تبليغاتX
اینشتین و اسلام (Die Erklärung / وبلاگ2)
 
ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد.
 

( /7 / کِنِدی، ترورها و قتل های رجال دولتی در

ایران آن زمان را به عوامل"کا.گ.ب"،خصوصاً

"بهائی ها" نسبت میدهد...؛ سپس میگوید:)

((...براستی،ملت ایران،کورکورانه راه "مصدّق"

را می پیمود[........]؛ولی سرمایۀ عظیمی را بـه

هــدر داده که دیگر قابل اِرجاع نیـسـت! پــیـرَوی

کودک وار، از " دکتر مصدّق" ، صنعت نفـت را

سالها عقب انداخت!گرچه من(کندی)برای شخص

مصدّق نیز احترام قائل بوده وهستم...... ولی، او

سبب پرورش وشیوع حزب کثیف کمونیستی توده

وهواداران اِستالین معدوم (=رهبر شوروی) شـد!

امید آنکه، او به خطایای زشت وحرفهای کودکانه

و ناشی از احساسات خود، پی برده باشد!

-دیگر انتقاد من(=کندی) از خانم"اشرف" خواهر

..... شاهنشاه(*1*) است. ایشان نمی بایـسـت با

"مارشال استالین" کثیف و خونخوار و بی دیـن و

جنایتکار، در سال 1946 ملاقات میکرد و هَدیّۀ

پالتوی پوسـتی این " سگِ روسی کمونیست " را

می پذیرفت .... مگر ایشان نمیدانست که استالین

ازخونخوارترین دشمنان برادرش محمدرضا شاه

است؟! .....از سوی دیگر، مگر این خانم محترم

ما، یک مسلمان [.....] نیـست؟! پس ملاقـات وی

با "دشمن خداوند ودین وبشریّت"(=استالیـن)، که

فقط شعار"دموکراسی" (=آزادی) را سرداده بود،

چه وجهی داشته است؟! امیـدوارم که این خانـم -

که در حکم خواهر مـن(کندی) است - نیز از این

کردار خود، پشیمان بوده باشد.

*****************************************

1- Der König der Könige

  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 11:59  توسط اسکندر جهانگیری 

(-ادامۀ گفتار کِنِدی به اینشتین، پیـرامـون اوضاع

سیاسی وخیم ایران و نقش بهائیان درآن):

(( در پی این دستور از شاه ایران، اعلام شـد که

بهائیّت،دین تحت رسمیّت - حتی مثل اقلـّیّـت ها -

نمی باشد؛و"بارگاه مقدّس"(حظیرة القدس) تهـران

(محلّ تجمّع بهائیها) بتصرّف دولت درآمده؛ اسناد

و مدارک آن ضبـط شده و توسّط آقای هویدا نـزد

جناب "بروجردی بزرگ" وشخص شاه، و سپس

نزد من(= کندی) فرستاده شد(*۱*).

ولی تهدید بهائی ها شدّت پیـدا کـرد و آنها مجلس

را مورد تهدید واِرعاب قراردادند وعوامل نفوذی

آنها در مجلس هـیاهو براه انداخته وکارشکنی ها

نمودند!

شاه ایران،درمورد تهدیدهـای بهائیان نسبت به او

راست گفته؛زیرا اسناد ومدارک"کا.گ.ب"حاکـی

از آنست که بهائیها در سال 1949، بهنگام پیاده

شدن وی از اتومبیل خود درمقابل درب دانشکـدۀ

حقـوق دانشگـاه تهـران - جهت اِعـطای دانشنامۀ

تحصیلی فارغ التحصیلان- مأمورشدند(از طرف

"کا.گ.ب" شـوروی) که او را بضرب چند گلوله

بقتل رسانند؛ولی هیچیک ازآن پنج گلوله کارساز

نبوده و فـقـط کلاه وی سوراخ شـده و بینی و لب

فوقانی او را زخم کرد[..........................].

*****************************************

پاورقی ۱ :

گفتنی است که حظیرة القدس بهائـیان تهـران، در

اردیبهشت 1334 شمسی، یعـنی سه سال پـس از

آنکه به تصرّف قوای دولـتی درآمـده بود، تخریب

شد.پس خواننده نباید تاریخ"تصرّف"این مکان را

با تاریخ"تخریب"رسمی آن اشتباه کند.آنچه که در

اینجا می خوانیم، تنها گزارش جان اف. کندی از

 تصـرّف حظـیرة القـدس تهران و ضبـط اسناد آن

توسط مأموران شاه، درسال 1331 شمسی است

که برابر است با 1952 میلادی، و توأم اسـت با

تصرّف حظیرة القدس بهائیان یزد و ضبط اسـناد

آن در همین تاریخ، در پی شیوع جنایت هایی از

بهائیان در شهـرهای مختلف ایران، از آن جمـلـه

قـتل عام خانواده ای در "ابرقو". و امّا " تخریـب

رسمی" حظیرة القدس تهران پس از فوت اینشتین

ونگارش این رساله رخ داده است؛لذا نباید تاریخ

تصرّف این مجموعه را با تاریخ " تخریـب " آن

درسه سال بعـد، خلـط نمود - اسکندر جهانگـیری

  نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 0:44  توسط اسکندر جهانگیری 

... - سپس کِنِدی می افزاید:

((یکی ازعمده طرحهایی که اِستالین معدوم برای

براندازی حکومت..... محمدرضا پهلوی طرّاحی

کرده بود، ترویج "حزب توده"(*1*) و مَرامهای

اشتراکی (وابسته به کمونیسم) همچون " بهائیّت"

و"تصوّف" (*2*) بود؛ که پس از واقعۀ جنجال-

برانگیز"توده ایها" درشهر قم(*3*)- درسال قبل

(1953)-مخالفت جمعی ازعلماء دین،بخصوص

بروجردی بزرگ را همراه آورد وبجایی نرسید.

ریشۀ این جریان باز می گردد به سال قبل از آن

(1952م) ، که سیّد محمّد بهبهانی و برخی دیگر

ازجانب "بروجردی بزرگ" به شاه[ایران] پیامی

محرمانه رساندند که: اغلب ادارات کشور دارای

یک یا چند فـرد نـفـوذی، از ادیان جعلی سه گانۀ

"شیخی" (= تابعین شیخ احمد أحسائی) یا "بابی"

(= تابعین سیدعلی باب) ویا بیش ازهمه "بهائی"

میباشند؛ وهـمگی ایشان با (سازمان) "کا.گ.ب"

(= اطلاعات شوروی) مرتبط هستند.

شاه[ایران] در جواب محرمانه اعلام داشت:"....

... این گـروهک های تروریستی، در تـمام دنـیـا

دارای پایگاه هستند ومن(شاه)درچند مورد، که ما

برخی ازایشان را مخفـیانه مورد بازجویی وتنبیه

وتبعید قرار دادیم، بلافاصله از سوی "کا.گ.ب"

و شخص اِستالین (=رهبر شوروی) و بـرخی از

سازمانهای جاسوسی انگـلـیس، مورد تهدید جدّی

قرار گرفـته ام ............. ژان پُل سارتِر(*4*)

این فرانسوی خائن نیزتحت عنوان"تمدّن ودانش"

از هر انسان بی بنـدوبار و آشفتگی طلب ایرانی،

بخصوص از "بهائی های کثیف" حمایت مینماید،

و ما را در انـظار اروپائـیان محکـوم می سازد!!

اینها مثل سرطان ریشه دوانده و درهـمه جا نفـوذ

دارند و بارهــا شخص من (شاه) را تهدید به قـتل

نموده اند! تنها کاری که من توانستم بکـنم این بود

که آقای عباس هویدا ........ بسیاری از بخشهای

کتاب "آیتی" - " کشفُ الحِیَل" - را بشکـل جزوه

جزوه،ترجمه نمود و از مترجمین دیگر نیز کمک

خواست و به زبانهای زندۀ دنیا آن را منتشر کرد

وبه برخی از رجال سیاسی و دانشمندان رسانیـد.

با این کار،مفاسد بهائیّت وجنایات ایشان فاش شـد

و رسوا شدنـد؛ تا آن اندازه که وی اکنون بسیاری

از بهائیـها را ازمذاهب ساختگی بهاء وباب وشیخ

احمد انگلیسی(أحسائی) رویـگـردان و متنفر کرده

است. ولی من (شاه) میپذیرم که کار بیشتری لازم

است. علماء نیز باید علیه ایشان سخنانی بر زبان

بیاورند، بیش ازآنچه تا کنون بر زبان می آوردند.

و من دستور می دهم رسماً اعلام شود که: بهائیت

در ایران ما، دین نیست و معتقدان به آن در اسلام

هرگز جایی ندارند. زیرا این دین ساختگی، ثمـرۀ

جفـت گـیری میرزا حسین [علی] بهاء با روسیّـه و

انگلیس است و هرگز لایق نام دین نیست! ".

*******************************************

1- Die Volksmassepartei

(دی فولکسماسه پارتای)

2- Der Sufismus

3- Qum

4- Jean Paul Sartre /1905-1980

فیلسوف پوچ گرا و روزنامه نگـار فرانسوی،

که از مُدافِعان سرسخت مارکسیسم بوده است.

  نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 12:39  توسط اسکندر جهانگیری 

( /6/ توصیۀ آیت الله بروجردی به شاه، در مورد

عدم اعتـنا به شایعـاتی که بهائیان و دراویش علـیه

وی منتشر ساختند و نیز در مورد اعتنا نکردن به

شیوع جعل عکسهای مُستهجَن علیه او ، و ارتباط

همۀ این برنامه ها با سازمان "کا.گ.ب" شوروی

ونیز انگلیسی ها...؛ سپس کِنِدی چنین می گوید:)

 

(( من (=کندی) افسوس میخورم که شاه ایران به

من اعتماد کامل ندارد! سالها بعد خواهد دانست...

...جناب بروجردی بزرگ، در جواب من نوشـته

بودند که: " [...] محمدرضا شاه می گوید: من از

کـجا بـدانـم که تمامی افـراد این لیست اسامی، که

جناب کـندی فرستاده، واقعاً جاسوس هستند؟ شاید

آقای کندی اشتباه میکند! من به هـمگی این افراد،

بقدری محبّت کرده ام که گمان نمیـکـنم آنها چنین

کارهایی علیه من ...... انجام دهند! ".

(سپس کندی پس ازابرازعلاقه به شاه، مینویسد:)

(( براستی، دلم برای او میسوزد! ونمیدانم چه بر

سر او...... خواهند آورد؟ .....................)).

  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 5:35  توسط اسکندر جهانگیری 

( /4/ نامۀ مورّخۀ 1933،از جانب مرحوم آیت-

الله سیّد ابوالحسن اصفهانی - مرجع شیعۀ عراق-

به جان اف. کندی جوان، و تشویق نمودن وی به

سفری به سوئیس، وآمـاده سازی فکری و روحی

دو فرزند رضاشاه (محمدرضا و علیرضا) بـرای

طرح بزرگ "جهانی سازی مذهب شیعه ".....).

 

( /5/ کندی ورود مخفیانه به مدرسۀ " لو روزه"

(*1*)- بین لوزان و ژنو(سویس) - و چگـونگـی

آشنایی خود با محمدرضا و علی رضا را بـازگـو

می کند؛ ولی از کثرت جاسـوسان "کا.گ.ب" در

آن محیط خبر داده و می گوید:)

((...ولی یکی از جاسوسان"کا.گ.ب"(شوروی)

به نام "ارنست پرون"(*2*) که خود را مستخدم

کالج مزبور(لوروزی) نموده بود و سعی میکـرد

تا خود را یک سوئیسی جلوه دهـد، بما مشکوک

شد و درجلسات بعـدی شرکت جُست. وی مردی

بسیار فضول، دروغگووخطـرناک بود. ما نام او

را در اسناد " کا.گ.ب" مکرّر دیده بودیم. دیگر

شخص مزاحم، پسرکی به نام "حسین فردوست"

(*3*) بود،که با "پرون" مذکور،همکاری میکرد

واکنون نیز (در ایران) از بهائی ها پول دریافـت

میکند[...........] وبا کمک بهائیها اعلامیّه هایی

با اسم های غیر واقعی و مُستعار، چاپ می کـنند

[...........].وی ازهمکاران سابقه دار"کا.گ.ب"

میباشد[...........] وماهیانه مبالغ هنگـفتی از آن

سازمان، دریافت میکند. حقیقتاً او جاسوس کثیفی

است[...........]. می گویند او از شش سالگی با

شاه ایران،همراه بوده است واکنون نیز(متأسّفانه)

نزد او(شاه)محبوبیّت دارد واو(شاه)ازبرنامه های

وی(=فردوست) هیچ آگاهی ندارد![.............].

سالـها بعد، توسّـط جناب "بروجردی بزرگ"، به

محمد رضا شاه جوان پیـغام دادم کــه: آن شخص

میهمان درکالج "لوروزی"، من(=کـنـدی) بوده ام

ولی آن دو جاسوس(شوروی)مزاحم کارمـا شدند.

آنـگـاه، شاه و برادر[.........] او علیرضا، برای

من(=کندی) پـیامی محرمانه فرسـتـادند و دلجویی

وعذرخواهی کردند؛ و شاه ایران از من محرمانه

خواسـت تا اسامی جاسوسان نفـوذی دربار پهلوی

را برایش، نزد جناب "بروجردی بزرگ" ارسال

کنم! من هم لیست اسامیشان را نوشته وفرستاده -

ام، که جناب " بروجردی بزرگ " اطلاع دارند؛

...ولی متأسّفانه ... محمدرضا شاه ... به سخنان

من(=کندی) اعتماد ننموده است و اکنون هنوزهم

این افـراد نفوذی (شوروی در دربار ایران) علیه

خود وی(نیز) فعّال هستند واز بهائیان و(سازمان

جاسوسی شـوروی:)"کا.گ.ب" مُستمَرّی دریافت

می کـنند. عدّه ای از مهمّترین آنها، جهت آگاهی

نسلهای بعدی، اینها هستند:[...............](*4*)

وجمعی دیگر،که تمام درآن لیست قید شده بودند.

همگی این افراد از سازمان"کا.گ.ب"(شوروی)

و برخی از آنها، از واحدهای مختـلف جاسوسی

انگلیس، مستمرّی دریافت میکنند [..............]

واین دروغگوها از طرف استالین(رهبرشوروی

کمونیستی)مأمور بودند که اشیاء عتیقه را بدزدند

وبه نام خاندان پهلوی،آنها را به شوروی واروپا

ارسال نمایند [.........]

*****************************************

1- Collège Le Rosay

2- Ernest Péron

3- حسین فردوست، همان ارتشبد سابق است که

فردی جاه طلب و بوقلمون صفت بوده و درطول

سلطـنـت پهلوی دوم، به هزار خدعه و نیرنگ و

حیله و تزویر، شاه را فریب داده و به پست های

مهمّ متعدّدی دست یافته بود. او با خواری وذلّت،

در28اردیبهشت 1366 ش، در بازداشتگاه، بـر

اثر سکتۀ قلبی،زنـدگی ننگین خود را وداع گفت.

دکتر ابراهیم مهدوی معتقدند که وی باعث قتل و

شناسایی بسیاری از عوامل نامه نگاری اینشتین

و آیت الله العظمی بروجردی (ره) شـده بود و با

این کار، نقش مهمّی در فروپاشی برنامۀ جهانی-

سازی مکتب شیعه(زنجیرۀ نیوتونی) داشته است

(دایرة المعارف علم و مذهب، دکتر سیّد ابراهیم

مهدوی - لندن، ذیل مدخل "تشیع").

4- در اینجا اینشتین به نقـل از کندی، اسامی 15

نفر از رجال دربار، و یا افـراد دارای رابطـه با

دربار پهلوی را نوشته، که از آوردن آن معـذور

هستـیـم؛ چون ممکنست بازماندگانشان از وبلاگ

بیطرف ما -که وابستگی به هیچ گرایشی نـدارد-

آزردگی خاطر پیدا کنند. بهرحال، وجدان هرکس

بهترین گواه علیه خود او و بـدی هایـی اسـت که

انجام داده ودر قیامت نیـز باید عذاب الهی را به

جهت خیانت به وطن و مردم، تحمّل نـمایـد. ولی

ما دراین وبلاگ، موظف هستیم که مسائل علمی

و گاه اجتماعی مهمّ رسـالـۀ " دی اِرکلِرونگ"را

- بی آنکه احدی از خواننـدگان را رنجـیده کـند -

ترجمه و ارائه دهیم. هرکـس میخواهـد تا اسامی

آن 15 نفر را بداند، به اصل رساله، در صندوق

امانات سرّی لندن رجوع کند. اسکندرجهانگیری.

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 9:55  توسط اسکندر جهانگیری 

این خلاصۀ صحبتهای ادیسون با من(=کندی) بود

که در آن سن وسال(14 سالگی)- تا هفتۀ بعـد که

خبرمرگ ادیسون درامریکا پیچید- من را مبهوت

و گنگ کرده بود! و مـن(=کِنِدی) تمامی دلائـل و

استدلالات ادیسون فقید را درآن دفـترچه خوانده و

پذیرفتم. روحش نورانی باد!

آری؛ من(=کندی) در 18 سالگی، بطور کامل با

مذهب شیعه آشنا شـدم و تاکـنـون جمعی از رجال

سیاسی امریکا را درهمـین اعتقاد پاک -محرمانه-

با خود همراه نموده و متـّحد کرده ام! و چیـزی تا

رسیدن من به پست ریاست جمهوری نمانده است!

نخستین مکاتبات مذهبی من(=کندی) با "سیّد ابو-

ال-حسن اصفهانی" فقید، مقیم نجف - عِـراق، بود

وتمامی دستورهای(=احکـام) ضروری را از راه

مکاتبه با وی و مترجمهای سرّی تعیین شده، فرا-

گرفتم و وظایف (=تکالـیف) دینی خود را دانستم.

وچون ادیسون فقید، تأکید میکرد که: آمریکا نباید

به تنهائی وارد عمل شود - تا مذهب صلح آمیز و

درخشان شیعه را جهانی کند - بلکه باید دوکشور

ایران وعِراق را - که گهـوارۀ تشیّع 12 گانه (=

دوازده امامی)بوده وهستـند - (نیز) با خود همراه

سازد،(لذا، من) پیوسته با "اصفهانی" فقید(=سـیّـد

ابوالحسن اصفهانی، مرجـع وقـت شیعه درعِراق)

ارتباط داشتم(*1*).

******************************************

1- خوانندۀ آگاه و باریک بین، از خواندن اینگونه

مطالب هرگز احساس شگفتی نمیکند؛ زیرا وجود

بیش از 60 رسالۀ خطی چاپ نشده از دانشمندان

اروپایی پس از داوینچی و نیوتون، که همگی در

ترجیح اسلام بر مسیحیت و یهودیت نوشته شــده،

ودر صندوق امانات سرّی دولت انگلستان(لندن)

محافظت میشوند،بهترین گواه برای ما هستند.این

که شورای فرهنگی اتحادیۀ اروپا،اجازۀ چاپ یا

تکثیر هیچیک را به بهانۀ پرهـیز ازایجاد گِردباد

مذهبی در دنیا(!!) نمیدهد، بیانگر وجود زنجیرۀ

مخفی"اسلام گرایی"500 ساله (داوینچی تاکنون)

و 300 ساله (از نیوتون تا کنون)  می باشـد، که

بزودی سر وصدای آن در جهان بلند خواهد شـد.

ادیسون وجان اف کندی تنها دوحلقه از " زنجیرۀ

نیوتونی اسلامگرایی" بوده اند و این زنجیره باز

هم مخفیانه ادامه خواهد یافت. اسکندرجهانگیری.

  نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 4:58  توسط اسکندر جهانگیری 

پس (ادیسون) بی مقدّمه گفت: " کِـنِدی عزیز؛ من

45 سال در آزمایشگــاه خانگـی خودم،اختـراع و

اکتشاف نمودم؛ ودرکنارآن، درمورد مذهب و دین

خود(نیز)مطالعه وتحقیق وسیعی کردم. اکنون کـه

مرگ را به چشم خود می بیـنم، هـراسی ندارم از

اینکه برای تو افشا کنم که: مـن (=ادیسون) فردی

مسلمان و معتقـد به محمّد(ص) و 12 پیشوای پس

از وی، بویژه مَهدی، که اکنون چون عیسی مسیح

زنده است وانتظار ظهور جهانی خود را میـکشد،

هـستم و بر همین عقیده می میرم! حاصل زحماتِ

من(=ادیسون) پیرامون تحقیق درمورد دیـن اسلام

وآئین شیعۀ 12 گانه (=دوازده امامی) دراین دفتر

جمع آوری شده اسـت؛ آنـرا به کسی نشان نـده، و

خوب آنرا بخوان؛ اگر آنرا پذیرفتی،آنگاه یک فرد

شیعه ومسلمان واقعی و پابرجا شـو؛ و برای روح

من طلب آمرزش کن! وصیّت من(ادیسون) به تــو

(=کندی) این است که ...... برای وصول به پست

ریاست جمهوری آمریکای عزیـزمان، تلاش کن و

خسته وناامید نشو! پس هـرگاه درآن پُست استقرار

یافتی، در فرصتی مناسـب، آئین شیعۀ 12گـانه را

بعنوان دین رسمی امریکا، به جهانـیان اعلام کن!

و با دانش و استدلال سالم، دنیا را بسوی این دیـن

درست صلح آمیز وبرجسته، سوق بـده، تا زمیـنه

برای آشکـارشـدن(=ظهور) مَهدی و عیسی مسیح

آماده شـود و نورمهدی بر تاریکی های دنیای بی-

محبّت وبی تعهّد امروز، چیره وغالب گردد؛ بیـش

از آنچه که نور چراغ برق من (=ادیسون) دنیا را

روشن ساختــه اسـت! من درحال مردن هستم وآن

روز را نخواهم دید. اکنون نزد خانواده ات برگرد

تا نگران تو نشوند. خداوند نگهدار تو باشد ".

  نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 6:45  توسط اسکندر جهانگیری 

پس(کندی) جریان خود را اینگونه بازگو کرد که:

((من نوجوانی 14 ساله بودم، مشغول به تحصیل

خودوسرگرم تفریحات دوران دل انگیز نوجوانی؛

زندگی نسبتاً خوبی را میگذراندم؛که ناگهان درماه

اکتبر سال1931،ازطرف "توماس ادیسون"(1)

مخترع معروف "چراغ برق" و میکروفون، نامـۀ

محرمانه ای توسّط پیکی ناشناس، هنگام بازگشت

از مدرسه، به من داده شد. در آن نوشته بود:

" جان فیتزجرالد، کِنِدی عزیز؛

من، توماس ادیسون، در حال مردن هستم؛

وصیّتی دارم، که فقط نوجوان مستعدّی چون تو-

که من را بیاد دوران نوجوانی خودم می اندازد -

توانایی دریافت آن وعملی ساختن آن را دارد.

هنگامی که درمورد تو تحقیق کردم،همگی گفتند

که تو رازدار و با استعداد هستی ومقام "ریاست

جمهوری امریکا" درآینده، ازآن تو میباشد!

پس به نزد من بیا، تا نمرده ام!

زیرا حال من وخیم است ".

پس من(=کندی)، بدون اطلاع خانواده، بسرعت،

همراه آن پیک، روانۀ ملاقات با ادیسون در بستر

بیماری ومرگ، شدم. وی(ادیسون) با نگاه ناتوان

خود،بمن نگریست ولبخند زد.سپس با لحن لرزان

خود گفت:کاغذ وقلمی به او(کندی نوجوان) بدهید،

چون گوشهای من (=ادیسون) چیزی نمی شنـوند!

******************************************

1- Thomas Alva Edison /1847-1931

مخترع مشهور آمریکائی؛بیش از1300 اختراع

بنام او ثبت شده است. در1879اوّلین لامپ برق

را - که قابل تجارت جهانی بود - ساخت. نیز در

1882 اوّلین مرکز تولید و توزیع برق را، برای

روشنائی شهرها، بوجود آورد. روحش شاد و قبر

او پُرنور باد، که روشنائی امروزجهان ازاوست!

(اسکندرجهانگیری).عکس پیری توماس ادیسون:

Thomas Alva Edison

  نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 2:54  توسط اسکندر جهانگیری 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM