تبليغاتX
اینشتین و اسلام (Die Erklärung / وبلاگ2)
 
ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد.
 

علیرضا پـ. نیزچون میدانسته که آن بخش(=عالـَم

مثال و احادیث آن، در قِصص العلماء) مربوط به

مبـحث " نِسبیّت مکانی" من (=اینشتین) است، تـا

مقداری که توانسته، با خط زیبائی که به انگلیسی

نگاشته،برگه ای درتحقـیق منابع برخی ازاین چند

گفتار(حدیث)ازکتاب بزرگ مجلسی(بحارالانوار)

برای من نوشته است.خداوند او و برادرش حمید-

رضا و [..........] را در سایۀ مهربانی خود حفظ

نماید.علیرضا مینویسد:((در بـِحار مجلسی بزرگ

ما،جلد سوّم کمپانی(*1*)،بخش(باب)59، ص94

(*2*)، گفـتاری(=حدیثی) از"راوندی"(*3*)آمده

و نقل میکند که روایت شده: "در بارگاه(=عرش)

الهی، برای هر بنده، یک تِمثال(*4*)هست، شکل

خود او؛ پس هـرگاه آن بنده مشغول عـبادت شود،

فرشتگان به آن تمثال مینگرند- که ازعمل آن بندۀ

همشکل خودش، تقلید میـنماید - وهرگاه معصیتی

مرتکب شود،فرشتگان برروی آن تمـثال پرده ای

می افکنند تا عمل زشت بنده را نبینند" الـَی آخِـر.

********************************************************

1- که هـمان چاپ سنگی رحلی 25 جلدی است.

 

2- برابر با:جلد 6 / ص7 /حدیث15،چاپ جدید.

 

3- منـظور،قطب الدّین سعید بن هِبَة الله راوندی

(ف573 ق - مدفون درصحن حضرت معصومه

-ع- در قم)است ، که این حدیث را در کتاب خود

الدَّعَوات،یا: سُلوَة ُالحَزین(=مایۀ آرامش شخص

اندوهگین)،آورده است. گاه برخی وی را با یک

"راوندی" دیگر- که دقیقاً معاصر او بوده- اشتباه

میگیرند،که او:فضل الله بن علی حَسَـنی راوندی

(مدفون در مزار"پنجه شاه"، نزدیک مسجد جامع

کاشان)، صاحِب کتاب النـَّوادِر(=احادیث کمیاب)

است. و نباید این دو عالم بزرگوار را با شخصی

مُلحِد و فاسد العقیده بنام ابوالحسین احمد بن یحیی

معروف به ابن راوندی(ف245ق) اشتباه گرفت؛

وباید دانـست که از راوند(بین اصفهان وکاشان)،

عالمان نیک وبد فراوانی برخاسته اند.اسکندر/ج

 

4- ein bildnis (بیـلدنـیـس=تصویر،تمثال)

دقت شود که با توجه به روایات شیعه، هرانسان

دارای تمثال ها یا قالب مثالیهای متعدّدی است،

که تنها یکی از آنها در این روایت آمده است؛ و

این قالب مثالی موجود درعرش، غیراز آن قالب

مثالی است که واسطـۀ جسم وروح است وهنگام

احضار ارواح،روح درآن ظاهرمیشود. اسکندر.

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 0:49  توسط اسکندر جهانگیری 

بسیارخوشحال شدم ازاینکه " شهید سـوّم" (*1*)

از راز "شیخ احمد انگلیسی(أحسائی)" و اربابش

"ملا صدرا" پرده برداشته وآشکارا آندو را کافِـر

دانسته و معرّفی نموده است(*2*)؛ هـرچنـد، در

آخر، جان نازنین خود را فِـدای ایـن افشاگریهای

دلسوزانه نمود(*3*).

وعباس هویدا نیزتأکـید کرده بود که این بخش را

برای من(=اینشتین) ترجمه کرده وبخوانندوشرح

بدهـند، تا ریشه های((مذهب ساختگی و پـوشالی

بهائی ها)) برای من بیشتر آشکار و نمایان شود.

از او نیز سپاسگزارم.

نِکاتی که بیشتر جلب توجّه مرا بـخود نموده اند،

آن چند گفـتار(=حدیثی) است که " تـُنـُکابُنی" در

توضیـح جهان"مثالی" (*4*) آورده؛ همان جهان

واسطه (=برزخ) مـیـان دنـیا و"آخرت جسمانی"

که شیخ احمد، آن (برزخ) را به عنوان "آخرت"

معرّفی مینمود و"معاد جسمانی" را انکار میکرد

(*5*).نیوتون فـقـید نـیزدرآن رسالۀ مقدّس که به

خط شخص اوست، مباحثی پیرامون جهان مثالی

(برزخی) و وجود آن درهمین دنیا وپس ازمرگ

وتجلـّیات شگفتش برای انسان درهـمین زندگانـی

دنیوی مادّی، مطـرح ساخته و به خوبی از عهدۀ

تحلیل علمی آن برآمده است.

*******************************************************

((پاورقی ها)):

1-شهید ثالث، ملا محمّد تـقی بَرَغانی قزوینی،از

فقهای درستکار و وارسته،صاحِب مَنهجُ الإجتهاد

درفـقه استدلالی(که برخی آن را از جواهرالکلام

نیـز بهتر و دقیقتر میدانند). بحکم قرّة العَین دختر

بـرادرش(ملا صالح،که ازعلماء نا آگاه وغافل از

تربیت دخترش بوده)،درسحرگاهـی، بهنگام ادای

نماز مستحبّی نافـلۀ شب درمسجد خودش، مابیـن

دو سجده (ماننـد امیرالمؤمنین علی-ع)،با هـشـت

ضربۀ نیزه بر بدن ودهانش مجروح شد وپس از

دوروز بر اثر خونریزی شدید، به شهادت رسید.

و چون خبر حادثه بگوش مرحوم ناصرالدّینشاه

قاجار رسید، وسال آغاز سلطنتش بود(1264ق)

بفرمان او، قرّة العین را تعقــیب کـرده و پـس از

بازداشت، به تهران آوردند وایـن زن فاسد را به

سزای اعمال زشت و جنایاتـش رسانده و پس از

چهارسال حبس،اوراکشتند(رَیحانة الأدب1/247

و2 / 440 - تألیف: میرزا محمّد علی تبریزی).

گفتنی است که جسد شهید ثالث، پس از چند سال

که قبر او را برای تعمیر شکافتـند، سالم و تازه،

مشاهده شده است (ریحانة الادب،ج1/ص247).

قرّة العین - با آنهمه فساد و فحشاء و جنایاتی که

مرتکب شده بود - چندی پیش توسّـط گـروه های

"مدافعان حقوق بشر و زنان" مورد تجلیـل قرار

گرفت و بعنوان " قهرمان فِمینیسم" مطرح شد!!

درجواب چنین گستاخی وبیشرمی، ما نیـزگوئیم:

"قـانـون روزگار" بُوَد همچو "گردباد"!!

جُز"خار و خس" زمانه بـبالا نمی برد!!

گفـتنی است که قـاتـل ناصرالدّین شاه قاجار نیـز

یـک شخـص بابی مذهـب (میرزا رضا کرمانی)

بود، که هدفش انتقام گرفتن از آن سلطان عادل،

بجهت قـتل عامّ بابیّه و قرّة العین درعهد مرحوم

امیرکبیر بوده است؛چنانکـه خود بابیّه عامل قتل

امیر کبیر بودند، اما توسّط عواملی که در دربار

داشتند،حکم قتل جناب امیرکبیر را جعل کرده و

به ناصرالدّین شاه نسبت دادند؛ وچون مَهد عـُلیا

مادر ناصرالدینشاه، خود نیزازآنها بوده و زمام

سران قشون دردست او بود، ناصرالدین شاه از

تعقیب و مجازات عامـلان جعل حکم بـرای قتل

امیرکبیر - جهـت حفظ مصالح مملکتی - هراس

داشت؛ اما تا آخرعمر، هرگاه یادی از امیرکبیر

میشد، به گفتۀ اغلب مورّخین، اشک در چشمان

ناصرالدین شاه حلقه میزد... اگر خداوند عمری

به بنده(اسکندر جهانگیری) بدهد، روزی کتابی

دراثـبات این مسائل خواهم نوشت وثابت خواهم

نمود که قتل امیرکبیر و قتل ناصرالدّین شاه، هر

دو از ناحیۀ بابیّه و جهت انتقام از قتل سید علی

باب و قرّة العین و دیگر بابیان بوده است... این

تنها یکی ازفتنه هایی استـکه شیخ احمد أحسایی

آتش آنرا برپا کرده بود!؛ لیکن، شگـفت است از

بـرخی سادات فقهاء - همـچـون سیّد بحرالعلوم -

که چگونه چنین مهره ای در لـباس روحانیّت را

نشناخته ، که امروزاسناد حاکی ازانگلیسی بودن

اواست؟! حال آنکه سید بحرالعلوم ادّعا داشته که

چشم برزخی دارد و امام عصر(عج) را چنـدیـن

بار دیده است!! پس چگونه به چنین کسی(که دو

فرقۀ ضالـّۀ بابیّـت وبهائیّت ناشی از او هستـند)،

اجازه نامه داده و سبب شهرت او شده است؟! و

چرا این قبیل سادات فقهاء، به سیرۀ جدّ خودشان

امیر مؤمنان(ع) نمی نگریستند که خود میفرمود:

وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذ َ المُضِلِّینَ عَضُداً (=هرگز چنین

نبوده که گمراهان گمراه کننده را بعـنوان بازو و

یاور برای خودم برگیرم!)- اسکندر جهانگیری.

 

2- قِصَصُ العُلماءِ، میرزا محمّد تـُنکابُـنی، چاپ

1383ش، ص49 تا 53.

 

3- جریان شهادت جانگداز شهید ثالث را در این

صفحات از همان چاپ، بخوانید: 66 و67.

 

4- beispielhaft (بَیشپیل هافت=مثال گونه)

صفت آلمانی است؛با "جهان" میشود:عالـَم مثال؛

احادیث درقصص العلماء، ص53 تا 55آمده اند.

 

5- همان، ص51 تا 55.

  نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 3:13  توسط اسکندر جهانگیری 

ابتدا به پیشنهاد خودم ، قدری از احوال زندگانی

"مجلسی بزرگ" را برایم ترجمه کردند وشنـیدم

(*1*). سپس شرح حال پدرش "محمّد تـقی" (=

مجلسی اوّل)را ترجمه نمودند وگوش دادم(*2*).

پس ازاین دو داسـتان عبرت انگیز از زنـدگـانـی

این دو مرد حیرت آور، مطـّلـع شـدم که زندگانی

مزدور کثیف و روباه دو چهرۀ انگلیسی، " شیـخ

احمد أحسائی" - که نفرین ابدی بر روح او و بـر

روح [......] باد(*3*) - نیز درایـن کتاب جالب،

آمده است! و با آنکه مؤلـّف پاکیزه دل این کتاب،

پی به بیدینی وانحراف عقیدۀ شیخ احمد انگلیسی

برده است، امّا گاه احساس میـکنم که نسبت به او

(= أحسایی) نوعی جوّ احتـرام درمیان برخی از

عالمان ناآگاه یا مُعانِد اسلامی نیز مشاهده میـشده

و بـراسـتی که بر این "ساده لوحی" برخی علماء

اسلام باید گریه کرد!(*4*)

زیرا همین ساده اندیشیها سبب شد تا فـرد خرافی

منحرفی چون "ملا صدرا"(*5*) عالمان شـما را

فریب داده و خود را دیندار وپرهیزگارجلوه دهـد

-حال آنکه او از [...] ترین انسانهای روی زمیـن

بوده! - و همانند او، ابن سینا [......].

********************************************************

((پاورقی ها)):

1- قِصَصُ العُلماءِ تُنکابُنی،نشرعلمی وفرهنگی،ص255-265.

2- قِصَصُ العُلماءِ تُنکابُنی،همان چاپ،ص287تا 289.

3- Scheich-Ahmed-Ahsaii=1752-1826

شیخ احمد أحسائی (1166-1241قمری) شخصی است

مجهول النـَّسَب و مجهول الهویّه که ادّعا میکرده از اهل

الأحساء (میان عربستان و بحرین) است؛اما هیچیک از

اهالی آنجا اورا نمیشناخته اند واسامی پدران ونیاکان او

همگی مجعول ومجهول است!! با ایـن وجود، اوتوانست

حتی سید مهدی بحرالعلوم را نیز فریب داده و ازاو یک

"اجازه نامه" دریافت کند،که ازهمین"اجازه" برای خود

اسباب شهرت و تبلیغات را فراهـم آورده وجمـع کثیری

ازمردم عِراق وایران را گمراه ساخت واقوال ملاصدرا

را - که تا آن هنگام، مطرود علماء بود- درعقاید دیـنی

مردم داخل نمود.اوفرقۀ شیخیّه را تأسیس کرد، که منشأ

فرقه های چهارگانۀ رُکنیّه، بابیّه، بهائیّه وأزَلیّه شد؛ واز

آن زمان ببعد، ایران دستخوش درگیریها وجنایات افراد

این پنج فرقه شد....

در این پاورقی، لازم است انتقادی صریـح از انتشارات

"علمی و فرهنگی" (فرانکلین سابق) بکنیم؛ که با وجود

صرف هزینه در چاپ کتاب قِصَصُ العلماء- که ادوارد

براون، مستشرق انگلیسی معـروف(فوت1926م) آنـرا

بهترین کتاب برای اطلاع از شرح حال عالمان شیعه و

فقهاء ما می دانسته است ( تاریخ ادبیّات ایران، ادوارد

براون، ص307) و گفته که: این کتاب از منابعی است

که او مکرّر به آن مراجعه نموده است(همان،ص393)

- اوّلاً، چـرا این چـاپ جدید بسیار پرغلط است؛ چه در

متن فارسی و چه درعبارات عربی و حرکت گذاریهای

نادرست آنها! ثانیاً، چرا حتی آدرس آیات واخباررا نیز

درپاورقی ها نیاورده اند؟ چه رسد به آدرس منابع دیگر

که هیچ یک درج نشده است! با وجود اینکه، روی جلـد

نام دو نفر بعـنوان کوششگر ذکر شـده ، کـه آقــای دکـتر

شفیعی کدکنی، به این دو نفر پیشنهاد " تصحیح"(!!)این

متن را مثلاً داده اند! ثالثاً،بنـده خودم برای تحقیق همین

رسالۀ اینشتین، این کتاب را چندی پیش از فـروشگاهی

مقابل دانشگاه تهران، خریداری کردم ؛ امـّا متوجّـه شدم

که حدوداً از صفحۀ 40 تا 76 آن - که مـربوط است به

جریان تکـفیر شیخ احمد أحسائی و سید علی باب و نیـز

ملاصدرا و...- از کتاب حذف شده است!! به فـروشگاه

مزبور مراجعه کردم ؛ نسخه های دیگر نیزهمـین نقص

را داشتند و مشخـص بـود که خود نشرعلمی و فرهنگی

این کار را کرده،چون صحافی کـتاب کاملاً تازه وبدون

خدشـه یا پارگی بود. پس ناچـار شدم به خود انتشارات

علمی و فرهنگی (خ آفریقا) مراجعه کنم؛ که آنجا کسی

ازکارمندان به بنده گفت: این بخش را عمداً کنده ایم تـا

هواداران شیخ احمدأحسائی وملاصدرا ناراحت نشوند!

و در عوض، سالم آن را به بنده تحویل داد! جای بسی

تأسّـف است که امروزه در صنعت چاپ و نـشـر ایران

با آنهمه ادّعا که در رسانه های دستـه جمعی می شـود،

شاهد چنین کارهای زشت و چنان "تصحیح"های کاذب

هستیم! امروز همه چیز ما مصنوعی و نمایشی است!!

(اسکندر جهانگیری).ضمناً جهت آگاهی از ایـنکه چرا

اینشتین با نام شیخ احمد أحسائی آشنایی داشته و اورا

جاسوس انگلستان میداند ومدارک او در این رابطه،به

وبلاگ شمارۀ یک ((اینشتین و اسلام)) رجوع نمایید:

http://einstein2007.persianblog.ir/post/16/    

 

4-ظاهراً منظور اینشتین ازعالمان ناآگاه،حاج ابراهیم

کرباسی(کلباسی)(ف1262ق)صاحِب اشارات الاصول

است که از شیخ احمد احسایی اجازه دریافت کرده واو

را بسیار ستوده است!! و ظاهراً منظور وی از علماء

مُعاند(=مُغرض و منحرف) ، ملا عـبد الوهّاب قزوینی

و امثال او است، که خود را به ظاهر از فـقـهـاء نشان

میداده؛ اما در تبلیغ وترویج افکار شیخ احمد احسائی،

درایران،نقـشی اساسی ایفاء کرده اند!!همچنـین، برادر

کوچک مرحوم شهید ثالث، یعنی: ملا علی بَرَغانی،که

به سید علی باب (شاگـرد مکتب شیخ احمد) گروید!!؛و

... البته، شاید افراد دیگری نیز مورد نظر اینشتین (در

این کتاب) بوده باشند.

5- Mola Sadra-1640 =ملا صدرا- فوت1050ق

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/23ساعت 6:39  توسط اسکندر جهانگیری 

*جناب بروجردی بزرگ؛ سپاسگزارم از اینکه شاهزاده

علیرضا پهلوی را امر نمودید به اینکه کتاب معتبری در

شرح حال وداستانهای زندگی علماء شیعه، برای ما، به

آمریکا بفرستد. کتاب وی رسید؛وپشتش با خـط انگلیسی

زیبای خود، آنرا به من(=اینشتین) اهداء نموده وامضـاء

کرده است (به انگلیسی):

" Prince Alireza Pahlavi "

و نام کتاب،آنطورکه جناب"علی امینی" درتوضیحیّه ای

که به اوّل آن الحاق نموده - و ایـشان نیز در این برنامۀ

"جهانی"(*1*) ما، با آقای عباس هویدا همکاری دارد -

به آلمانی چنین می شود:

Die Erzählung in der umgebung

                        von den Gelehrten

(= رمان یا داستانی پیرامون زندگی علماء) (*2*)

که جناب علی امینی - این مرد علم وفرهنگ وسیاست -

از مؤلـّف بزرگوار این کتاب، بسیار قـدردانی و تجـلـیـل

نموده است؛ که او هـمان "محمّد تـُنـُکابُنی" بـاشـد(*3*).

ودرپایان، آقای امینی به من تذکرداده اند که همۀ مطالب

این کتاب را صحیح ندانم و با حضرت عالی (:آیـت الله

بروجردی) در پذیرش آنها مشورتی نیز بنمایم؛ هرچند،

عمدۀ مطالب آن، پذیرفتنی و دارای اعتبار می باشند.

خدای بزرگ، شاهزاده علیرضا را برای ترویج و تبلیغ

جهانی فرهنگ فقهاء شیعه، حفظ و حمایت نماید! (*4*)

*************************************************

1- weltumspannend (ولتومِشپانِند = جهانی)

2- منظور، کتاب معروف  قِصَصُ العُلماءِ تُنکابُنی است.

3 - میرزا محمّد تـُنکابُنی (فوت 1302 قمری) از فقهاء و

نویسندگان پرکار عهد مرحوم ناصرالدّین شاه است، که از

او حدود 200 اثـر به عربی و فارسی برجای مانـده؛ ولی

متأسّفانه اکثر آنها به چاپ نرسیده و مورد توجه نشده اند!

4- چنانکه درمقدّمات رساله توضیح داده ایم، متأسّفانه این

جوان پرکار و دانشپژوه، درهمان سال نگارش این کتاب،

در ۱۳۳۳ شمـسی/۱۹۵۴م به قتل رسیده است.اسکندر.ج

  نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 7:51  توسط اسکندر جهانگیری 

 به یاد می آورم، هنگامی که (الکساندر) فِلِمینگ

(انگلیسی - کاشف پنیسیلین) آثار اندوهِ پیری آور

ایـن راز"مسلمان شدن پنهانی" من(=اینشتین) را

در چهره ام مشاهده کرد، گفت:

"جناب اینشتین! شما همین که در دل خود،بـا آن

پیشوای پاک (=امام معصوم) پنهان از نظر بشر

(=غایب)(*1*) دردِ دل کنید، ایشان میفهمد و بر

زخمهای روحی شما مرهم می نهد؛ چون او مثل

ما،محدود به این زمان و مکان مسخره نیست! و

هم اینک، او از هرنقطۀ گیتی وهـرحادثه ای که

در آینده رخ خواهد داد، با خبر است. "مجلسی"

در کتاب بزرگ خود(*2*) نقل نموده، که مردی

به پیشوای دهم (*3*) نامه نوشته وگفته بود: اگر

مردی دوست داشته باشد که راز خود را بـگوش

پیشوای خود برساند - همانگونه که دوست داریم

خداوند رازما را بداند - چکار باید بکند؟ وی (=

امام هادی -ع) درجواب نوشت: هرگاه توحاجتی

داشتی، بمحض اینکه دو لب خود را حرکت دهی

ما میفهمیم وجواب تو را خواهیم فرستاد" (*4*).

******************************************

1-یعنی: امام دوازدهم، حضرت مهدی(عج).

2- منـظور وی، همان " بـِحارُالأنوار" است.

3- یعنی: امام علیّ النـَّقیّ الهادی(ع).

4- این حدیث، در بـِحار، جلد50، ص155،

ش42، بنقل از سیّد بن طاوس آمده است.اما

خوانـنـدگان محترم آگاه هستـند که، منظورآن

حضرت(ع) این نیـست که چنین کسی ادّعای

ارتباط با امام معصوم (ع) بکند وعوام فریبی

بنماید؛ بلکه هرشیعۀ حقیقی می تواند این نحو

رابطۀ قلبی با امامان را داشته باشد ؛ اما اگر

دچار توهّم شده، خود را مرتبط با امام عصر

بپندارد ، به فرمودۀ خود حضرت مهدی(عج)

او یک "دروغ پرداز" و "افترا زننده" است!

(مراجعه شود به: اِکمالُ الدّین، شیخ صدوق،

متن عربی، تصحیح: علی اکبر غفاری، ص

516، حدیث 44؛ نیز: همان، ص355، دو

خط بالای صفحه). اسکندر جهانگیری.

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 23:20  توسط اسکندر جهانگیری 

پس بازهم ثابت شد که "دِترمینیسم"(=نظام مندی

مشخص و قابل پیش بینی جهان آفرینش) تا حدّی

اینچنین (مثل جفر) صحیح خواهد بود؛ ومیـتـوان

با دانستـن این فرمول، همگی حوادث نظام خلقت

وابهامات علمی آن را استخراج و کشف نمود؛ و

بلکه سرنوشت بعضی افراد - بجـز آنچه که خود

خداوند خواسته که پنهان بماند- بااین فرمول،قابل

استخراج است. وایـن منافاتی با "اخـتـیار"(*1*)

درانسان ندارد؛ درست مثل اینکه معلـّمی عاقـبتِ

کارشاگردش را ازپیش بداند، بی آنکه اورا اجبار

(به سوی آن عاقبت) بکند!

آری؛ امامان پاک (=معصوم)، علم حروف(جفر)

را بخوبی و درحدّ کمال آن، میدانسته اند ؛ ولیکن

آیاایشان به آن محتاج هم بوده اند؟بطورحتم:خیر!

زیرا آن پیـشـوائی که بخـواهـد از راه " فـرمـول

وقتگیری"- مثل هـمین (=جفر) - جواب سؤالات

وراه حلّ ابهامات ما را بدهد، دیگر نمیتواند یک

واسطه یا پیشوای الهی بحساب بیایـد! علم پیامبر

وامام، بطورحتم، ازعلم خداوندی - بی واسطه -

سرچشمه میگیرد و محتاج اینگونه آلات واسباب

و فرمول های بشری نیست. واگرغیرازاین بود،

امامان پاک (معصوم) فرصت نمیداشتند تا پاسخ

اینهمه سؤالات مردم را بدهند؛ که تنها گوشه ای

ازآن همه علم وآگاهی ژرف وعمیق(امامان) را

"مجـلـسی" در کتاب خود " بـِحار" آورده است!

 ****************************************

۱- Die Befugnis

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 22:46  توسط اسکندر جهانگیری 

*** مرحلۀ پنجم، همان مرحلۀ دوم (= نظیره) است؛

پس نظایر"اوبرداخت"(مُستحصَله) را گرفتیم،این شد:

           otewrseidreedgahnesertasaetthnasn

            esleesnthlmseirdecminbleewidirdtg

 

*** مرحلۀ ششم(جواب)، همان مرحلۀ سوم (تکسیر)

است؛وهمان مرحلۀ جواب(*1*) میباشد ، که از سطر

پنجم حاصل میـشـود؛ بدین صورت، شاهدیـم که چنین

جوابی برای سؤال ما (با فرمول جفر) بیرون آمد:

Gott:Der wird sie wieder lebendig machen

         .der sie erstmals hat entstehen lassen

(= خدا! همان کس آنها(استخوانها وگوشتها) را دوباره

زنده خواهد ساخت، که خود، اوّلین بار آنها را بوجود

آورده است).

کجاست ملاصدرا! تا مشاهده کند چنین پاسخ روشنی را

در حتمی بودن احیاء (=معاد) همین جسم خاکی بشری؟

به راستی،ایـن کشف بزرگ، مرهون راهنمایی یک فقیه

بزرگوار(آیت الله بروجردی) به من(اینشتین) بود. همان

فقیهی که من را مسلمان و شیعه ساخت. همان فقیهی که

جز به گفتارها(=احادیث) دوازده پیشوای پاک(=دوازده

امام معصوم) عمل نمی نماید؛ و این دانش شریف(=علم

جفر) نیزمخصوص آن افرادی است که همچون این مرد

بزرگ،ذهن خود را به گفتارها(=احادیث) دوازده پیشوا

روشن نموده باشند.خداوندا؛طول عمر بروجردی بزرگ

را بیشتر افزوده ساز! آمین(*2*).

***********************************************

1- Die Antwort (دی آنت وُرت)

2- Amen !

  نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 2:48  توسط اسکندر جهانگیری 

*** مرحلۀ چهارم،همان "راز بزرگ و اصلی" است؛

که من(=اینشتین)آنرا "اوبرداخت"(=سَرپوشیده)(*1*)

نامیده ام (یعنی مُستحصَله). بطور خلاصـه و رمـزی،

میگویم:"اوبرداخت"(مستحصله) عبارتـست از"توزیع"

(*2*) حروف "نطق"(=استـنـطاق) (که در این سؤال،

عبارت بودند از این هشت حرف):

CÄVQDOFE

در میان "سطـر شکافـت"(= تکسیر- مرحلـۀ سوّم)، و

برقراری "نسبتِ" مجموع این حروف(استنطاق) با هر

یک از حروف همان سطر(سوّم = تکسیر)؛ درحالیکه

نه "جمعی" بحساب بیاید، ونه " تک تک". به عـبارت

بهتر: "نسبتی" که تمامی حروف نطق(استنطاق)،با آن

حرف از آن سطر(سوّم=تکسیر)،برقرار سازند؛ بدون

اینکه"مجموعۀ" حروف نطق ویا "تک تک"آنها ایجاد

((نِسبیّت)) کرده باشـنـد. بلکه، مجموعۀ حروف نطق،

درعین اینکه جمعاً (روی هـم) با آن حرف ازآن سطر

(سوّم) "درآن موقعیّـت" (که آن حرف، درسطر دارد)

"نسـبت" برقرار میسازند، درهـمین حال نیز تک تک

بحساب آمده و ((نِسبیّت جمعی)) به اعـتـبار تک تک

آنها لِحاظ شود.

در اینجا "اوبرداخت"(=مستحصـَله) همان 66 حرف

(برابرتعداد حروف خود سؤال) شد؛ امّا گاه ممکنست

نوساناتی جزئی رخ دهد ومثلاً از66حرف سطرسوّم

سؤالی دیگر،64 یا 65 یا 67 یا 68 حرف ، در این

سطر(چهارم= مستحصله) حاصل شـود؛ ولی معـمولاً

به همان تعداد(حروف سؤال) حاصل میشود.

واین را باید دانست که "اوبرداخت"(=مستحصله) در

هر حرفی، به " نسبت موقعیّت آن حرف" (در سطر)

دچار تغییر میشود. پس گاه "اوبرداخت" (مستحصلۀ)

یک حرف - مثل " اُ " (نقطه دار) در سطر سوّم این

فرمول -حرف سوّم- میشود: "اس"؛ و در وقتی دیگر

(مستحصلۀ)هـمین حرف "اُ"(نقطه دار)، میشود "آر"؛

چنانکه در سطرسوّم این فرمول،("اُ")حرف نهم واقع

شده و با "موقعیّت خاصّ"(که سبب میشود مستحصلۀ

آن "آر" باشد؛ برخلاف موقعیّت قبلی که سبب شد که

مستحصلۀ همین حرف، "اس" باشد).

و سطر"اوبرداخت"(مستحصله) در اینجا 66 حرف

و چنین می باشد:

AFSIDESWRDSSRUOVÖSESDFOEO

SFFVÜOEÜSEZSSEÄFVZßESW

DRSQßWÜPZSSIWRWDRFU

براستی اگر بشر امروز لایق افشای این راز بزرگ

و"سرپوشیده"(مستحصله) بود،من(=اینشتین) همینجا

آنـرا (با توضیحات روشن تری) افشاء میـساختم! امّا

تجربۀ من درمورد فرمول بمب اتم، از خاطرم محـو

نمی گردد! و آن خاطرۀ تلخ، هرگز فراموشم نخواهد

شد! به امید آنروز، که بشر، لایق(دانستن)این اسرار

علمی شده باشد!(*3*)

--------------------------------------------------

(توجه: تا ظاهر شدن و بیرون آمدن جواب آلمانی به

سؤال مذکور، هنوز دو مرحلۀ دیگـر باقی مانـده، که

توضیح آن دو مرحله توسط اینشتین را درشمارۀ بعد

خواهید خواند - منتظر باشید).

*********************************************

1- Überdacht

2- verteilen

3- گویا مرحوم اینشتین از این نحو گفتار، اشاره ای

نیز به فرمایش منتـسـب به امام صادق(ع) در ابتدای

کتاب معروف جفر خافیه داشته باشد، که حضرت در

آنجا حدیثی قدسی از خداوند متعال آورده، که خِطاب

به بندگان خود،درمورد حروف، آن را فرموده است.

و چون احتمال قوی میدهیم که برخی از خوانـنـدگان

تیزهوش و آگـاه از قواعد ریاضیّات نسبیّتی، اکنـون

فرمول مستحصله را فهمیده باشند، آن حدیث شریف

را کاملاً می آوریم؛ تا حجّت بر آنها تمام باشد:

یا عَبدِ؛ عِندَ کُلِّ الحُروفِ خزائِنی؛ فـَإذا دَخـَلتَ عَلـَی

خزائِنی،لا تـُخبـِر أحَداً بـِأنـَّکَ دَخـَلتَ عَلـَی خزائِنی؛

وَ اِلاّ فـَأنتَ خائِنُ عِلمِی = ای بندۀ مـن! نزد جملگی

حروف، گنجینه های من(=خداوند) نهفته است پس

هرگاه داخل شدی بر گنجینه های من، کسی را گـاه

مگردان که تو بر گنجیـنه های من داخل گشـته ای؛

و گرنه، پس تو خیانت کننده به علم من هستی!

گفتنی است که نسخۀ خطـّی نفیسی از کتاب مذکـور

( الجفر الخافیة = جفـر پـنهان ) اکنـون درکتابخـانۀ

"مکتبة النـّورالعثمانیّة" در استانـبول ترکیّه موجـود

میباشد؛که در فهرست این کتابخانه به چشم می آید؛

وحاجّ خلیفه در کشف الظـُّنون (1/458) ازاین اثر

یاد کرده است. و بطور خلاصه، کتابی است دربارۀ

قواعد جفر وضوابط تکسیر حروف، به عربی، وبه

روایت از امام جعفرصادق(ع)( الذ َّریعة،آقا بزرگ

طهرانی، 7 / 135) - اسکندر جهانگیری.

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 9:2  توسط اسکندر جهانگیری 

*** مرحلۀ سوّم، دانشمندان (=علماء) شیعه، آن را

"شکاندن"(= تکسیر) عبارت نامیده اند؛ ولی من(=

اینشتین) آنرا "شکافتن"(*1*)عبارت نامیده ام،چون

همانند شکافتن اتم است!(*2*)

و آن آسان است؛ و عبارتست از آوردن حرف آخر

پیش از (حرف)اوّل؛ وسپس حرف ماقبل آخر، پیش

از (حرف) ما بعد اوّل؛ وبهمین ترتیب... تا حروف

(آن عبارت یا جمله) تمام شوند.

و " شکافت " (= تکسیر) حـروف حاصـل شـده در

مرحلۀ دوّم(=نظیره)، چنین خواهد شد:

RIÖSWDEIÖWSDRRDYAÜIASQUVV

SQÖEGDÄARßTSZWSEWßESQRVVZ

                       QSOPÜSÖÖSRVWQUOß

و امتحان صحّت تکسیر، چنین است که چون آن را

ادامه دهیم،(دوباره) به همان سطر اوّل(عبارتی) که

شکافته(=تکسیر) شده بود، خواهیم رسید.اما من(=

اینشتین)دویا سه مرتبه آن را بررسی(چک)کرده ام

تا اشتباهی رخ ندهد؛ پس نیازی به این کار(=ادامه

دادن تکسیر، تا بازگشت به خود عبارت) نداشته ام.

*******************************************

1- Spalten (اشپالتن)

2-اشارۀ اینشتین به این نکته است که تکسیرحروف

یک جمله یا عبارت ، درعلم جفر، به منزلۀ شکافتن

هستۀ اتم در علم شیمی است ؛ و همانطور که دوّمی

سبب آزاد شدن انرژی نهفته دراتم میشود ، اوّلی هم

سبب آزاد شدن یا استخراج معنای نهفته درداخل آن

عبارت یا جمله خواهد شد - اسکندر جهانگیری.

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 2:9  توسط اسکندر جهانگیری 

***مرحلۀ دوّم، گرفتن مثل (=نظیره) (*1*) از هر

حرف خود سؤال، میباشد. و جدول " نظائر" آلمانی

این گونه است:

A B C D E F G H  I  J  K L M N

O P Q R S T U V W  X Y Z  ß  Ä

Ö

Ü

ودرآخرین خانه -که 3 حرف اوملاوُت مذکور، درج

شده اند، نظیرۀ حرف"اِن" ممکن است هرکدام (ازآن

سه حرف نقطه دار) باشند؛ که باید مضرب سه را تا

حرف ما قبل آخر"اِن" درجمله، حساب کرد؛ پس اگر

حرف قبل از"اِن"درجمله، فرضاً حرف پانزدهم بود،

نظیرۀ "اِن"عبارتـست از"آ"(اوملاوت، یا نقطه دار)؛

واگرما قبل "اِن" فرضاً حرف هشتم جمله بود، نظیرۀ

"اِن" می شود "اُوُ"(= یوی اوملاوت، یا نقطه دار)؛و

اگرفرضاً حرف سیزدهم بود، نظیرۀ "اِن"،"اُ"(دارای

دونقطه، یا اوملاوت) خواهد بود (که این نظم را خود

باقیماندۀ 1 یا 2 یا 3 اقتضا می کـند)؛ چنانکه هر سه

نمونه، دراوائل همین سؤال آلمانی ما، مشاهده میشود.

پس نظیرۀ 66 حرفِ سؤال ما، مجموعاً اینـطور شد:

ISDIWDRYÜAQVSÖGÄRTZSWEQ

VZSPSÖRWUßOQVSÖÜOQVRSß

EWSßADEQVUSIADRSÖEWÖR

و در کتابهای جَـفر اروپا، آمده که پیشوای ششم (=

امام صادق)گفته اند: "نظیره درجفر، باطن هرظاهر

را آشکار می سازد"(*2*).

********************************************

1- Das Beispiel

2-احتمالاً اینشتین این عبارت را ازهمان رسائل جفر

نیوتون، نقل نموده است. ما نتوانستیم مأخذ اصلی این

حدیث را در منابع اسلامی پیدا کنیم؛ اما در برخی از

کتب علم جفر، متن عربی این حدیث چنین آمده است:

قالَ الصّادقُ(عَلـَیهِ السَّلامُ): النـَّظائِرُ بَوَاطِنُ الظـَّوَاهِر ِ

  نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 2:9  توسط اسکندر جهانگیری 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM