ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
دِکارت فرانسوی (*1*) در قرن هـفدهـم میگـفت:
(( فضا و زمان و حرکت را به من بدهـید؛ من نیز
دنیایی بزرگ بشما تحویل خواهم داد!)).
امّا من(=اینشتین) میگویم: (( مادّه را بمن بدهید -
که جز خداوند، کسی آنرا نخواهد آفرید و نخواهد
داد - تا مـن - بخواست او- فضا و زمان و حرکت
را "مفهوم" داده و تحویل شما بدهم!)).
براستی، تا آفرینش مادّه ازجانب آن خداوند یکتا
و بی همتا نباشد، نه فضا "مفهوم" دارد، نه زمان
ونه حرکت- که ترکیبی ازفضا وزمان مادّی است.
[.........................]
*******************************************
1- René Descartes :1569-1650
من(=اینشتین) به ابعاد سه گانۀ فیزیک کلاسیک
نیوتونی - که درآن، هرنقـطه از فضا، مختصّاتی
سه گانه از حیث طول وعرض وعمق - یا همان
ارتفاع - نسبت به مبدأ صفر مقیاس، دارد- " بُعدِ
چهارم" را افزودم، که همان "زمان" میباشد؛ که
فضا و حرکت نیز با توجه به آن، نـِسـبی خواهند
شد (و به همین سبب، بُعد چهارم محسوب شده)؛
این از مهمترین پایـه های نظریّۀ نِسبیّت من بود.
ناپُلِئون بُناپارت(*1)امپراطور معاصر"لاگرانژ"
(*2*) در فرانسه، وی را بی جهت،"هِرَم مرتفع
ریاضیات عَمَلی"لقب نداده بود! لاگرانژ با طرح
مکانیک تحلیلی خود،ثابت کرد که می توان این
علم (=مکانیک) را شاخه ای از"هندسۀ فضائی
چهار بُعدی" بحساب آورد.
دامنۀ نسبیّت،حرکات را هم دربرمیگیرد؛چنانکه
اکتشاف سیّارۀ نپتون (*3*)، با مطالعۀ دقیق در
آنالیز(=تحلیل و تجزیۀ) ریاضیّاتی "میدان ثقل"
واختلالاتِ حرکتِ سیّارۀ اورانوس(*4*)-که در
مجاورت آن بود - به سال 1845 رخ داد.
این تــنـهــا یک ثمرۀ عَمَلی جزئی برای تئوری
نِسبیّت است، که تا آن زمان، هنوز نامعلوم ودر
هاله ای از ابهام بود!
*****************************************
1-Napoléon Bonaparte /1769-1821
2
- Lagrange /1736-18133
- Neptun4- Uranus
براستی، من (=اینشتین) در تبیین فیزیک نظری،
مدیون زحمات و تحقیقات دانشمندان بزرگی چون
جناب"سِر ایزاک(اسحاق) نیوتون" گرامی، هستم.
من اگرچه دربحث "میدان جاذبه"(=گرانش=ثقل)
(*1*) نظریّۀ نیوتون فقید،مُبتنی بر جاذبۀ عمومی
اشیاء را مورد نقد قرار دادم؛ و مثال میزدم به آن
کارگری که از داربست ساختمان سقوط می کـند،
ولی هیچ " نیروئی" که اورا به سمت زمین جذب
نماید (بر خود) احساس نمیکـند، وفقط به اعتراف
خودش،احساس"سقوط آزاد" ولی "اجباری" به او
دست می دهد!
لیکن، همواره با نیوتون دراین عقیده همراه بودم،
که هـر جسمی برای حفـظ حیطۀ وجودی خودش،
"میدانی" را اطراف خود پدید می آورد- تا اجزاءِ
وی ازهم نپاشند - و تنها اختلاف ما این بوده که:
نیوتون گرامی ما، آنرا "جاذبه"(*2*) بدانـد؛ ولی
من(=اینشتین) آنرا فقط میدان"ثِقل"(*3*) بحساب
بیاورم، نه " نیروی یک انرژی" که قابـل ادراک
و احساس باشد.
******************************************
1- gravity field
(میدان جاذبه - انگـلـیـسی)2-Die Anziehungskraft
(نیـروی جاذبه) 3- Die Schwere (اِشـــوِرِه = سـنگــیـنــی)این شبها، من(=اینشتین) خوابهای عجیبی میبینم!
گاهـی جناب نیوتون، گاهی جناب لاوازیۀ شهـید،
گاهی توماس ادیسون، گاهـی هانری پوآنکاره، و
دیگران به خواب من می آیند و این طور میـفهمم
که میخواهند من هم با آنها بجایی مسافـرت کـنـم!
گـویا بـوی مرگ به مَـشامّ جان من رسیـده اسـت!
وگویا اینها تمثال هـا(= قالب های مثالی برزخی)
ایشان هستند که بخواب من می آیند.
چند شب پیش، هوا بارانی بـود؛ پالتوی خـودم را
پوشیـده ودرباغ قدم میزدم؛ ناگهان احساس کـردم
مردی نـام من را صدا می کند! دقت کردم و نگاه
نمودم؛ هـیچ تـوهـُّمی نبـود؛ چهرۀ خـنـدان نیوتون
را دیدم، که نسیم، موهای بلندش را تکان می داد!
جهان باید همواره به وجود شخصی چون من
(=اینشتین) افتخار ورزد. من به خود مغرور نیستم؛
لیکن، استاد فقید، جناب "هانری پوآنکاره" (*1*)
که در1912 در 58 سالگی، بدرود حیات گفت ،
درآن روزهای جوانی ، که من مشغول مـطالـعات
دقیق خود، پیرامون مبحـث " نِسبیّت خاصّ "- که
شـرح آن گــذشــت - بـودم، هــمـواره روش ها و
راهکارهای ابتکاری ریاضی خویش را در تحلیل
وبررسی نظریّۀ من بکار می بُرد. وی(پوانکاره)
وصول به آرمانهای علمی- مذهبی- ریاضیاتی- و
اجتماعی خود درفرانسه را،دروجود من(اینشتین)
جستجو میکرد.اکنون، من بخوبی میدانم که اونیز
یک "مسلمان" و"شیعه" از دنیا رفته است؛چون
در"وصیّتنامۀ محرمانه"ای که برای من فرستاد،
چنین نوشته بود:
(( آلبرت عزیز؛ اینشتین گرامی؛
من(=هانری پوآنکاره) می میرم؛ و به آرزوهای
دور و دراز خود، نخواهم رسید.
مبادا اشتغال به فیزیک و علوم دیگر، تـو را از
جستجوی "مذهب و دین درست" در این دنـیای
بزرگ و سَفسَطه گر، باز دارد.
من(=پوآنکاره) "مذهب درست" را یافته ام؛ تو
(=اینشتین) نیز کوشـش کن تا آن را در"ایران"
جستجو کنی.
به امید جهانی شدن این مذهـب. خدانگهدار!)).
ومن(اینشتین)،دیگرچیزی ازاو(پوانکاره)نشنیدم،
ونوشته ای ازاو ندیدم، تا خبر تکان دهندۀ مرگ
وی بگوش من رسید و بر او گریستم!
وی(=پوانکاره) همواره به دانشجویان خود چنین
می گفت:((جهان، باید چشم امیـد، بسوی آلبرت
اینشتین جوان ما، داشته باشد! براستی، من آن
روزی را میبینم که او اندیشۀ "دین داران دنیا"
را نیز تکان خواهد داد، و ثمرۀ ریاضیّات را در
"دین و مذهب" نیز آشکار خواهد ساخت!)).
روح "پوانکاره" غرق شادی و سُرور باد!
*****************************************

1- Jules Henri Poincaré 1854-1912
ژول هانری پوآنکاره
،ریاضیدان،فیزیکدان و نیزنویسندۀ فرانسوی که درمکانیک سماوی(آسمانی)
نیز(در1896م) تحقیقات ارزنده ای ارائه داد. از
جمله خدمات درخشانش به ریاضیّات:تحقیقاتی در
"نظریّۀ توابع"...،"معادلات دیفرانسیل"،"مَـدارات
اجرام سماوی" و...است. از آثار اوست: ریاضی
نور(1892م) ؛ طرق جدید مکانیک سماوی ( در
3 جلد، 1899م) ؛ حساب احتمالات (1896م) ؛
نظریّۀ پتانسیل نیوتونی (1899م) ؛ علم و فرض
(1902م)؛ ارزش علم (1905م)؛ و...
امّا مباحثی که در ردّ "هـذیـان گوئی های" شـیـخ
احمد انگلیسی(أحسائی) درآن کتاب(*1*)آمده اند،
خسته کننده اند؛ وبا وجود علوم پیشرفتۀ امـروزی
محتاج آن گونه جواب دادن(از راه فلسفه و کـلام)
نخواهیم بود.
اکنون خواننده میفهمد که من(=اینشتین) چه هـدفی
ازطرح مبحث " نِسبیّت مکان" داشته ام و منظور
من چیست؟ و میـفهمد که چگونه ممکن است یک
حادثۀ واحد، در یک زمان واحد، درچندین مکان
اتفاق بیفتد و رخ بدهد(مثل دیدن عزرائیل، و نیـز
علی(ع)ودیگر امامان(ع) وپیامبر(ص)،برای هـر
کسی که هرجا وهر زمان بمیرد؛ گـرچه هـزاران
یا میلیونها نفر در یک دقیقه بمیرند).
******************************************
1- قِصَص العلماء،تـُنکابُنی،ص55، چاپ نشـر
علمی وفرهنگی1383ش؛ نیز مواضعی دیگـر،
که میرزا محمد تنکابنی ازراه استدلال کلامـی و
گاه بیانات واهی فلاسفه،به شبهه های شیخ احمد
أحسائی پاسخ داده است... اسکندر/ج.
چنانکه پیامبرما بنی اسرائیلی ها جناب موسی(ع)
نیز، به نقل "تـُنکابُنی" و"مجلسی"(*1*)، هـنگـام
به هـوش آمدن پس از دیدن نوری از انوار جهان
ملکوت(*2*) - که نور فرشتگان خاصّ بوده (نـه
نور خود خداوند که قابل رؤیت نیست)- و پس از
آنکه دیدن آن نور،او را بیهوش انداخته بود،چون
بهوش آمد، 70,000 مــوســای(دیگر)، بر فـراز
70,000 کوه عقیق(*3*)، باهمان چهره وعِمامَه
(*4*) و عصای بلـند، مشاهده کرد که جملگیشان
میگفتند:"ای خدا! خود را برما تجَلـّی ده!"(*5*).
پس موسی از جناب جَبرَئیل (*6*) فرشتۀ وحی،
میپرسد که اینها دیگرکیستند؟! وجبرئیل به جناب
موسی جواب میدهد: ((آنها تمثالها(قالبهای مثالی)
تو هستند!)).
و درجایی که موسی(ع) چنین باشد - اگرچه مـن
(=اینشتین) خـود، از نژاد بنی اسرائیل هـسـتـم -
ولی اذعان باید کرد که جناب علی(ع) بطورحتم
از موسی(ع) والامقام تر است؛ چون او پیشوای
اصلی "دین کامل پیامبر اسلام(ص)" و رازدار
دانشهای این پیامبر بزرگ(ص)است؛ که پس از
پیامبراسلام(ص)، نظیر علی(ع) هـرگز نیامده و
نخواهد آمد.حقیقتاً من(اینشتین)علی را ازصمیم
قلب، دوست میدارم؛ و برمذهب او خواهم مُرد!
*****************************************
1- حدیث مذکور، در مورد حضرت موسی(ع)،
در قِصَصُ العُلماءِ تُنکابُنی(چاپ علمی فرهنگی
1383ش/ ص54) آمده است؛ ولی متأسـفانه در
بـِحارالانوار مجلسی، آن را نیافتیم، و نمی دانیم
اینشتین از کـدام کتاب علامۀ مجلسی، آن را نقل
نموده یا دیگران برای او نقل کرده اند؟
2- Die Himmlische Welt
(=جهان آسمانی = عالم ملکوت)
3-achat
(آکات=عقیق)4-turban
5-رَبِّ أرِنی(سورۀ اعراف/143).
6-Gabriel
وهراندازه که روح حیاتی موجود جسمانی،قویتر
باشد،تراکم وفشردگی ووضوح تصویر این تمثال
که متشکـّل از امواج انرژی است،بیشتر بوده؛ و
بلکه بر تعداد آنها (= تمثالـها یا قالب های مثالی)
افزوده خواهـد شد؛ زیرا هر تمثالی، ظرفیّت قابل
اشباع خاصّی(مخصوص صاحِب خود) دارد، که
هرگاه امواج صادرشونده ازآن موجود(صاحبش)
بیشتر از این ماکزیموم(=حدّ اکثر ظرفیّت قالب)
شود، تشکیل یک "قالب مثالی" دیگرخواهـد داد.
پس مشخص شـد، آنچه که " تـُنکابُـنی" در اینجا
آورده، و علیرضا پهلوی [روایات مربـوط به آن
را] از "مجلسی بزرگ" نقل می نماید(*1*)، که
عالیجـناب"امام علی"(ع) دروقت مردن(انسانها)
بر سرهر محتضری(که درحال جان دادن است)
پیش چشمان او ظاهر می گردد، حتی اگر کافـِر
وبی دین باشد(2)، کاملاً با قواعد فیزیک نظری
سازگار وقابل توجیه(علمی)است؛زیرا همانطور
که "تـُنکابُنی" در سطور بعد توضیح داده، روح
پیامبران وامامان، به قدری قوی - وبه تعبیر من
(:اینشتین)به اندازه ای صادرکنندۀ امواج انرژی
متراکم حیاتی- است، که چند یا چندین و یا حتی
هزاران هزار و بلکه بیش از اینها، "بدن مثالی"
تولید میکند؛ که همگی(آن بدنها) شکل خودشان
باشند. وبـه قـول تنکابنی، ازهمین رو، علی(ع)
دریک شب، در هفتاد مجلس میهمانی - با همان
چهرۀ واحد خودش - حاضر شده است! بنابراین
جان دادن اینهمه انسان با هم،مشکلی برای علی
(ع)- که موظـّف است جهت اتمام حجّت، برای
همگی آنها ظاهر شود - ایجاد نمی کند.
*****************************************************
((پاورقی ها و تحقیقات)):
1- احادیث ترجمه شده توسط علی رضا پهلوی،
مشخص نیست که از کدام کتاب علامۀ مجلسی
وچه تعداد بوده اند؛ ولی بهرحال، تعدادی ازاین
احادیث، درجلد 6 (از چاپ 110 جلدی) بـِحارُ
الأنوار(ص172تا 202) تحت این عنوان آمده
است: ((باب7: آنچه که مؤمن و کافِر نزد مرگ
مشاهده میکنند وحضور ائمّه(ع) درآن هنگام...
وعرضه شدن اعمال شخص بر آنها)). دراینجا
از باب نمونه، به برخی ازشگفت ترین احادیث
این باب، اشاره میکنیم: در تفسیرعیّاشی(محمّد
-بن مسعود عیّاشی سمرقندی، فوت حدود320
هجری قمری)، در تفسیراین آیه: وَ اِن مِن أهلِ
الکِتابِ إلاّ لـَیُؤمِنـَنَّ بهِ قبلَ مَوتِهِ...= ونیست از
اهل کتاب کسی، جز اینکه هرآینه ایمان خواهد
آورد به اوپیش ازمرگش...(نِساء/158)، چنین
روایت شده که:"هیچ کس ازجمیع ادیان نخواهد
مرد، مگرآنکه به حقانیّت حضرت محمد(ص)و
امیرالمؤمنین علی(ع) پی می بَرَد"(بـِحارالانوار،
ج6 / ص188 / حدیث شمارۀ 26 تا 30).
دکتر ابراهیم مهدوی - اسلامشناس مقیم لنـدن -
در این رابطه می گوید: ((...و خداوند اینگونـه
بر همگی ایشان، اتمام حجّت می کنـد؛ پس اگر
باطناً پاک وفروتن باشند - چنانکه اکثراً میبینیم
همینطورهستند- درآن حالت، یقیناً حقانیّت قرآن
و پیامـبر اسلام(ص) و امامان دوازده گانـه(ع)
را مشاهده کـرده و قـلـباً ایمان می آورند؛ و ما
مسلمانان و شیعیان - که خـود را از آنها بـرتـر
می دانستیم - خواهیم دید که چه بسـا در آخرت
ودرمَدارج عالیۀ بهشت، آنها ازما بالاترهستند،
چون ایمان آنها درآن لحظه، خالص وصمیمانه
و بدور از عُجب(=خودبینی) و غرور و تکـبّر
و ریاکاری است وشیعۀ خالص از دنیا میروند
...)) ( دائرة المعارف علم و مذهب، دکتر سیّد
ابراهیم مهدوی،چاپ لـندن، ذیل مدخل"ایمان").
که بنا بر این آیۀ کریمه و روایات متواترۀ شیعه
دراین رابطـه، گفتار دکتر مهدوی صحیح است؛
و اکثریّت مردمان روی زمین - که باطناً پاک و
دور از عناد باشـند - با توضیحات فوق ، عاقبت
اهل نجات بوده و وارد بهشت خواهند شد.
2- قِصَصُ العلماءِ، میرزا محمّد تـُنکابُنی، چاپ
علمی وفرهنگی1383ش، ص53و54؛ که این
اشعار ظاهراً از سیّد اسماعیل حِمیَری (ف179
ق- ازاصحاب امام صادق-ع) بوده ودو بیت آن
که معروف میباشد، این است:
یا حارَ هَمدانَ، مَن یَمُت یَرَنی
مِـن مُؤمِن ٍ أو مُنافِـق ٍ،قــُبُلاً!
یَعـر ِفــُنی طـَرفــُهُ وَ أعر ِفــُهُ
بـِنـَعـتِهِ وَ اسمِهِ وَ ما فــَعَـلـَـا!
= ای حارث (أعوَر) هَمدانی (منسـوب به قبـیلۀ
بنی هَمدان یَمَن - بر وزن رَحمان)، هر کس که
بمیرد، من (=علی-ع) را میبیند؛ خواه مؤمن و
خواه کافِر و منافق باشد؛ آنهـم دیدنی به عـَیان
وچهره به چهره! نگاه او من را میشناسد ومن
نیز او را نیک میشناسم، با اسم و اوصافـش و
آن کارهایی که کرده است...
البته برخی احتمال داده اند که این دوبیت ازخود
آن حضرت باشد، و سیّد حِمیَری آن دو را درون
قصیدۀلامیّه اش تنها نقل قول کرده باشد؛بهرحال
در کمال بَلاغت و فـَصاحَـت است و تـأثــُّر آور؛
که شیخ بهاء الدّین عامِلی(عالم دربارشاه عباس
صفوی - معروف به شیخ بهائی - ف1030ق)
دردوبیتی خود،خِطاب به حضرت علی(ع)گوید:
ای که گفتی تو مَن یَمُت یَرَنی!
جان فِـــدای کـــلام دِلجـُـویــَت!
کاش روزی هزار مرتبـه، من-
مُــردَمی، تـا بـِدیــدَمی رویَــت!
خوشحالیم، که این سرنوشت در انتظارهمگی ما
از مسلمان و کافر وگنهکار، هست (اسکندر/ج).
اما اگرفرض را براین بگذاریم که این تمثال های
ما انسانها در"عرش"، دارای بُعد فیزیکی باشد و
همان"تراکم امواج انرژی هـای حیاتی صادره از
هـرموجود جاندار" وبلکه غـیر جانداران - درحدّ
"انرژی نمود وظهور اجسام"که بحث آن(درهمان
اوائل این کتاب) گذشت - باشد؛ پـس بـه مقتضای
"قانون عِلـِّیّت ونظم عمومی"(که شرحش دراوائل
کتاب آمد): موجود حاصل ازاین "تراکم(امواج)"
شبیه به صاحِب خود(= صادرکنندۀ امواج) بوده،
و به سبب "همگرائی"(*1*) و"همانندی" (*2*)
امواج یک موجود با یکدیگر،همواره (آن موجود
به وجود آمـده ازتراکم امواج یک انسان)، یکـجا
و به شکل یک "موجود مثالی" نمایان خواهد شد.
وچون"عرش"، انـتهای این جهان فیزیکی(=عالم
مادّی) اسـت، پس مناسبـترین مکان برای پیدایش
ایـن"تمثال ها"(= قالب های مثالی) می باشد، که
از درون جهان به سمت بیـرون - به میل طبیعی
"حرکت و گریز از مرکز فیزیکی" - در حرکت
هستند وآنجا (=عرش،مرز پایان جهان فیزیکی)
متراکم خواهند شد وتجسّم فیزیکی خواهند یافت؛
هرچند،ممکنست که مسائل متافیزیکی(=معنوی)
آن (پیدایش قالب مثالی) بیشتر(ازمسائل فیزیکی
آن)، دخیل باشد؟
*****************************************
1- Die Konvergenz (دی کـُنفِرگِنتس)
2- Die Identität (دی ایدِنتیتِت)
- همچنین، "مجلسی بزرگ ما " درجلد 14 بـِحار
کمپانی(=25 جلدی قدیم)، در بخش (=باب) دوم،
صفحۀ 87 (*1*)، استدلالی بـر وجود این عـالـَم
(= عالم مثال) دارد، و آنرا اثبات مینماید.
- سپس در بخش(=باب) پنجم همان جلد، ص99
(*2*) گفتاری(=حدیثی)آورده، که: هر موجودی
در خشکی و دریا، تِمثالی(=تصویـری مثل خود)
در"عرش"(*3*)برای خودش دارد، که هماهنگ
با خود او عمل میکند.
-البته استاد بزرگـوارم، جناب بروجردی بزرگ،
به من (=علی رضا پهلوی) تذکر دادند که (برای
شما) بنویسم: اگرچه فهم فیزیکی این گفتارهـا(=
احادیث) آسان بنظرمیرسد، لیکن نباید ازنظردور
داشت که اگر"عرش معنوی الهی" منظور باشد،
بُعد مِتافیزیکی(ماوراء جهان مادّی) داشته و قابل
تفسیر فیزیکی محدود ما نیست. لذا باید در تفسیر
آن احتیاط بعمل آید)).
ایـن بخشی از نامۀ شاهزاده علیرضا بود؛ من(=
اینشتین) نیز قصد ندارم که کاری خِلاف فرمایش
حضرت عالی(=آیت الله بروجردی) انجام بدهـم؛
و فرمایش شما معقول است.
*****************************************
1- مـطـابـق با: جلد 57 جـدیـد بـِحار، ص354.
2- مطابق با: جلد 58 جدید،ص 34،حدیث 54؛
حدیث ازامام صادق(ع) است ازجدّ گرامیش(ع).
3-Der Thron
(دِرترون=عرش،تخت پادشاه)|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|