تبليغاتX
اینشتین و اسلام (Die Erklärung / وبلاگ2)
 
ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد.
 

به اصل بحث بازگشتم: من(=اینشتین) درمقالۀ مُوَرَّخۀ

ژانویۀ 1949 اعلان داشتم که علـَی رغـم کوشش های

فراوانی که خودم در راه جمعبندی اصل مُکمِّلیَّتِ جناب

بـور بذل نموده ام ، هـنوز نتوانسته ام یک فرمول بندی

دقیق و جامعی ازآن بدست آورم! براستی که جناب بور

مردی شگفت آور است! وایتسِکِر(*1*) نیز همانند من

در مورد وی (= بور) و نظریّه اش فکر میکند و با این

وجود ، از هواداران اوست ! او(= وایتسِکِر) می گوید:

((واقعیّات فیزیک کوآنتوم، درتمام ذرّات جهان آفرینش،

یکی از این دو صورت را دارند : 1) یا دارای تمـرکـز

نـُـقـطـَوی و مُختصّاتی هستند، که الگوی ذرّه ای، ازآن

شیئ بما میدهند؛ 2) ویا اینکه دارای گستردگی وتوسعۀ

فضائی بوده، که فقط با الگوی موجی، قابل تبیین است؛

وهریک ازاین دوتصویر، محتاج اسباب تجرِبی خاصّی

است،که دریک آنِ واحد، نمیتوان هردو را بکار بُرد)).

اما من (=اینشتین) معتقدم که این منحصرسازی به دو

تصویرالگویی برای کلِّ جهانِ مادّه وانرژی،غلط است.

بلی، ما فقط تاکنون توانسته ایم این دومورد(ذرّه وموج)

را در محاسبات خود بیابیم؛ وگرنه،محاسبه(*2*)انواع

بی نهایتی در ریاضیّات دارد؛و نِسبیّتِ من، خود، عامل

ترکـیبهای گوناگونی از فهم ریاضی واقعیّت های جهان

است،که آن تصویرها(مثل موج و ذرّه) را بی نهایت تر

خواهد ساخت! وهمگی این تصاویر و الگوها(موجی یا

ذرّه ای یا انواع ناشناختۀ دیگر)،چون از یک سرچشمۀ

طبیعی هستند ، بطور حتم با یکدیگر مرتبط بوده و توأم

با هم ، قابل فهم هستند (پس می توان از الکترون و هر

ذرّۀ کـوآنـتـومی دیگر، تصویر واحدی که مرکب از دو

تصویر ذرّه ای ومـوجی وامثال آن دو باشد، جمعاً ارائه

داد)،گرچه هنوز ابزار علمی ما به آن حدّ نرسیده است.

***************************************

1- Weizsäcker = Weizsaecker : En , Am

ظاهراً وی همان"کارل فریدریش فون وایتسزکر" منجّم

وکیهانشناس امریکائی (متولد آلمان)است،که از1945

تـا 1957م  در مؤسّسۀ فیزیک "ماکس پلانک" واقع در

گوتینگن آلمان، تدریس می کرده است... - اسکندر/ ج.

2- Die Berechnung (دی برشنونگ)

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 11:55  توسط اسکندر جهانگیری 

  بورعزیز در جواب من (=اینشتین) گفت : (( البته مـن و

هایزنبرگ نیزبه اسرارخداوندی آفرینش جهان،که خارج از

ظرفیت کنونی فیزیک است، اذعان داریم؛ اما چه باید کرد!

ما محدود به همین معلومات ناقص کنونی هستیم ومیخواهیم

بدانیم که آیا بااین معلومات اندک نیز میتوان همۀ فیزیک را

"توجیه و تفسیر کوآنتومی" نمود؟ یا اینکه باید درانتظار آن

[کسی] بود... که "مجلسی مسلمان" در کتاب بزرگ....گفته

که:وقتی او ظهور نکرده باشد،از27 دروازۀ دانش، حدّ اکثر

2 دروازه به روی مردم گشوده شده است؛ولی پس از ظهور

این مصلح جهانی، 25 دروازۀ باقیمانده نیـز گشایش خواهند

یافت (*1*). در آن هـنگام، او مفهوم "مکمّلیّت من(=بور)"

را به همگان خواهد فهماند. اگرچه شاید در آن وقت ، دیگر

مُکمّلیّتِ من(بور) بی معنی شود!))(چون شاید قوانین علمی

آن زمان، آنـقدر پیشرفته تر و کامل تر و جامع تر باشند که

دیگر نیازی به این قوانین احساس نکنیم).

من(=اینشتین) که (در سال برگزاری کنفرانس سولویِ ذکر

شده)، یک یهودی بودم، ازشنیدن این گفتارهای ژرف و پُر

از رمزوراز، از شخصی مثل(نیلز) بور- که بی دقت سخن

نمیگفت و بی فکر، حرفی نمیزد - شگفتزده شدم وآهسته از

وی پرسیدم:((جناب بور؛ شما تغییر مذهب داده اید؟!))(2).

بور، سکوت کرد. ومن(=اینشتین)نیز برسؤال خود،اصرار

نـَوَرزیدم و در تأیید وی (= بور) - از روی دلجویی - گفتم:

((آری؛ براستی که((ماهی))، درون آن اقیانوسی که

درآن شناوراست وتـمام عمرش را درآن میگذراند،

چه میداند؟! او جز برخورد آب با پوست وپولکهای

بدنش و بهره مند شدن ازموجودات درون آب برای

تغذیه اش، و جز تنفس آبششی جزئی خودش، ازآن

همه آب و محیط اسرار آمیز اقیانوس اطراف خود،

چه می بیند و چه میفهمد؟! براستی که ما دانشمندان

فیزیک کوآنتومی، ازآن((ماهی))نیز دراین اقیانوس

پررمز و راز طبیعت، کوچکـتر و ناتوانـتر هستیم!

من(:اینشتین)نمیدانم((مجـلسی)) که بوده وچه گفته!

(توضیح:اینشتین این گفتۀ خود خطاب به بور را در

زمان کنفرانس سولـوِی بلژیک بر زبان آورده ، که

درآن هنگام هنوز یک یهـودی بوده و با اسلام و نیز

با اسم علامۀ مجلسی آشنایی چندانی نداشته است؛ و

اینک،اینجا، عیناً همان گفتۀ سابق خود را نقل کرده

است و سپس در مورد مجلسی گفته:) ولی این کلام

(= حدیث 27 حرف یا دروازۀ دانش) که از او نقل

نمودی،گویا زنگی را درون ذهن من به صدا آورد!

احساس میکنم پیامی دراین گفتار(=حدیث) برای ما

بصورت رمزآمده است! ((27)) عدد حروف الفبای

آلمانی - به اضافۀ((اِس تسِت))(*3*) - است! چرا

((27))؟! و چرا عدد((2))؟! (که درآن حدیث آمده

که: تا ظهور آن حضرت(عج) تنها ((2)) حرف از

((27)) حرف دانش، شناسایی وگشوده شده است!)

که (این عدد ((2)) نیز) من(:اینشتین) را به یاد دو

نقطۀ آوایی آلمانی (*4*) و(نیز)صدای دوتایی"اِس

تسِت" انداخت ! من یقین دارم که درکلام این مـردان

(=پیشوایان شیعه) رازهایی نیز بصورت "مـورس"

و ((رمز))، تلگراف شده است!)) ؛ مشغول صحبت

بودم که ناگاه یک مزاحم(؟)واردِ محوّطۀ خصـوصی

ما شد، و بلافاصله هردو سکوت کردیم.

 اکنون، ای جناب بروجردی بزرگ ؛ آرزو دارم که نظـریّۀ

نِسبیّتِ من (= اینشتین)، علم بـشری را به حدّ آن دو دروازه

[=دو حرف] برساند(از27 حرف که درآن حدیث آمده بود)

و............(*5*).

صحبت های سرّی من با جناب (نیلز) بور، زمینه ای قوی

برای مسلمان شدن کنونی من (=اینشتین) به شمار می رود.

بور،اکنون پس از زمانی طولانی، اظهار میکند که او مدّتها

پیش، مسلمان دوازده گانه (= دوازده امامی) بوده وهیچکس

نتوانسته این را بفهمد! آفرین بر او.

*****************************************

پاورقی ها:

1- اشاره به حدیث معروفی است ازامام صادق(ع)، که در

بـِحارُالانوارِعلامۀ مجلسی(جلد52/336) آمده است ؛ ولی

درحدیث مزبور، بجای لفظ "دروازه"- یا((باب عربی)) -

لفظ ((حرف)) آمده است؛ هرچند معنی اصلی و تعداد 2 از

27 ،همانـگونه آمده که مرحوم نیلز بور اظهار داشته است.

--------------------------------------------------

2-میدانیم که کنفرانس سولویِ مذکور،در1930دربلژیک

برگزار شده و نیلز بور درآن هنگام 45 ساله و اینشتین51

ساله بوده است. پس بازهم به این نتیجه میـرسیـم که آشنایی

وگرایش بور به اسلام،سالها قبل ازآشنایی وگرایش اینشتین

به این مذهب،بوده؛ و بلکه 9 سال قبل از جنگ جهانی دوم

(که در1939 آغـاز شـد) بور،این گرایـشها را داشته است؛

پس تصوراینکه جنگ جهانی باعث گرایش نیلزبور به دین

اسلام شـده، و یا ایـنکه اینشتین او را با این آیین آشـنا نموده

باشد ، هردو تصور، نادُرُست هـستند - اسکندر جهانگیری.

--------------------------------------------------

3 - ß) eszet) (حرفی آلمانی که صدای دو اِس می دهد).

--------------------------------------------------

4- ÄÖÜ) Umlaut) (اوم لائوت=مأخوذ ازاِمالۀ عربی)

--------------------------------------------------

5- شگفت انگیزتر آنکه، درلفظ عبارت حدیث شریف،27

حرف آمده،نه 27 دروازه یا باب؛ وهمین نکته حدس جناب

اینشـتین را - در مورد اشاره به الفـبای زبان آلمانی - بسیار

قوّت می بخشد ؛ و اتفاقاً درهمین رسالۀ پایانی اینشتین - که

این هم به آلمانی است - اسرار و مسائـلی از علم جدید ارائه

شده که در هیچ کتاب عـلمی امروز، نظیر آنها دیده نمیشود!

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:22  توسط اسکندر جهانگیری 

 بیچاره بور ! او تمام شب را بیداری کشیـده بود ،

تا هنگام صبح جواب من(= اینشتین) را بدهد!

 بالاخره جوابی فراهم کرد و به من گفت:

جناب اینشتین عزیز ! یک جای محاسبه ات اشتباه

کرده ای! چرا که: تأثیرات میدان ثقل - (یا) جاذبۀ

همگی ذرّات و همگی اشیاء،جهت نگهداری وجـود

فیزیکی خود - که درکارکرد یکدیگرنیز اثرخواهند

گذاشت وخودت نیزدربحث نِسبیّت، آنرا پذیرفته ای

- سبب خواهد شد که همان جعـبه و همان فــوتــون

خارج شده،بریکدیگر، ونیز برروی کار آن ساعت

ظریف ودقیقت اثر دوجانبه (=تفاعل) داشته باشند؛

پس بازهم، نمیتوان ((زمان)) و ((اندازه حرکت))

آن فوتون را توأم با هم، اندازه گرفت.

من(:اینشتین) زیربار این جواب طفره مانند،نرفتم؛

ودرطی مباحثی که داشتیم،بجناب بور عرض کردم

که: گرچه من-همچنان که شما فهمیده اید- ازتأثیرات

میدانهای ثقل کوآنتومی دراین آزمایش،غافل بوده ام؛

اما دو جواب علمی برای شما دارم :

اول اینکه،ما با قراردادن ساعتی دیگر ازجنس همین

ساعت کوآنتومی، در فاصلۀ دور از (محل) آزمایش،

می توانیم پس از انجام این آزمایـش ، تغییرات هردو

ساعت را نسبت به یکدیگر، و و میزان تغییری را که

در ساعت دستگاه (تحت تأثیرمیدان ثقل فوتون خارج

شده و یا خود جعبۀ آزمایش) حاصل شده بفهمیم؛ پس

مشکلی رخ نخواهد داد.

دوم اینکه، فرض کنیم این راه (حل اول) نباشد ؛ راه

دیگر آنست که مبتنی بر قانون سوم نیوتون فقید، کــه

((عمل وعکس العمل))را درطبیعتِ فیزیک به اثبات

رسانده، ما نیزخواهیم توانست بر اثر پیشرفت علمی،

دستگاهی بسازیم که متناسب باهرنوع عـمل کوآنتومی

(مثل تأثیرات میدان ثقل برفوتونــها وساعت کوآنتومی

و...) با جذب نیروی همان ((عمل))، آن را تبدیل بــه

((عکس العمل))(*۱*) برابر ومساوی نموده واز راه

جایگزینی (*۲*)،اجازۀ بروزهیچ تغییری(چه درخود

فوتون و چه در ساعت کوآنتومی و ...) را ندهد!

 بور، نفس عمیقی کشید و با لبخند گفت:

من اعتراف میکنم که در بحث با شما عاجز هستم!

 من(=اینشتین) نیزلبخندی ازروی مهربانی زدم وگفتم:

شما سَروَر من هستید،جناب بور! اگرمن می دانستم که

خداوندِ جهان چگونه " ساعـت ســـازی" دقیقی درهمۀ

ذرّات جهان آفرینش براه انداخته، بدنبال شغل" ساعت

سازی" هم میرفتم، تا اینکه با استمداد ازخود خداوند و

با وساطت جانشینان راستیـن او بر روی کرۀ زمــین،

پرده ازروی این معمّا-که شما را ناآرام نموده-بردارم!

(تا بدانیم چگونه میتوان درجریان یک آزمایش دقـیــق

کوآنتومی،عوامل مزاحم وناخواسته را دفع ویا بدلخواه

خود کنترل نمود؛ ویا اینکه چگونه میتوان به ضدّ آنهـا

دست یافت،تا بتوان آنها را با اضداد خود، مهار کرد).

*************************************
1- (Die Reaktion (The Reaction

2- ersetzen

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:7  توسط اسکندر جهانگیری 

(اینشتین در مورد آزمایش پیشنهادی خود میگوید:) گفتم:

"فرض کنید جعبه ای داریم حاوی میزان معـیّـنی ازاَشِـعَّۀ

الکــترومغناطیسی ؛ دریچه ای بسیار کوچک در یکی از

دیواره های آن احداث کرده ایم، که با یک " ساعت دقیق

اتمی"، باز و بسته میشود؛ اکنون ما جعبه و اشعَّۀ درونی

آن را با هم وزن می کنیم؛ سپس برای مدّت زمانی معـیّن

وچک شده، توسط همان "ساعت دقیق کوآنتومی"، درب

آن دریـچه را گشوده و بمحض خروج یک فوتون (:جسم

نوری، یا: بستۀ انرژی)، آن (دریچه) را می بـنـدیم. حال

اگر جعبه و اشعّۀ درون آنرا (دوباره) وزن کنید، خواهـید

دیـد که:هم توانسته اید توصیف کوآنتومی دقـیقی از"زمان

خروج فوتون مذکور" به دست آورید - توسط آن سـاعـت

خودکار(اتمی) - و هم "میزان انرژی و اندازه حرکتِ آن

فوتون" قابل ادراک است!

بور، خیره شد . از چشـمان وی دریافتم که این آزمایـش

پیشنهادی من، سبب آشفتگی فکری واستدلالی جناب بور

شده است! برای جواب، از من فرصتی خواست و آن را

با دوستان همعقیده اش مطرح نمود.

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 9:1  توسط اسکندر جهانگیری 

 بنابراین ، عکاسی میکروسکوپی الکترونی - که پیشنهاد

هایزنبرگ بوده - برای مختصّات مکـانی-زمـانیِ آن ذرّۀ

کوآنـتومی، مانع می شود از اینکه در همان لحظه بتـوانیم

"اندازه حرکت" و "انرژی حرکتی"(=علّتی=عِلّی)همان

ذره را، اندازه گیری کرده و به توصیف برسانیم؛ چونکه

دیگرآن انـدازه حـرکت وآن میزان انرژی، تغییریافته اند!

برای حلّ این مُعضِل - که در مکانیک طبیعت نیــوتونی ،

وجود ندارد، زیرا مثلاً برخورد اشعَّۀ دوربین عکاسی به

یک اتومبیل در حال حرکت ، و عکسبرداری از موقعیت

آن اتومبیل متحرّک ، چندان اثر محسوسی- که قابل درک

باشد - نمیگذارد وآنقدر ضعیف است که درفیزیک ، قابل

اعتناء نیست - (پس برای حلّ این معضل در فیزیک غیر

نیوتونی کوآنتومی) بورعزیز، متوسل به " مُکـمّـلـیت " و

هایزنبرگ محترم ، متوسل به (اصل) "عدم قطعیّت" شد،

که توضیح هردو گذشت.

بور،اینگونه مکملیت را توضیح میدهد که: تفسیر واحد

وتلفیق فرمولیک و فیزیکی، از دو"چهرۀ" ماده(= ذرۀ

کوآنتومی)، محال وغیرممکن است ؛ همچون الکترون

که دارای خاصّیّت دوگانگی " مـوجی - ذره ای" است:

Particle / Wave Duality

که بمحض برخورد اشـعَّـۀ عکاسی میکروسکـوپی ما با

آن الکـتـرون مورد نظر، این "ذرّه" تبدیل به "انـرژی"

میشود و دیگر، "مختصّات مکانی" برآن صدق نمیکند!

درسال 1930 که کنفرانس دیگری درسُـولـوِیِ بروکسِل

(پایتخت بلژیک) برگزار شد، من (=اینشتین) با مطرح

نمودن یک آزمایش سادۀ ذهـنی ، تمامی مبانی استـدلالی

جناب(نیلز) بور و هایزنبرگ را درهم ریختم!

من(=اینشتین) به بور گفتم : مبتنی برقانون نظم وعِلِّیَّت

عمومی - که شرح آن در (اوائل) همین رساله گـذشت -

که((مادر)) قانون ((نِسبیّـتِ))من، بشمار می آید؛وثابت

میکـند که : هرپدیده ای دراین دنیای نظام دار و ترکیبی

طبـیعـت ، اگرچه در برخورد و رویارویی با پدیدۀ ضـدِّ

خودش ، ممکن است دچار " تغییر نِسبی" شود ، ولـیکن

این ((نِسبی بودنِ تغییر مذکور)) ، خود، نوعی ((نظم))

از نظام عمومی است - که سـرشـار از ((حـدّ وانـدازه))

میـباشد؛ ولازمۀ حدّ واندازۀ فیزیکی، ((نظم)) است، که

قابل فرمول بندی و نیزمحاسبۀ پـیـش بیـنانه ای است که

از برخورد دو یا چند حدّ واندازه، پدیدار گشته است.

بــلی، بشرکنونی هنوز نتوانـستـه پـرده از راز این معمّا

بردارد و چنین فرمول نِـسبـیّـتی مهـمّی (که شامل تمامی

رخدادهای پیچیدۀ طبیعت باشد) را کشف کـند ؛ ولی من

(=اینشتین) معتقدم که: امکان دارد!

بور، با تعجب، فکری کرد و در جواب(من) گفت:

" البته من (= بور) قانون نظم و عِلیّت عمومی و حتی

(خود) نِسبیّت را قبول دارم؛ولی اگر درست میـگویی،

(پس) با یک آزمایش علمی فرضی،این را که میگویی

اثبات نیز بکن!".

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:58  توسط اسکندر جهانگیری 

 بنابراین، من (=اینشتین) نیز- با وجود احترام کاملی که

برای (نیلز) بور وهمچنین هایزنبرگ قائل هستم - شروع

میکنم به نقادی این نظریه(مکمّلیت) ، که فهم آن سبب فهم

بسیاری از اسرار نظریۀ نسبیّـتِ خود من نیز خواهد شد،

و هر دو نظریه به هم مربوط و گره خورده هستند:

اشتباه بـور و هایزنبرگ از آنجا ناشی شد که وقتی دیدند:

یک شیئ مورد آزمایش کوآنتومی - همچون الکترون - با

وسیلۀ آزمایش و اندازه گیری خودش - مثل میکروسکوپ

پیـشنهادی هایزنبرگ که با اَشِـعَّـۀ گاما (*1*) کار کرده و

می تواند ذرات کوآنتومی را به مشاهدۀ ما برساند - نوعی

زدوخورد(*2*)وتأثیرگذاری دوجانبه(تفاعل) دارند،(پس

از این مشاهدات) معتقد شدند که در یک زمان واحد ، بشر

قادر نیست که هم (( توصیف عِـلـّی(علـّـتی) وسـبـبی)) از

یک پدیدۀ کوآنتومی ارائه بدهد-که توصیف انرژی واندازۀ

حرکت آن ذرّه ، از جملۀ همین معلول های فیزیکی است -

ودرهـمان حین(:همان زمان واحد مشاهده)، نیز((توصیفِ

مختصّاتی زمانی و مکانی))ازموقعیّت آن ذرّه، به دست ما

بدهد؛ زیرا همینکه مثلاً، اشعّۀ گاما، به آن ذرّه ای که مورد

توصیف واندازه گیری است، برخورد کرده و بخواهد ازآن

عکسبرداری کند، ذرّه (مذکور) دچار همان تأثیرگذاری(یا

زدوخورد و تفاعل) دوجانبه(با خود اشعّه) شده ودرحرکت

خود دچار اُفت میشود! (بحث ادامه دارد).

*****************************************

1- Strahlen-γ- (اشعّۀ گاما: اشترالن گاما)

2- Schlägerei (شلِگِرَی)

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:50  توسط اسکندر جهانگیری 

 چون من(=اینشتین) به طرزی فوق العاده، برای دانشمندان

با انصاف معاصر خودم ، احترام قائل هستم ، در آن جلسات

نیز نتوانستم علناً به مخالفت(علمی با مُکمّلیّت بور) بپردازم

(که ازچند جهت،با نِسبیّت، اختلافاتی دارد)، وصبرمیکردم؛

تا ایـنکه اخیراً، آقای امیرعباس هویدا - فعّال سیاسی ایرانی

که ازمأمورین مخفی حضرت عالی، دربین بهایی های داخل

(ایران) وخارج،است(...........)(*1*)- برای من(اینشتین)

تلگرافی محـرمانه ارسال نمود ، به این مضمون که : جناب

(نیلـز) بور- دوستانه - خواهش نموده که من (=اینشتین) در

همین رساله(:دی ارکلرونگ/بیانیه)-که برخی ازآن، تاحال

توسط خود ا...عـ... هـ... به زبان دانمارکی ترجمه شده و به

دست بـور رسیده است- نام بور را ببرم ونظرات اورا مورد

بحث و ردّ و نقد قرار بدهم؛ زیرا بور میداند که من(اینشتین)

دراین ((رسالۀ پایانی))، هدفی جز کمک به((اسلام)) ندارم؛

بنابراین ، اگر(اصل) ((مُکمِّلیَّتِ)) او را نقد نموده یا حتی ردّ

کنم (از نقطه نظر بحث علمی و بی غرضانه)، هرگز (بور)

ناراحت نخواهد شد و بلکه(طبق تلگراف ا... عـ... هـ...) این

را افتخار خود (نیز) خواهد دانست.

******************************************

1- (فوت 1358 ش) Amir Abbas Howeida

نام این شخص اینگونه در رسالۀ اینشتین آمده است.ما ناچار

شدیم که تعریف و تمجیدهای ایـنـشـتین از وی را - به جهت

پرهیز ازورود به حیطۀ سیاست و نیزبه خاطر ممنوع بودن

انتشار این گونه تعریف و تمجیدها در ایران - کاملاً سانسور

وحذف کنیم؛ امید که خوانندگان گرامی عذر بنده را بپـذیرند.

اما در مورد اینکه هویدا دراین سالها چه سِمَتی داشته، اسناد

معتبرنشان میدهد که وی از 1330 تا 1335 شمسی ، بمدّت

5 سال درکاخ ((سازمان مـلـل)) در ژنو(سوئیس)، وظاهراً

" رابط کمیسیون پناهندگان این سازمان" بوده، و به اقتضای

شغلی که داشته، برچندین زبان زندۀ دنیا مسلط بوده و مرتب

در حال مسافرت و ملاقات با رجال سیاسی دنیا بوده است...

(رجوع شود به کتاب: " معمّای هویدا "/ دکتر عباس میلانی

/چاپ بهمن1380شمسی/نشر اختران/ صص 148-151).

و میـدانیم که رسالۀ اینشتین در 1333 شمسی نگارش یافته؛

پس این مسئله مربوط میشود بحدود 10 سال قبل از انتصاب

وی به سمت نخست وزیری ایران (در1343 تا 1356ش).

و اما در مورد ترجمه هایی که این شخص از رسالۀ اینشتین

به نحو محرمانـه و تحت نظر((مجمع سرّی نیلز بور)) بعمل

می آورده،سابق هم گفتیم که اثری ازترجمه ی دانمارکی این

رساله، به دست نیامده ؛ بلی ، ترجمۀ روسی آن توسط همین

شخص، نزد یوری گاگارین فضانورد بوده - که شرح آن نیز

گذشت..... - و اینطور که از اسناد محرمانۀ رسالۀ اینشتین و

آبشار نیلز بور و یادداشت های گاگارین به دست می آید، این

شخص (هویدا) ، نقش مهمی در ریشه کن نمودن فرقۀ کـثیف

بهائیت ، و از هم گسستن آن از درون ، داشته است ...........

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:44  توسط اسکندر جهانگیری 

   مشکل آن دو (= بور ، و هایزنبرگ ) در این است که

مثلاً، گاهی خواصّ "موجی" فیزیکی از الکترون مشاهده

میشود؛ وگاهی، خواصّ "ذرّه ای" فیزیکی!

بور، نمی تواند بپذیرد که الکترون - یا هر موجود فیزیکی

دیگری - در آنی واحد ، هم "موج" باشد، و هم "ذرّه"؛ لذا

چون محاسبات فـیزیکی کوآنتومی وی و آزمایشگران ، به

بن بست میرسد،میگویند(اصل مُکمّلیّت):((این دو خاصّیّت

(موجی و ذرّه ای) وامثال آنها درپدیده های فیزیکی دیگر،

(همگی) غیرقابل جمع هستند؛ ولی برای"توصیف فیزیکی

یک پدیده"، ضروری و مکمّل یکدیگرند)).

از آن سو، هایزنبـرگ نیز در صدد برآمده تا با " ساختـار

فرمولی ریاضی مکانیک کوآنتـومی"، این گونه پدیده های

فیزیکی غیر قابل جمع را توجیه نماید! ولی،اونیزنتوانست

از عهدۀ حلّ این معضل به در آید ! و نظر او منجرّ شد به

انکار "مدار منظم الکـترون ها "- گرچه، نظم این مدارها

برای ما قابل مشاهـده و فرمول بندی و درک(امروزی ما)

نـبـاشـد - و او(= هایزنبرگ) واقعاً اشتباه بزرگی کرد(که

نظم مدارهای الکترونی را منکر شد). من (=اینشتین) نیز

به او گفتم : نظریّۀ هر شخص ، توجیه گر و یا تفسیرکنندۀ

مشاهدات خودش ونیز(حتی مشاهدات) دیگران،خواهدشد!

اگرچه این سری مباحث طولانی مدّت (میان بور

و هایزنبرگ و دیگران)، سبب شد که همگی آنها

به یک " تعبیر جامع اضداد " دست بیابند ، و در

اواخر دهۀ 1920، آن (اتـفاق نظر) را به عنوان

((تعبیر کپنهاکی از مکانیک کوآنتومی))نامیدند و

عرضه نمودند(*1*)؛ولی من(:اینشتـین) با مبانی

این تعبیرات، به نحواساسی، مخالف بوده وهستم.

من درکنفرانس " سُولوِی"(*2*) اُکتبر1927 که

در بروکسل(پایتخت بلـژیک)(*3*)برگزار شد،

حضور داشتم، وگزارش نسبتاً کامل و جامعی از

((مُکمِّلیَّت)) را ، از زبان خود بور-که سخنرانی

می کرد - شنیدم ؛ که انصافاً ، بهترین تعریف از

مکمّلـیّتِ پر رمز و راز وابهام آلود جناب بور را

باید درهمین کنفرانس جستجو نمود؛ وکمتر کسی

اسـت که آن (مکمّـلیـّت) را بفـهـمد و منظوردقیق

جناب بور را دریابد.

*********************************

1 )

 Copenhagen Interpretation of

Quantum Mechanics

2 - Solvay شیمیدان بلژیکی (فوت 1922م)

3 - Bruxelles

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:34  توسط اسکندر جهانگیری 

 (ادامۀ رسالۀ بیانیه - اینشتین در مورد نیلز بور چنین میگوید:)

جناب ((هایزنبرگ))(*1*) همواره در مورد دوست ما - جناب

((بور)) - می گفت: ((بور، بیشتر، مذاق تحلیلی وعـمـلگرایانه

دارد، تا نگرش و تحلیل نـظـری و فیزیکی)) (یعنی بور بیشـتر

هوادار آزمایش ومشاهدۀ عملی است؛زیرا شیمیدان بوده است).

هایـزنبرگِ ریاضی گرا، در کپنهاک(*2*)(پایتخت دانمارک)،

حدوداً در سال 1926، با نیلزبور تحلیل گرا، وارد بحثی داغ،

اما دوستانه، در رابطه با پدیده های فیزیکی((غیر قابل جمع))

- خصوصاً درمبحث کوآنتوم(=فیزیک اتمی و ذرّه ای)- شدند.

درآخر،هیچکدام نظرآن دیگری را نپذیرفته وبه جایی نرسیدند!

بور، که برای استراحت به نروژ رفت ، آنقدر در آنجا اندیــشه

نمود، تا آنکه به اصل وقانون معروف خود ((اصل مُکمِّـلیَّت))

(*3*)رسید؛که درسال 1927، رسماً آنرا در کنگرۀ((کومو))

(*4*) - در ایتالیا - عنوان نمود.

هایزنبرگ، که بعد از آن بحث مذکور، در خود کـپـنهاک مانـده

بود ، نیز آنقـدر فکر کرد، تا به اصل و قانون ((عدم قطعیت))

(*5*)درنتایج اینـگونه آزمایشات غیر قـابل جمع(درچارچوب

قوانین فیزیک کلاسیک نیوتونی)(*6*)،رسید؛ و اونیز درسال

1927، آنرا اعلان کرد.

*******************************************

1-Heisenberg (فیزیکدان آلمانی - فوت:1976)

2-Köbenhavn

3-Complementarity

4-Como (شهری است زیبا در لومباردی، در شمال ایتالیا)

5-Uncertainty Principle (به آن"اصل ابهام" نیزگویند)

6-(Indeterminancy(Principleغیرقابل تشخیص یاجمع

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 8:27  توسط اسکندر جهانگیری 

    نیلز بور در سال 1922 موفق به اخذ جایزۀ نوبل

در فیزیک کوآنتومی(=ذرّه ای) شده بود - یک سال

پس از اینکه اینـشتین (در1921م) جایزۀ نوبل را به

خود اختصاص داد - و آن دو همواره ، در عین اینکه

دو دوست متحد و همفکر بودند، با اینحال دو رقیب

جدّی و سرسخت برای یکدیگر - در عرصۀ دانـش -

به شمار می آمدند !

پس از تحوّلات فکری و مذهبی نیلز بـور ، مـشاهده

میشودکه اوهمواره درصدد گسترش این فکرمذهبی

خاص و تحوّل طلبانه بوده است ؛ چـنان که درهمین

رسالۀ(( آبشار ))، تصریح کرده به اینکه با استخدام

خصوصی برخی مترجمین حاذق و مـاهر انگلیسی -

از نجیب زادگان " روچیلد " (*1*) مقیم لندن و دیـگر

مناطـق ، که تحت تأثیر افکار مذهبی او قرار گرفــتـه

بودند - ((رسالۀ بیانیّۀ اینشتین)) را پس از ترجمه به

انگـلیسی،برای(( جان. اف. کندی )) فرستاده است

و ((کِــنِدی)) نیز محرمـانه به آنها ابلاغ کرده که پس

از رسیدن به پست ریاست جمهوری امریکا ، در یک

موقعیت مناسب،((اسلام و تشیّع)) را به عنوان تنها

مذهب علمی،عقلانی وایده آل جهانی، علناً معرفی

خواهد کرد ؛ تا اگر شورش و ناامنی در جهان اتفـاق

بیـفـتد ، قدرت نظامی امریکا بتواند اوضــاع را تــحـت

سیطرۀ خود کنترل کرده، شورشیان را سرکوب کند.

نام شاه ایران نیز در اسناد رسالۀ (( آبـشار )) بارها

بعنوان طرف مشاورۀ سـرّی برای این طــرح جهــانی

برده شده است ... اما ناگهان نیلز بور در همان سال

نگارش این رساله (1962م) می میـــرد ؛ و سال بعـد

(1963م) نیز ((جان. اف. کندی)) بضرب گلولۀ شخص

ناشناسی- که تاکنون هم مشخص نشده چه کسی

بوده است - از پا درمی آید! گذشته از اینکه ، پس از

خود کندی ، برخی ازاعضاء خاندانش، از جمله : برادر

و برخی نوه های او نیز ، توسط اشخاص ناشناسی ،

به ضــرب گلـوله ، و یا با صحنه سازی انحراف ماشین

در جاده و تصادف و ... پی در پی به قتل می رسند !

بـراستی که اطلاعـات ما از تاریخ معاصر ، یا کامـــــلاً

غلط بوده، و یا بسیار ظاهر بینانه بوده است!! تاریخ ،

اگرتاریک نبود،این معمّاها را بی جواب نمیگذاشت!

اسکندر جهانگیری

***************************************

1- Rothschild

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 12:19  توسط اسکندر جهانگیری 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM