگام نابود میسازیم! در این فرض، نه از تو،
و نه از خانـدان تـو، و نـه از دین اسلام و حـزب
شیعه - که تو دل به آن بسته ای و با برخی افراد
ساده لوح(؟ -احتمالاً اشاره به نیلز بور دانمارکی
وجان اف.کندی آمریکائی)،نقشۀ جهانی کردن آن
را داشته اید - ونه ازعلماءِ مذهبی ایران و نـه از
زیارتگاه های آن اشخاصی که به آنها معتـقـدیـد،
هـیچ اثری باقی نمیگـذاریم و به تدریج همگی را
راهی دیارنابودی خواهـیم کرد! من(=استالین)آن
روزی را میـبـینم که همگی ایرانی هـا کمونیست
شده اند! - به امید آن روز موعود!!)).
حقیقتاً دشمنی استالین معدوم، با اسلام و ایران، از
یاد کسی نخواهد رفت! وقتی در16سپتامبـر1941
(=شهریور1320شمسی) رضا شاه استعـفاء داد و
حکومت را رها نمود، ایران اسلامی مورد اشغـال
کمونیست های استالینی و انگلیـسیان روباه صفـت
واقع شد واین دو کشور بر امور این ملت نجیـب و
مسلمان، سلطه یافتند و در همه جای ایران، قـوای
خود را مستقرّ نمودند.
پس، سِر ریدِر بولارد(1)-سفیرکبیردولت انگلیس-
همراه اِسمیرنوف-سفیرکبیردولت اتحادی شـوروی
(2)-با دانشمند محترم جناب محمّدعلی فروغی(که
نخست وزیر وقت بود) جلسه ای برگزار نمـوده و
محرمانه به او هـشدار میدهند که باید زمینۀ اعلام
جمهوری(کمونیستی)(*3*) فراهم شود![.........].
ولی، فروغی -این مرد خردمند-بآرامی، درجواب
میگوید: "... اگر جمهوری را اعلام کنیـم، جامعه
دچار آشفتگی دربرنامه های آتیه میشود وعدّه ای
فرصت طلب، زِمام آن را به دست خواهند گرفت
که حتی آسایش(سیاسی)روسیّه وانگلیس را مورد
تهدید قرار میـدهـند و شما را سرگرم داخل ایران
خواهند ساخت!". سپس او (=فروغی)، محرمانه
به من(=کندی، در سن جوانی) نامه ای مینویسد؛
که من نیز به نوبۀ خود، عمل وی را عاقلانه واز
روی حسّ خدمت(به مردم ایران) دانسته[.......]
واکنون نیز برهمین عقیده وفادار هستم! وچون به
پست ریاست جمهوری امریکا برسم،بیـش ازپیـش
[.....] را کمک خواهم کرد، تا بـیاری هم، مذهب
"شیعۀ 12 گانه" (=دوازده امامی) را - پـیـرو آن
مذاکرات ومکاتبات محرمانۀ قبلی(؟)-جهانی کنیم!
در هجدهم همان ماه (=سپتامبر1941= شهریور
1320شمسی)، بالاخره فروغی توانست رضایت
رسمی دولتهای روسیّه وانگلستان را تحصیل کـند
و حکومت[.........] را بنیانگذاری نماید. فروغی
محرمانه از طرح پشت پردۀ من(=کندی) با[....]
وعلیرضا وشخص شریف پیشوای(جهان) اسـلام:
"بروجردی بزرگ" ، خبر داشت (هـرچند در آن
زمان، هنوز آیت الله بروجردی، مرجعـیّت عامّـه
نیافته بودند -ج)، و او(فروغی) با اشتیاق و شور
فراوان، راه را برای ما باز میکرد.
*****************************************
1- Sir Reeder Bullard
2- Smirnov
3- Die Republik
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|