ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
گمان نمیکنم که در ردّ این استدلال جناب بور،
کسی که همین رسالۀ حاضر من(: بیانیّه) را تا
اینجا خوانده باشد، عاجز و مردّد بماند.
به طور مختصر، آنچه ما فهمیدیم این بود که:
جناب نیلز بور،اگرچه"پوزیتیویسم"(=گرایش
محض به عمل وتجربه)را مردود میداند وآنرا
بارها ردّ کرده است؛ ولی ناخودآگاه، گرایشی
به آن دارد وازآن متأثربوده است . زیرا که او
(:بور) واقعیات مستقلّ از ذهن محدود خودش
وما را زیرسؤال میبرد وگاه، واقعیت خارجی
فیزیکی را همچون تابعی از ذهن محدود بشر
تصور نموده است. اگرچه شاید او(بور)همین
نسبت را (که من به او میدهم) نیز انکار کند!
خلاصه،تنها خود بورعزیز میداند که درذهن
خودش،چه تفصیلی برای این نظریۀ پیچـیده
(مُکمِّلیّت)هست؟ وخدا،ازهرکس داناترست!
پس، ارائۀ " تصویری واحد" از دو یا چند پدیدۀ متضادّ و
متغیّر کوآنتومی، در موردی واحد، امکان پذیر خواهد بود؛
هرچند " بورعزیز" قبول نداشته باشد!
واین که من(=اینشتین) گفتم، درحقیقت، تعبیری صحیح از
"اصل موجبیّت(=عِلـّیّت)"(*1*) است؛که:اگرحالت تمامی
ذرّات جهان را -دریک لحـظه- بدانیم، با یک فرمول جامع
وحیرت انگیز،میتوانیم آیندۀ طبیعی همۀ جهان آفرینش را
بفهمیم، (آنهم) با تمام جزئیّات ودقایق آن!
اگرچه جناب بور، این اصل(دِتِرمینیسم) را نیز قبول ندارد
ومعتقد است که : در یک پدیدۀ کوآنتومی ؛ مثلاً وقتی که اتم
ازحالت ایستادۀ خود(*2*) به حالـت ایستادۀ دیگری برود،
فقط یک فرایند "موجی - ذرّه ای" درآن رخ داده ، و هرگز
قابل پیش بینی (از راه دِتِرمینیسم) نبوده، چون دسترسی به
توصیف "عِلـّی"(=مربوط به علت و موجب فیزیکی آن) -
یعنی فرمولبندی دقیق برای انرژی و"اندازه حرکتِ"اجزاءِ
اتم درحالتهای مختلف - نداریم ، وهمینکه بخواهیم ازآن به
وسیلۀ یک اشِعَّه عکسبرداری کنیم، دیگر" توصیف عِلـّی"
غیرممکـن می شـود ؛ زیرا - چنان که توضیح آن گذشت -
عکسبرداری وبرخورد اشعّۀ "عکس گیرنده" ، برانرژی و
"اندازه حرکتِ" همان ذرّه اثر میـگـذارد (و آن دو را دچار
تغییر میسازد) و فقط " توصیف زمانی-مکانی" و" تصویر
مختصّاتی" از آن ذرّه - درمکان و زمان(عکس برداری)-
بدست ما میـدهد؛ واین دیگر یک " توصیف وتصویرعِلـّی"
نخواهد بود!
****************************************
1-Determinism
(انگلیسی)2-Stationary state
(انگلیسی)ودر راه این پیشرفت وسیع، هرگز نباید هراسی به دل
راه بدهیم. لذا اگر تجربۀ جدیدی ثابت کرد که مفهومی
اعتبار خود را از دست داده و یا اینکـه باید با مفهومی
دیگراز فیزیک کلاسیک، ترکیب وتلفـیق گردد، تا این
پدیدۀ نا مأنوس کوآنتومی، قابل تعریف شود وداخل در
نظام فرمولیک نیوتونی گردد، باید وارد میدان بشویم!
واصولاً رمز پیشرفت فیزیک کلاسیک نیز درهمین
بوده است؛ چنانکه "فایرابنت"(1) نیز میـگوید: " اگر
اینطور نمیـشد، هیچگاه گالیله و نیوتون وامثال ایشان-
خودشان نیز-موفق به نظرپردازی وارائۀ راهکارهای
جدید فیزیک کلاسیک و نجوم وهیئت فرمولیک خود،
نمی شدند! وهمیشه قوانین محدود"کوپرنیکی" برنجوم
کـلاسـیک حاکـم بود ، و پاسخ بسـیاری از پرسـش ها
و اشکالات و ابهامات، معلوم نمیشد".
*************************************
1-
Paul Karl Feyerabend پاول کارل فایرابنت(January 13, 1924 – February 11, 1994)
دانشمند اتریشی جوان معاصربا اینشتین؛
درتلفظ انگلیسی: "
پل کارل فییرابند ".ولی هایزنبرگ ، معتقد است که سیستم کوانتومی،
بخودی خود(= ذاتاً) دارای خواصّی گوناگون و متغیّر
است، که نوع آزمایش ما فقط موجب به ظهور رسیدن
یکی از آن خواصّ می شـود. او نیز می گـوید: مفاهیم
فیزیک کلاسیک، همان"ادراکات مقدّم بر تجربه" اند،
که جهت تعریف تجارب،راهی جزآنها پیش رونداریم!
ولی من(=اینشتین)سابقاً توضیح دادم که: نه تنها برای
هر ذرّۀ کوانتوم، خاصّیت اصلی(ذاتی) تعریف شده ای
قائل هستم ، بلکه معتقدم که اگر دانش بشر تکامل یابد،
نسبت ها و روابط مخـفی تـمام شـبکه های اسـتـدلالی و
فرمولیک فیزیک کوانتوم را، از راه و چارچوب همین
فرمول های فیزیک کلاسیک خواهد فهمید؛ زیرا:"همۀ
ذرّات عالـَم وهمۀ امـواج آن ، دریک مجموعۀ منتـظم،
گرد آمده اند، وباهم تناسب دارند ؛ واین نظم و تناسب،
بطور حتـم، با فرمول های فیزیک کلاسیک نیوتونی -
که زبان گـویای طبیعت هسـتـنـد - قابل تعریف خواهند
بود". به امید آن روز!
خلاصه ، بور عزیز معتقد است که در فیزیک کوانتومی
(= ذرّه ای) - برخلاف فیزیک کلاسیک نیوتونی - تأثیرات
دوجانبه (تفاعل) بین "ابزار ووسایل آزمایش" وخود"سیستم
مورد مطالعـه و آزمایـش " - چنان که گذشت - قابل اغماض
نیست ، زیرا اختلافات فاحشی در نتایج ببار می آورد ؛ واین
قابل جبران هم نیست ، زیرا جبرانـش فقط از راه افزودن بر
ابزار وآلات وادوات آزمایش ، امکان پذیرخواهد بود، که این
خود، دوباره " تفاعل " دیگری در پی دارد!
پس طبق تئوری جناب بور،" پدیدۀ تحت مطالعه وآزمایش "
با خود " آزمایشگـر وابزار او" در فیزیک کوانتوم، (هردو)
یک واحد غیرقابل تفکیک وتجزیه اند.
اینست که بورمعتقد شد:الکترون خاصّیّت ذاتی تعریف شده
ندارد ؛ بلکه بسته به نوع و چگونگی مشاهدات ما ، گاه در
برخی شرایط ، خواصّ مـوجی ؛ و گاه در شرایطی دیگـر،
خواصّ ذرّه ای از خود بروز میدهد ؛ که این دو، " مُکمِّل"
یکدیگر هستند! بلی، برای تفهیم و یا تعریف هرکدام ازاین-
دو، ناچاریم ازفرمولـها ومفاهیم موجود درفیزیک کلاسیک
بهره ببریم.
ولی من (=اینشتین) میگویم:"انسانیّت"- به مفهوم وسیع و
کامل خود- هم " محبّت به جا " و هم "عدالت واقع بینانه" را
بهمراه دارد. امام علی(ع) این بزرگمرد تاریخ، نیز درآن وقت
که آن "اعتراض واقع بینانه" را به دختر خود روا داشته ، به
طور حتم ، قلبش مَملـُوّ از "محبّت" دختر عزیزش بوده ؛ ولی
"عدالت" - که نوعی "محبّت اجتماعی" است - بر آن "محبت
فردی"غلبه نموده وآنرا دچار"نِسبیّت" ساخته، نه"مکمّلیت".
و اینکه جناب بور، هنگام تنبیه پسر بازیگوش خود، احساس
محبت نمی کرده، نـاشی از ضعف روحی ما مردم غیر معصوم
است؛ اما اگر امام عـلی بـزرگوار، بجای او و ما بود، در وقت
تنبیه پسرش دچار احساس " فقدان محبّت" نمی شد! بلکه در
عین محبت شدید ، مؤکـَّداً عدالت یا تنبیه را نیز اجرا می نمود
و عملی می ساخت.
البته جناب بور، خواسته که با مکمّلیّت خود، علی(ع) را
ستایش کند، ومن(=اینشتین) با نسبیّتِ خودم!
وعلی(ع) این را از هردوی ما میپذیرد - درود بر روح او!
حقیقتاً در دنیا، همیشه جای علی(ع) خالی است!
برونر(*1*) برای من نقل میکرد که در اواخر سال 1943
(=1322ش)، که جنگ جهانی(دوم) واقعاً دنیا را خسته کرده
بود،با بورعزیزملاقاتی داشته است؛ بور دراین ملاقات،سخت
اندوهگین بود و گفت:(( روزی ، مردم دنیا خواهـند فهمـید که
صلح و آرامش جهانی، تنها در گرو تعالیم انسانی مذهب تشیّع
12 گانه(=12 امامی)است؛ برونرعزیز! نخوانده ای که علی
(ع) جانشین حقیقی پیامبر اسلام(ص)، چه شخصیتی داشته؟!
او در عین اینکه به دختر خود، علاقۀ فراوان و مَحبّتی گرم و
پدرانه داشت، هنگامی که گردن بند قیمتی "بیت المال"(*2*)
را - که دخترش فقط به رسم امانت و با وجود مجوّز قانونی ،
به گردن خود موقـّتاً انداخته بود- مشاهده کرد،(حتی) به دختر
خود اعتراض نمود واین عمل او را مانع اجرای عدالت کامل
اجتماعی، شمرد!(*۳*)
برونر گرامی! تو اصل مکمّلیّتِ من(=بور) را بخوبی میدانی
و معلوم است که از بُعد اخلاقی نیز، دو مفـهـوم " مَحَـبَّـت " و
"عَدالت"، درآنی واحد، برای بشر معمولی،قابل جمع نخواهند
بود؛ زیرا "محبّت" انسان را به احسان نمودن به محبوب خود
ترغیب مینماید؛ ولی "عدالت" مانع بسیاری از احسانها است!
من(= بـور) در وقت تصمیم گیری برای " تنبیه بدنی پسرم "
به وجدان خود دریافتم که درآن وقت،"محبّت پسرم" را از یاد
برده بودم؛ وگرنه اختلالی در" تنبیه بدنی او" وارد میشد. پس
شخص "عادل" به وقت عدالت، باید "بی محبّت" شود ؛ و این
لازمۀ "انسانیّت" است)).
******************************************
1 - احتمالاً منظور اینشتین، همان ((امیـل برونر))
بـاشد که استاد الهیات و دین شناسی دانشگاه زوریخ
سویس بوده و در1957م، کتاب " ایمان و امیـد" را
نوشته است.
(Brunner)2- Volksvermögen
(فـُلکس فِرمُگِن)۳- علیّ بن ابی رافع گويد: من درعهد خلافت علي(ع)
از طرف آن حضرت منشي وحسابدار بيت المال بودم؛
درماجراي بصره گردن بندي از مرواريد آورده بودند،
و جزء بيت المال بود ، ايام عيد اَضحَی(قربان) بود که
يكي از دختران علي (ع) پيام فرستاد كه آن گردنبند را
بعنوان عاريۀ مضمونه(که درفرض تلف، عِوَض آن را
ضامن است) سه روزبه او بسپارم؛ من هم بدين عنوان
گردنبند را به دخترعلي(ع) دادم، او نيزبعنوان«عاريۀ
مضمونه» پذيرفت كه بعد از سه روز برگرداند.
علي(ع) آن گردنبند را درگردن دخترش ديد وشناخت؛
از او سؤال كرد كه اين گردنبند از كجا آمده است؟!
اودرجواب گفت:"ازابن ابی رافع،حسابدار بيت المال،
عاريه گرفته ام، تا در روزعيد قربان ازآن استفاده كنم
و سپس برگردانم ".
علي(ع) شخصي را بسوي من(ابن ابی رافع) فرستاد؛
به حضورش شتافتم، فرمود:
آيا به بيت المال مسلمانان خيانت میکنی؟ عرض كردم:
پناه مي برم به خدا كه به مسلمانان خيانت كنم!
امير مؤمنان(ع) فرمود : پس چرا گردنبند را به دخترم
عاريه داده اي،بدون آنكه ازمن اجازه بگيری ورضايت
مسلمانان را بدست آوري؟!
- عرض كردم: " اي اميرمؤمنان ! او دختر تو است !
از من خواست گردنبند را به او عاريه بدهم تا در روز
عيد قربان استفاده كند و سپس برگرداند، و در صورت
فقدان آن، ضامن عوض آن باشد ؛ وانگهي ، من نیز از
مال خودم ضامن آن شده ام و بر من واجب است كه آن
را به محل خود برگردانم! " .
پس فرمود : فورا گردنبند را به بيت المال رد كن، و
حتماً از اينكه مثل اين كار را تكرار كني پرهيز كن؛
درغير اين صورت سزاوار كيفر من خواهی بود!"؛
و فرمود: « اگر دخترم آن را بدون عاريه يا ضَمان،
مي برد(عاريه با ضمانت نبود)،نخستين زن هاشمي
بود كه دستش قطع مي شد!».
گفتار امام علي(ع) به سمع دخترش رسيد، به حضور
پدر آمده و عرض كرد:
"ای اميرمؤمنان! من دختر تو و پاره تن توهستم، چه
كسي سزاوارتر از من است كه از آن استفاده كنم؟! "
علي(ع)به دخترش فرمود:
"اي دخترعليّ بن ابيطالب!
در مورد خودت از حريم حق پافراتر منه!
آيا همۀ زنان مهاجر، در روزعيد، خود را
به مثل اين گردنبند مي آرايند؟!
ای دخترم، نگذار شیطان برتو مسلط شود!".
*بـِحارالانـوار، ج ۴۰، ص ۳۳۷، حدیث ۲۲
*مَناقِب ابن شهر آشوب مازندراني ، ص۱۰۸
*مجموعۀ وَرّام بن ابی فـِراس، ج ۲، ص۳و۴بور، در سخنرانی معروف خود - در کپنهاک (پایتخت
دانمارک) - اصل مکمّلیّت خود را به زیست شناسی نیز
تسرّی داد و گفت: " توصیف ما از نقش تک تک اجزاء
بدن یک موجود زنده، و شناخت چگونگی سرایت حیات
در آنها ، محتاج قتل آن موجود زنده و آزمایش عملی بر
روی تک تک سلولها واجزاء آنها و نیز درک چگونگی
ارتباط آن اجزاء با هم،خواهد بود. که وقتی موجود زنده
کشته شود، دیگر"حیات"- که وجه اصلی این آزمایشات
بشـری است - موجود نخواهد بود . پس امکان نـدارد که
نقش و ارتباط تک تک اجزاء موجودی زنده را درحالی
کـه زنده است، بفهمیم! وباید"حیات" را نقطۀ شروع، در
زیستشناسی دانست،که قابل درک علمی برای مانیست".
- ولی من (=اینشتین) میگویم: سبب اینکه بشر هرگز
نمیتواند به چگونگی"حیات" پی ببرد، این است که عقل
بشری، توان فهم مفهوم متافیزیکی"روح" را ندارد. پس
بهتر است (در اینجا هم) به " نِسبیّت"(ما بیـن مرزهای
فیزیک و متافیزیک ، برای شناخت بشری) قائل شویم ؛
نه به "مکمّلیّت"(میان دو شناخت فیزیکی و متافیزیکی،
که خود بور هم دومی را برای بشرمـحال دانسته است).
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|