ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
* امّـا آن اسـراری که جـنـاب "جان اف. کِـنِـدی"،
سیاستمدار اسلام آوردۀ امروز آمریکا ، بـرای مـن
(=اینشتین)، از ایران شما و حوادث تلخ اخیر این
سرزمین، بازگو نمود، بدین شرح است - که بپاس
احترام وقدردانی از روح جوان پَرپَرشده:علیـرضا
پـ...، تتمّۀ بحث (ثـمـرات) نِسبیّت را به بعد از این
مبحث ضروری و بجا، مَوکول مینمائیم:
*در پارک، طبق عادت، مشغول هواخوری بودم؛
که ناگاه مردی درشـت اندام و با مَتـانت، که یـک
پالتوی سیاه بر تن داشت، پیش آمده و به انگلیسی
روان آمریکـائی، به من سلام وعرض ادب نمـود.
او را نمی شناختم؛ پس از طیّ تعارفات، پرسیدم:
"من(اینشتین) شما را به جا نمی آورم؟!"
او بر روی نیمکـت، کنار من نشسـت و کلاه خود
را از سر برداشته، گفت: "ولـی من شما را خوب
به جا می آورم! این جانـب، جان فیتزجرالد کِندی
از فعّالان سیاست امریکا و بَینَ المِلل هستم".
ترس تمامی وجود مرا گرفت. گمان کردم وی از
راز من(=اینشتین) و شما (=آیت الله بروجردی)
مطـّلع شده باشد. ولی او بلافاصله گفت:"نترسید؛
من(=کِنِدی) نیز مانند شـما، و بلکه مدّتها پیش از
شما، با دین اسلام و مذهب شیعه آشنا گـشته ام و
آن را پذیرفته ام!".
من(=اینشتین) با ناباوری و تردید، در چشمان او
خیره شده بودم! وی افزود:" برای اطمینان خاطر
شما، "جملۀ کامل رمز شما" با جناب "بروجردی
بزرگ" را بازگو میکنم!". و او جمله را سریع و
کامل و بی غلط گفت! سپس ازکیفـش، نامه هایی
از طرف حضرت عالی (=آیت الله بروجردی) و
عالمان دیگر سابق برشما درآورد،که همگی آنها
مُهرشده به مُهر حضرت عالی و ایشان بوده وبه
انگلیسی روان ترجمه شده بودند.
من(=اینشتین) بی آنکه چیزی بگویم،مضمون آن
نامه ها را نگاهی انداختم و آنگاه قلبم آرام شـد و
از چهرۀ پاک این مرد(=کِنِدی) نیز دریافتم که او
راست میگوید. پس گفتم: " به شما تبریک عرض
میـکنم! کارتان با من چیست؟". کندی گفت: "مـن
نیز به شما تبریک توأم با تسلیت عرض میکـنم!"
و بعد، جریان مرگ دلخراش شاهزاده علیرضای
عزیز ما را بازگو نمود. اشـک در چشم من جمع
شد و نتوانستم خود را کنترل کنم وسخت گریستم!
کندی گفت: " شما نباید اینجا گریه کنید! چون بما
مشکوک خواهند شد" ؛ و من را دلداری داد.
(/3/ اینشتین به نقل از کندی، عامل قتل علیرضا
پهلوی را دراویش خانقاه (*1*) و بهائیان وابسته
به شوروی کمونیستی معرّفی کرده وبه شاه ایران
توصیه میـکند که با قلع و قمع نمودن صوفی ها و
بهائی ها، ایران را ازخطر این "گرگ ها" که به
شوروی کمونیستی وابسته اند، نجات دهـد. بخشی
از متن رساله:)
((... کندی اضافه کرد که: با وجود هوشمندی این
جوان - شاهزاده علی رضا - متأسّـفـانه جاسوسان
"کا.گ.ب" شوروی، او را شناسائی کرده و مورد
تعقیب قرار داده اند ؛ و در شمال ایران، هواپیمای
شخصی او توسّـط بهایی ها و بـرخی از درویشان
خانقاه تهران(؟) وبا مدخلیّـت جاسوسان"کا.گ.ب"
(با دستکاری) در بخـش موتور و شمع و پـروانه،
و نیز در باک بنزین آن - که با شیلـنگ ، مقداری
زیاد ازآن را تخلیه ساختند - آمادۀ سقوط مرگ بار
و جان گداز وی - در کوهستان البرز ایران - شد.
و بلافاصله درویشان خانقاه تهران (؟) و بهائی ها
وجاسوسان "کا.گ.ب" در شهر تهران شایع کردند
که محمد رضا [...] - برادرش - عامل این توطـئه
بوده است؛ تا اذهان عـموم از جنایات این حزبهای
گمراه، منحرف گردد! ..............................
مرگ غم انگـیـز این نوجوان ِ میدان دانش ودیانت
ومذهب، به راستی ازبزرگترین تراژدیهای زندگی
من(=اینشتین) به شمار می رود، و براستی این از
عمر من نیز کاست! امیدوارم روح او(علی رضا)
من (=اینشتین) را در به اتمام رسانیدن این رساله
دعا کند. اکتبر1954(***) - از:آلبرت اینشتین)).
******************************************
1- Derwische des Versammlungshauses
(دِرویشِه دِس فِرزاملونگ س هاوسِس)
***برابراوائل آبان 1333هجری شمسی است.
(توجه:ازاینجا بخش سیاسی رسالۀ مرحوم اینشتین
در پی قتل شاهپور علی رضا پـ... توسط عـوامـل
سازمان "کا.گ.ب" شوروی درایران، شروع شده
واین اوّلین قتلی بوده که برای تهدید اینشتین و نیز
دیگر دست انـدرکـاران برنامۀ جهانی سازی دیـن
اسلام و مذهب شیعه، در زمان نگارش این رساله
( دی اِرکلِرونگ = بیانیّه) رخ داده اسـت. ولی ما
درآغازاین مجموعه عهد بستیـم که وارد جریانات
سیاسی مربوط به رجال سلطنتی سابق ایران و یا
تعریف و تمجید اینشتین از آنها نشـویـم؛ زیرا این
کار خلاف مقرّرات نویسندگی درایران است. پس
ضمن عرض پوزش از خوانـنـدگان گرامی، تـنها
رؤوس مطالب پراهمّـیّت این بخش رسالۀ اینشتین
را فهرست وار نوشته و ارائه میدهـیـم. امیدواریم
که روح اینشتین از این عملکرد ما راضی باشد:)
******************************************
(( Die Tragödie ! ))
(( واقعۀ غم انگیز ! ))
(اکتبر ۱۹۵۴ م = اوائل آبان ۱۳۳۳ ش)
..............................
( /1/ آگاهی اینشتین از خبر قتل علیرضا پهلوی،
توسط جان فیتزجرالد کِنِدی(*1*)از رجال سیاسی
آمریکا که در راستای جهانی سازی اسلام وشیعه
با آیت الله بروجردی مکاتبات سرّی زیادی داشته
ووعده داده بود که اگر رئیس جمهورآمریکا شود
در فرصت مناسـبی، ایـن طـرح را عـملی سازد)
(کـندی، هـنگام نگارش این رساله رئیس جمهـور
نبوده وفقط مردی سیاسی بوده است. اوهفت سال
پس از نگارش رسالۀ حاضر، وشش سال پس از
درگـذشت اینشتین و درهمان سال رحلت مرحوم
آیت الله بروجردی، و یک سـال قبل از درگذشت
نیلز بور دانمارکی، بالاخره به ریاست جمهوری
آمریکا نائل شـد- یعنی در1961- ؛ ولـی خود او
نیز شایـد حدس نمی زد که یک سال پس ازمرگ
مشکوک نیلز بور، ونه سال پـس از قتل شاهزاده
علیرضا پـ...،وهشت سال پس از مرگ مشکوک
اینشتین و فلمینگ، قربانی بعـدی این برنامه خود
اوسـت!-1963پس از دوسال ریاست جمهوری).
( /2/ تسلیت اینشتین به آیت الله بروجردی و شاه
واظهاراندوه شدید ازشنیـدن خبر سقوط هواپیمای
علی رضا پـ... و قـتـل او توسط عوامل سـازمان
"کا.گ.ب" شوروی کمونیستی. بخشی از نـامه:)
((...من در مرگ غم انگیز این شاهزادۀ نوجوان
خون گریه میکنم! ... براستی که من (=اینشتین)
او را خیلی دوست می داشتم!...)).

*******************************************
* پاورقی:
1- John Fitzgerald Kennedy
من (=اینشتین) افتخار میکـنم که از نسل اسرائیل
(لقب حضرت یعقوب -ع- و به معـنی "عـبد الله")
هستم وبه تمام برادران یهودی خود وبلکـه به تمام
مردم زمین پیام میدهم که: دین اسلام وآئین تشیّع
دوازده گانه(=دوازده امامی)تکـامل دین وشریعتِ
موسی(ع) و عیسی(ع) و هـر پیامبـر دیگر است.
یهودی راه یافتۀ حقیقی، من(=اینشتین) هستم که
به فرمان خود موسی(ع) در"تورات اصیل"- کـه
نیوتون عزیز، نسخۀ آن را در اختیار داشته - به
"محمّد" و"علی" و"فاتیما"(=فاطِمَة) و"حَسان"
(=حَسَن) و"حُسَین" و نـُه فرزند بعدی حسین(ع)
که نام آخرین آنها "مَهدی"(عج)اسـت، و اسامی
ایشان در " تورات اصیل" آمـده، ایمان آورده ام
و هرگز نافرمانی نخواهم کرد.
براستی اگرما (بنی)اسرائیلیان جهان، این مذهب
حقیقی(شیعه) را پذیرفته بودیم، این آیه از" قرآن
مقدّس" را به چشم مشاهده میکردیم وبه جهانیان
(نیز آنـرا) اظهار می نمودیم که: " ای فـرزنـدان
اسرائیل(=یعقوب -ع)! به یاد آورید نعمت من بر
شما را! که من(خدا) شما را ازجهانیان-درهـوش
و خِرَد واستعداد راهیابی بسوی حق- برتـر قرار
داده ام!"(*1*).
براستی[............] اگر "عُمَر(بن) خـَطـّاب"[...
......](*2*)خِلافت(*3*) را غصب نمیکرد وبر
جایگاه پیامبر اسلام(ص) وعلی(ع) ، به اجبار،
"ابوبَکـر"[......] و[......](*4*)را نمی نشاند،و
به سرزمیـنهای اطراف حمله ور نمیشد و[.....]،
امروز، یهودیان ومـا، درسایۀ عدل خاندان پیامبر
اسلام(ص)وشاید خود"مَهدی"(ع)درآسایش بودیم؛
ولی سگ هایی مثل[...] و"آدولف هیتلر"،همیـشه
ما را آزار داده؛ وبلـکـه ما را در کوره های آتش
زنده زنده سوزانده اند! خدایا، مگرکودکان وزنان
و بلکه مردان ما چه کرده بودند، که این سگ (=
هیتلر) آنها را زنده زنده سوزاند؟! وآن[...](*2*)
که خود را " خلیفۀ اسلام " لقب داده بـود، آنها را
به بردگی واسارت کشیـد؟! نفرین برروح شخص
مسلـمان نمایـی، که چنین [..........] ی را خلیفۀ
بر حق بدانـد و از " خاندان پیامبر اسلام " (ص)
دوری گزیند!
******************************************
1- یَا بَنِی إسرائیـلَ اذکـُرُوا نِعـمَتِیَ الـَّـتـی أنعَـمـتُ
عَلـَیکـُم وَأنـِّی فـَضَّلتـُکـُم عَلـَی العالـَمینَ(بقره/۴۷).
2- درایـنجا اینشتین الفاظی را درمورد خلیفۀ دوم
و اظهار نفرت از او، بکار برده، که درج آنها بر
خِلاف مقرّرات ((بلاگـفـا)) و قوانین ایران اسـت؛
لذا خوانندگان محترم ما را معذوربدارند. اسکندر.
3- Die Statthalterschaft
(دی اِشتات هالترشافت=خِلافت)
4-دراینجا نیز،اینشتین از بی اطلاعی وبیسوادی
خلیفۀ اوّل و اظهار نفرت از او، با الفاظی تعبیر
کرده که درج آنها خِلاف مقرّرات وبلاگها است.
واکنون من (=اینشتین) لذت میبرم از اینکه میبینم
این واقعیت بزرگ فیزیکی (جهان درحال انبساط)
نیز در"قرآن مقدّس" و گفتارهای(=احادیث) کتاب
"مجلسی"(= بـِحارُالانوار) آمده است!
آنجا که خدا بیان میدارد: "ما بقدرت خود، آسمانها
را بنا نهادیم؛ و ما گسترش دهندۀ آسمانها هستیم!"
(*1*).و(نیز)هنگامی که سوره های مقدّسی چون
سورۀ 81 (*2*) و خاموش شدن خورشید (*3*)
وبی نور شدن ستارگان(*4*) ودرهم ریختن کوه-
ها وآسمانها(*5*) و بالاخره حساب وکتاب دقیقی،
که در سورۀ "زلزله"(*6*) از"وزن ذرّات"اعمال
نیز آگاهی می دهد!(*7*) وآن "انفجار نهائی" که
پایان"ظرفیّت فیزیکی" موادّ جهان آفرینش است و
عمرهمه چیز را به پایان خواهد رساند،در سورۀ
101(*8*)،را مترجم(؟)برای من(اینشتین)خواند،
از شوق اینکه نظریّات فیزیکی من اینگـونه مورد
تصدیق خداوند جهانیـان واقع شـده، سخت شادمان
شدم! و (نیـز) از شوق اینکه آئیـنی هـمچون"شیعۀ
12 گانه"(دوازده امامی)را برای خود برگـزیده ام
اشک شوق وهیجان وشیفتگی درچشمانم جمع شد!
براستی مطالب قرآن مقدّس کجا ومطالب تحریفی
کتاب تورات امروزی کجا؟! براستی مطالب کتاب
" دریاهای"(بـِحارالانوار) مجلسی کجا، ومطالـب
به هم بافته شدۀ " تـَلمود" کجا؟!(*9*).با وجود
"قرآن مقدّس" و" دریاهـای مجلسی"(= بـِحـارُ-
الانوار علامۀ مجلسی) هـر انسانی کـه امروز به
دنبال کتابهای تحریف شده وناقصی چون تورات
وانجیل وتلمود برود،بی دینی ورزیده ودرنهایـتِ
"بی سوادی" و"عقب ماندگی" است!!
*******************************************
1وَالسَّماءَ بَنـَیناها بـِأیدٍوَاِنـّا لـَمُوسِعُونَ(ذاریات47)
2- سورۀ تـکــویـر (= درهم پیچیدن).
3- اِذَا الشـَّـمـسُ کـُــوِّرَت (تکویر/1).
4- وَ اِذَا النـُّجومُ انکـَدَرَت (تکویر/2).
5- وَاِذَا الجـِبالُ سُیِّرَت=آنگاه که کوهها به حرکت
وجنبش درآیند(تکـویر/3)؛ وَاِذا السَّماءُ کـُشِطـَت=
وآنگاه که آسمان ازجا برکـَنـده شـود(تکویر/11).
6- نـود و نهـمـین سـورۀ قرآن کریم.
7- فـَمَن یَعـمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خـَیراً یَـرَهُ؛ وَ مَن یَعمَل
مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ = پس هـرکه به وزن ذرّه ای
کارنیک کرده باشد، آن را خواهد دید؛ و هـر کـه
به وزن ذرّه ای کار بد کرده باشد،آنرا خواهد دید
(سورۀ زلزال / 7 و8).
8- سورة القارِعَة (= درهم کوبنده).
9- تـَلمود(آموزش)، به عِبری ، هم ریشۀ تِلمیذ و
تـَتـَلمُذ درعربی(به معانی شاگرد وآموختن)،است؛
ونزد یهود، تفسیر تورات و مجموعۀ احکام فقهی
و بعـضاً روایات و سُـنـَن شریعت یهود است، که
در فاصلۀ قرن 4 تا 6 میلادی، توسط علماء آنها
تألیف و جمع آوری شده و سرشار از خرافات و
افسانه -درکنار بیان احکام فقهی-است.اسکندر/ج
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|