ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
و اینجاسـت که ما می توانیم تاریخ آغاز جهان را
حدس بزنیم؛که اگر سرعت(این حرکت انبساطی)
یکنواخت بوده باشد، زمان شروع انبساط، پس از
انـفجار بزرگ اوّلـیّه را چیـزی حدود 10 میلیارد
سال قبل، محاسبه کرده اند.
ولی این رقم ، خالی از تخمین کلـّی و بلکه تفاوت
فاحش، نخـواهـد بـود؛ چه، به طور حتـم، سرعت
انبساطِ ناشی از انفجار،سرعتی است متغیّر، توأم
با شتابی منفی، رو بسوی کاهش پی در پی. و مـا
دقـیـقاً نمی توانیم میزان انرژی حرکـتی را کـه آن
انفجار قدیمی براه انداخته، حدس بزنیم، تا اندازه-
حرکت ناشی ازآن را بطور دقیق بدانیم! نیزاندازۀ
یکنواخت شتاب رو به کاهش را محاسبه کنـیـم! و
محاسبۀ این شتاب منفی، محتاج قرن ها محاسبه و
رصد است، که عمر ما بدان قد نمیدهد!
امّا چگونه میتوان فهمید که کهکشانی درحال دور
شدن از ما است؟ دوپلِر(*1*)اتریشی ثابـت کرده
که از راه مشاهدۀ تغییر مکان خطوط طیـفی نـور
واصل از کهکشانـها، بسـوی انتهای سرخ طیـف،
معلوم میشود که آنها درحال دورشدن ازما هستند.
واین در فیزیک نور، مسلـّم است؛ بلکه هرکـسی
نیز میـتواند خود آزمایش کند. چنانکه نور چراغ
اتومبیل، هـرچه دورتر باشد، ضعیف تر ومتمایل
به قرمزی خواهد شد!
*******************************************
1- Doppler,Christian Johann1803-53
کریستیان یوهان "دوپلر" ، فیزیکـدان و ریاضیـدان
اتریشی، استاد دانشگاه وین، صاحِب اصل معروفی
در فیزیک صوت و نور و دیگر امواج...
من(اینشتین) برای شاگردانم همواره مثال ساده ای
را برای درک "نِسبیّتِ حرکت انبساطی" می زدم؛
به آنها می گـفـتم: " یک قطعه کِش 20 سانتیمتری
تهیّه کـنید؛ وسط آنـرا علامتی بگذارید، بنحوی که
طول دوپاره خط دوطرف آن(علامت)،هـرکدام ده
سانتیمتر شود؛آنگاه آن کش را ازدوطـرف بآرامی
بکشید.خواهید فهمید که درمدّت یک یا دو ثانیه ای
که آنرا میکـشید، سرعت دور شدن دست راستتان
از وسط آن کش (علامت)، چیزی مثل 5 سانتیمتر
در ثانیه است، و همینطور سرعت دورشدن دست
چپ ازوسط کـش(یا محلّ علامت).امّا جالب اینجا
است که سرعت دورشدن دسـتها ازیکدیگر- بدون
درنظر گرفـتـن وسط کش - هـمواره دو برابر این
سرعت میباشد؛یعنی دراینجا می شود: 10 متر بر
ثانیه ". و راز اینکه در دیدگاه یک ناظر - مثلاً -
ازدست چپ، سرعت دورشدن دست راست(ازاو)
دو برابر سرعت دورشدن نقـطۀ مرکزی(علامت)
(ازاو)است، همان" نِسبیّتِ حرکت انبساطی" است
که ناشی از افزایش " مَقاطِع سرعت " است. پس
هرچه مقـطع های (نموداری) سرعت (در حرکت
انبساطی)بیشتر شود، به همان نسبت، بـر سرعت
(کـلّ مجموعۀ در حال انبساط) افزوده خواهد شد.
حال، ممکن است که " ناظر" از هـر مقطعی (از
مقاطع آن مجموعه یا نمودار) نظر کند!(*1*)
******************************************
1- یعنی:اگر بجای آنکه علامت مذکور در وسط
رسم شود،در جزئی بسیار کوچکتر ازهـمان کش
رسم گردد، هـرچه اندازۀ پاره خط مزبور، کمتـر
باشد، سرعت انبساطی، ازدید ناظر مذکور، بیش
از دو برابر و بلکه چـنـد و چندیـن برابر سرعت
انبساطی داخل پاره خط مفروض ، افـزایش نشان
خواهد داد ... (اسکندر جهانگیری).
چنانکـه درسال 1920 تحقیقاتی بعمل آمد و اثبات
گردید که عالـَم خلقت در حال انبساط دائمی است؛
واین همان اقتضای طبیعی(تشکیل مادّه ازانرژی)
بوده، که گفتیم. ولی در تشریح ریاضی آن، معلوم
شـد که سرعت های پَـس رَوی(*1*)مشترک میان
دونقطۀ فرضی فضا،ویا دو کهکشان، تناسب دارد
با میزان مسافت میان آن دو.
ازباب مثال،هرچه یک کهکشان اززمین ما دورتر
باشـد، سرعت پَس رَوی و دورشدن آن ازما بیشتر
خواهد بود!
هابل(*2*) مقدار آنرا- که یک ثابت فـیزیکی است
و بیانگـر"نِسبیّت حرَکات" میباشد - برای هر یک
"مِگا پارسِک"(یعنی یک میلیون پارسِک)یا تقریباً
3.1/4(سه ویک چهارم) میلیون سال نوری(یعنی
سه میلیون ودویست وشصت هزارسال نوری)،که
ازعظیمـترین واحدهای نجومی است(3)(برای هر
یـک مگاپارسِک مسافت مذکور) 100 کیلومتر بر
ثانیه محاسبه کرده است.
بنابراین،اگر کهکشانی ازما، بقدر 10 مگاپارسِک
فاصله داشته باشد، با سرعـتی حدود1000کیلومتر
بر ثانیه، ازما دور خواهد شد!(یعنی:هرچه دورتر
از ما باشد، سرعت دورشدنش بیشتر!).
البـته نباید حرکات تصادفی ویا معمولی کهکـشانها
را نیز ازنظر دور داشته باشیم. چه بسا در برخی
از کهکـشانهای نزدیک،این حرکت تصادفی بسمت
ما، سبب فریب دادن منجّمین بشود!
*******************************************
1- Rücklauf
2- Hubble,Edwin Powell,1889-1953
ادوین پاول هابل
، منجّـم مشهور امریکائی بوده کهبیشتر تحقیقات او پیرامون سحابیـها و کهکشان ها
بوده وآثار مکتوبی نیـز در ایـن زمیـنه دارد.او در
رصد کردن کهکـشانها و کشف حرکات آنها سهمی
بسزا داشـتـه و رصدخانۀ معـروفی به نام او اسـت.
3-Megaparsec
گفتنی است که: پارسِک، لفظی است انگلیسی، از
"پارالاکس سِکوند"فرانسه، یعنی"اختلاف منظری
برحَسَب زاویۀ دید یک ثانیه"؛ که از 1913 آنرا
وضع کرده اند وحدوداً برابر اسـت با 3.26 سال
نوری. مِگا، پیشوندی است یونانی،بمعنی میلیون.
پس هرمگاپارسِک حدوداً برابرست با سه میلیون
ودویست وشصت هزار سال نوری!- اسکـندر/ج.
حال میـفهمیم که چرا جهان آفرینش وکهکـشانهای
درون آن،هـمگی در حال حرکت بسمت خارج از
مـرکـز عـالـَم بوده، وبه اصطلاح، درحال انبساط
هستند؛درست مثل بادکنکی که روی آن نقشه های
آسمانی(صورت های فلکی) را ترسیم کرده وآنرا
مکرّر باد کنیم و به آن صورتها بنگریم!
چون اصل هـمگی اجسام عالم، از انرژی بوده؛ و
آن انرژی، درابتدای کار، یک گوی پـرحرارت و
متراکم بود؛بنابر"قانون عِلـّیّت و نظم عمومی" که
تشابه بی حدّ و حصرموادّ عالم وخصوصیّات آنها
روشن می کـند که از یک اصل مادّی - کـه همان
گوی انرژی فشرده وسوزان بوده - به فرمان خدا
پدید آمده ومتفرّق گشته اند؛ پس هر یک، استقلال
موجودیّت فیزیکی برای خـود طلبیده و از همنوع
خودش فاصله خواهد گرفت وتـا آن اندازه که خدا
بخواهد از یکدیگر دور خواهند شد.
و(با این همه)، معلومـست که بالاخره(این حرکت
انبساطی عالم ودورشدن کهکشان ها ازیکدیگر)،
در یک حـدّ و مرزی متوقف خواهد گـشت؛ زیـرا
ابعاد فیزیکی هـمواره محدود هستند و نمیتوانند تا
بی نهایت ریاضیّاتی پیشروی کنند.
و جالب ایـنکه: یکی از انواع حرکت نوَسانی، در
زمین شناسی جدید عصر ما به اثبات رسیده، کـه
قابل اندازه گیری نیز هـست؛ و آن حرکت پوستۀ
زمین میـباشد، که موجب فاصله گرفتن قارّه های
خشکی از یکدیگر شده - که حتی ازحدود تقریبی
لبه های خشکی ها،در نقشۀ جهان، معلوم است -
وبرخی قسمتها را درون آب فرستاده،یا برخی را
از آب بیرون می آورد.
چنانکـه زمین شناسان، طبـق علائمی، وجود قارّۀ
بزرگ "آتلانتید"(*1*)را حدس میزنند، که درآب
فرورفته و نابود گشته است!
وطبق محاسبات ایشان،حدوداً هـرسال،قریب شش
متر، دو قطب شمال و جنوب، حرکت می کـنـند -
همان عامل که سـبـب انحراف قطب مغناطیسی از
قطب جغرافیائی ما میـباشد - وتوأم با این حرکت،
مکانهای قبلی دریاها و خشکیهای سابق نیز تغـییر
می کنند. اینـست که در "قرآن مقدّس" آمده است:
" تو می بینی کوهها را ؛ گمان میـکــنی که ساکن
ایستاده اند؛حال آنکه آنها نیزچون ابرها درحرکت
هستـند" (*2*)، چون حرکت آنها محسوس نیسـت
و آرام و دامـن کـشان، همچون ابرهای غول پیکر
در حال گذر می باشند!
*******************************************
1- Atlantide = Atlantis
آتلانتید،به فرانسوی وآلمانی، یا: آتلانتیس یونانی
که به انگلیسی، اتلنتیس میخوانند، قارّه یا جزیرۀ
بزرگی درمکان فعلی اقیانوس اطلس (آتلانتیک)
- میان آفریقا وآمریکا و اروپا- بوده، که افلاطون
درقرن چهارم قبل از میلاد، از وجود آن در قدیم
و سپـس نابود شـدن آن - به قهر و غضب الهی -
خبر داده بود. برخی از زمین شناسان معتقدند که
این قارّه یا جزیرۀ بزرگ ، تمدّنی بلند پایه داشـته
و براثر زلزله ای بـس شدید، نابود گشته و درآب
فرورفته است. برخی ازایشان،آن را محل زندگی
قوم نوح پیامبر(ع) میدانند، که درهمان طوفان و
بلای فراگیر- که مورد اجماع کلّ مورّخین جهان
و مبدأ تاریخ بشرفعلی و نسل کنونی انسان است-
غرق گشته ونسل انسانهای آنجا نیز منقرض شده
اند... یکی ازدلائل زمین شناسان بر وجود چنین
قارّه یا جزیرۀ بزرگی در قدیم، خالی ماندن بخش
وسـیعی است که پس از بهم چسباندن خشکـیـهای
روی زمـیـن، در این منطقۀ مرکزی مشاهده شده
و بـهیچ وجه علمی، قابل توجیه نیست! ایـن است
که امروز،ایـن اکتشافات پی درپی زمین شناسان
شاهد بردرستی و صحّت داستان های پیامبران و
صداقت"قرآن مجید" است...(دایرة المعارف علم
ومذهب،دکتر ابراهیم مهدوی، چـاپ لـنـدن، ذیـل
مدخل"نوح(ع)"،تلخیص از:اسکندر جهانگیری).
2- وَ تـَرَی الجـِبالَ تـَحسَـبُها جامِـدَة ً، وَهِیَ تـَمُرُّ
مَرَّ السَّحابِ!(سورۀ نمل/ آیۀ88).
پس هـر جسمی، منطبق بر قانون نِسبیّت من، هـم
دارای حرکت وضعی(*1) در حیطه یا محورخود
است وهـم دارای حرکت انتقالی(2) برمدارفضائی
مخصوص و حول محوری خاصّ.
لذا من(اینشتین) نمیـپذیرم که سیّارۀ عُطارِد(*3*)،
آن طـور که توهّـم شده، فقط دارای حرکت انتقالی
باشـد، واز حرکت وضعی، محروم! زیرا ما ثابت
کردیـم که اصل مادّه ازانرژیست وحرکت وضعی
وانتقالی -هردو- لازمۀ وجودی و طبیعی آن است.
بنابرایـن، به یقین، سیّارۀ عُطارِد، حرکت وضعی
نیـز دارد. آری؛ شایـد حرکت وضعی آن عـمودی
باشد، نه افقی؟ و یا اینکه همانـند رقاصک ساعت
باشـد - بنحو حرکت نوَسانی(*4*) - که به جهـت
نـزدیکی فوقَ العادَۀ آن سیّاره به خورشید، و واقع
شـدن در میدان گرانش آن(=خورشید)، نتـواند به
حرکت طبیعی وضعی خود، ادامه دهد ؛ لـذا دچار
تناوب و نوسان در حرکت وضعی بشود؛ و شایـد
هم (دچار) انحراف؟
امّا بشر، چون طریق محاسبۀ اینـگونه حرکات را
نیافته، گمان میکند که: چون علائم حرکت وضعی
طبیعی، در جرم سیّارۀ عُطارِد نیست، لذا باید فاقد
آن (حرکت) باشد!(*5*)
*******************************************
1- Rotation
2- Revolution
3- Merkur
4- die Schwingungsbewegung
5-جالب است بدانیم که یازده سال پس ازنـگارش
ایـن رساله (دی اِرکلِرونگ) یعنی ده سال پـس از
درگذشت اینشتین ، دانشمندان در سال 1965 بـه
وجـود حرکت وضعی منظم و قـابـل اندازه گـیری
در عُـطارِد ، معـتـقد شدند و دورۀ آن را دو سـوّم
دورۀ حرکت انتقالی آن (88 روز) تعیین کردنـد؛
که هر58.7 روز، یکبار رخ میدهد.این نیز یکی
دیگر از شواهـد عظمـت تئوری نِسبیّت است، کـه
مرحوم اینشتین دراین رساله، آن را سالـها قبل به
نمایش گذاشته بود! - اسکندر/ج.
مطابق قرآن، برخلاف توهّمات فلاسفۀ ضـدّ قرآنی
مانند ملاصدرا، خورشید نـیـز حرکت دارد(*1*)؛
چنانکه درایـن آیه (که گذشت) آمده است. وچنانکه
درآیه ای دیگرآمده است که: "وخورشید درحرکت
است بسوی محلّ قراردادی خود"(*2*).
طبق آخِرین محاسباتی که من(=اینشتین)خبردارم،
خورشید ما، با سرعتی حدود 20 کیلومتر بر ثانیه
(*3*) به سمت نقطۀ فلکی"آپکس"(*4*)(به معنای
اوج، قله، رأس و...)، درحرکت است؛ونامگذاری
این نقطۀ جوّی(به آپکس)بی مناسبت بنظرنمـیرسد؛
وآن دقیقاً همان "محلّ قراردادی" (=مُستـَقـَرّ) است
که در آیۀ قرآنی آمده است!
******************************************
1- فلاسفه معـتقد بودند که مرکز عالم خلقت - کـه
به زعم ایشان، زمین بود! - همواره ثابت و بدون
حرکت اسـت؛ بر خلاف " قرآن مجید" و روایاتی
از ائمّۀ اطهار(ع)که همه چیز را متحرّک معـرّفی
مینمایند؛ ونمونه ای ازآنها گذشت... - اسکندر/ج.
2- وَ الشـَّمسُ تـَجری لِمُستـَـقـَرٍّ لـَهَا (یـاسیـن/38).
3- 20km/s
4 - Apex
(آپکس آلـمانی ، یا اِیپکس انگلیسی)باید توجه داشت که درتعیین مکان دقیق "آپکس"،
هنوز میان منجّمین اختلاف نظراست. برخی آنرا
در ناحیۀ صورت فلکی "الجاثی"(=زانو زده، یا:
"هِرکولِس" ) دانسته اند؛ ولی برخی دیگر، آن را
ستارۀ " نـَسر واقع"(= کرکس نِشسته، یا: "وِگا")
(ستارۀ آلفای صورت "شـَلیاق"=چنگ رومی)کـه
در نزدیکی " الجاثی" است، میدانند. جالبـست که
بدانیم،"نسر واقع"(=وگا)،در گذشته، ستارۀ قطبی
زمین ما بوده و حدود 12 یا 13 هزار سال دیگر
نیز، دوباره ستارۀ قطبی ما خواهد شد. فاصلۀ آن
تا ما، 26 سال نوری است! (دایرة المعارف علم
ومذهب، دکترابراهیم مهدوی، چاپ لـندن، مدخل
"خورشید" ) - تـلخـیص از: اسکندر جهانگیری.
***1
(ثمرۀ اوّل نِسبیّت): من(= اینشتین) همچونمجلسی، معتـقدم که هرچیزی در این جهان مادّی
حرکت دارد(*1)،چون اصل مادّه ازانرژی است
که حرکت،لازمۀ ساختارطبیعی آن(انرژی)اسـت.
بـرای هـمـیـن، خداوند در "قرآن مقدّس" فرموده:
(( اواست آنکس که آفرید شب و روز و خورشید
وماه را؛ هرچیزی در مدار خاصّ خودش شـناور
است))(*2*).
چنانکه شاهـد مدارهای فـلکی شکل الکترون های
سیّار بدور هستۀ هر اتم هستـیم، ومـن(=اینشتین)
به نظم ونظام فرمولیک آن(مَدار پیچیدۀ الکترون)
قائل هـسـتم؛ اگرچه جناب نیلز بور(نیلتس بوهر)
با اینکه نظم طبیعی آنرا قـبول دارد، امّا آنرا قابل
فرمول بندی و پیش بینی و رصد کردن نمی داند.
بهـرحال، شناور بـودن الکـترونها درآن فضا (ابر
الکـترونی اطـراف اتـم)، یادآور این آیه از کـتاب
مقدّس قرآن است.
******************************************
1-علامه محمد باقر مجلسی،ایـن مسأله را درچند
جا از بـِحارُالأنوار، بـنقـل از معصومیـن(ع) بیان
داشـتـه اسـت؛ از آن جمله: در کتاب القرآن، بنقل
از نـُعـمانی(مفسّر و مُحدِّث شیعه در قرن چهارم)
در رسالۀ تفسیرالـقرآن او، از امیـرالمؤمنین علی
(ع) نقل به مضمون میکند که فرمود:"ما می بینیم
ایـن "عالـَم متحرّک" را، که زمان و موجودات و
حرکات و کـائـنات و جمـیع آنچه که در آن است،
هـمگی مُتناهی(= دارای حدّ و نهایت فیزیکی)انـد
..."( بحارالانوار،ج93/ص90).
2-...کـُلٌّ فی فـَلـَک ٍ یَسبَحونَ (سورۀ انبیاء/33).
تااینجا،تشریح مبانی تئوری نِسبیّت،به ساده ترین
تعبیرات، پایان میـپذیرد؛ولی من(=اینشتین)از یاد
نمیـبـرم که شاهزاده عـلیـرضا پـ...، در مجموعه
نوشته هایی از گفتارها(=احادیث نقل شده توسط)
"مجلسی بزرگ"، به نقل از پیشوای ششم(= امام
صادق -ع) ، برای من نوشته بـود که آن پیشوای
بزرگوار بیان داشته است:
((هرگاه انسان باایمان، عملی را که انجام میدهد،
نیکو عـمـلی سـازد، خداوند بـزرگ، عمل وی را
دوچندان میکند؛بلکه بابت هر پاداش نیک(حَسَنه)
(*1*)، به وی 700 پاداش نیک(=حسنه) میدهد؛
زیـرا خود در"قرآن" بیان داشته: "او است که دو
یاچند برابرمیکـند پاداش هرکه را خواهد"(*2*)؛
پس شما مردم نیز اعمالی را که برای خـدا انجام
میدهید، نیکو وبدون نقص انجام دهید...))-تا آخِر
گـفتار(حدیث)، که طبق آدرس شاهزاده علیرضا:
در بخش دوم از جلد 15 "کتاب بزرگ مجلسی"
(= بـِحارُالانوار)، فصل(باب) 33، صفحۀ 179
"کمپانی"(=چاپ قدیم سنگی) می باشد(*3*).
پس من (اینشتین) نیز لازم میبینم که جهت یاری
رساندن به مکتب خاندان پیامبر اسلام، ثـمـراتـی
بیشتر از مبحث "نِسبیّت" خودم را بازگو کرده و
(در این رساله) بشکافم: (ادامه در شمارۀ بعد).
******************************************
1- gut günstig
(گوت گونستیش)2- سورۀ بقره/ آیۀ 261.
3- درچاپ 110 جلدی: ج71 / ص247، حدیث
ش7 ، از باب 71 (تضاعُف حَسَنات) ، از کتابُ
الایمان والکفر. اسکندر/ج.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|