ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
ولی نباید در آنجا (=نواحی قطبی) معتاد به نگاه کردن به
ساعت باشیم ؛ چون غریزه و سیستم فیزیولوژیکی درونی
ما، با این عملِ مکرّر، تحریک شده ونمیتوانیم آن احساس
(کند گذشتن زمان) را بخوبی درک کنیم؛ و چه بسا، اثری
معکوس داشته باشد و تا به خودمان بیایـیم و گرم نوشته و
تحقیق بشویم، همانند آن کارمندان اداری ، حس کنیم وقت
سریع میگذرد و نوبت خواب ما میرسد!!
پس درنواحی قطبی،برای کسیکه معتاد به ساعت دیواری
ومچی و مانند اینهاست، وقت سریعتر سپری میشود؛ ولی
برای معتاد به طبیعت غریزی وهورمونی بدن-که به نور
وتاریکی توجه دارد ونه به ساعت- زمان مطالعه وتحقیق
وهرکاردیگری، طولانی تر بنظرخواهد رسید؛ بلکه حتی
اگر زندانی باشد ومشغول استفاده از وقت زندان، ( بازهم
چنین خواهد بود)، برخلاف اغلب زندانی ها - که همچون
برخی از کارمندان اداری ، وقت شماری می کنند که کی
وقت آزادی خواهد رسید!
ما استفاده از ساعت را - که آلتی کمّیّتی و فیزیکی است -
((نگرش به بُعد طولی زمان))، و بهره گیری از عادتـهای
طبیعی و هـورمونی بیولوژیک بدن را ، (( نگرش به بُعدِ
عرضی زمان )) می نامیم ؛ که به یقین ، هردو در زندگی
روزمرّۀ انسانها، نقشی مستقلّ ازهم ایفاء میکنند و نمیتوان
هر دو ((نگرش)) را توأم با هم بکار گرفت - مگر با غلبه
دادن یکی بر دیگری - و این خود، یک مفهوم از ((نسبیت
زمان)) وعایدات و فواید آن در زندگی است؛ و((اِتــِّساع))
(=کشش و وسعت زمان)(*1*)،فقط به این نحو مورد نظر
من(=اینشتین) میباشد.
******************************************
1- Die Erweiterung
و به همین سبب، پیرمردان نواحی قطبی احساس میکنند که
عمر آنها سریع سپری گشته است، زیرا طلوع و غروب های
کمتری از خورشید را به یاد می آورند!
اما چون توجه دانشمندی مثل تو(= فلمینگ) و من(=اینشتین)
به اصل ((شبانه روز تحقیقی)) است - و نه به گذران متداول
ساعت و روز و هفته و ماه و سال - و به اصطلاح علمی تر،
ما میخواهیم از ((عرض)) زمان بهرمندی بیشتری ببریم؛ اما
مردم عادی میخواهند از ((طول)) زمان بهره مند باشند. ولذا،
ساعت دیواری را فقط برای انجام مراسم عبادی اسلام - یعنی
((نیایش های الزامی))(=نمازهای واجب)ومانندآن(مثل روزه)
- در نظر میگیریم، و اصل توجه ما به دفتر و قلم و رساله ها
وکتابهای اطاق مااست. ودر نتیجه، وقتی نورآسمان قطبی، به
طور مداوم، در روز طولانی قطب ، به صفحۀ کتاب و دیوار
اطاق ما میـتابد، نگرانی از اینکه الآن شب میـرسد و خسته و
خواب آلوده میــشوم ، هرگز در ذهن ما نخواهد آمد! و بدن ما
نیز طبق(حسّ) بیولوژیکِ زمانی طبیعی خود ، کمتر احساس
خواب آلودگی وخستگی (اتوماتیک وار)خواهد کرد.بنابراین،
بـیولوژیکِ طبیعی وغریزی ما، این طوراحساس خواهد کرد
که شبانه روز تحقیقی وعلمی شیرین ما ، به این آسانی، اتمام
پذیرنبوده و خستگی آورهم نیست(چون گـذران شبانه روز را
در آن نواحی احساس نمیکنیم).
لـذا آزمایـش کـرده ایــم که ، شخص بی حـوصـله ای که
در نـواحی ما، بسرعت خسته و از کارش دلزده میشود،
در نـواحی قـطبی - با امکانات مناسب زندگی در آنجا -
بسـیار باحوصله تر، وبا پشتکار بیشتری فعّالیّت میکند،
و کمتر از کار خود احساس خستگی میکند.
البـته اشتباه نشود که، زمان شبانه روزی طبیعی - بدون
دخالـتهای مکرّر ساعت دیواری - برای او کـُندتر بنظر
می آید (چون روشنی یا تاریکی هوا اغلب اوقات، ثابت
به نظرش میرسد) و میتواند 24 ساعت خود را بمراتب
بیشتر- تا حدّ نیمه ای(6ماهی)شبانه از سال، و نیمه ای
(6ماهی) روزانه ازسال - احساس نماید! و وقت اداری
برای خود قرار ندهد(که عادت روزانۀ ما دراینجاست).
اما اگرهمین شخص، درآن نواحی(قطبی) نیز، مقیّد به
ساعت دیواری یا مچی خود باشد، نتیجه معکوس شده و
وقت وزمان برای وی سریعتر(ازما) تمام میـشود! چون
همانـطورکه دربحث "زمان شیئ متحرّک" گفتیم، هرچه
انسان، اجزاء کمتری از تغییرات محیطی - مانـند طلوع
وغروب مکرّر خورشید - را احساس کند، زمان موجود
ومعیّن را نسبت به آن اجزاء مکانی، طولانی تراحساس
خواهد نمود ؛ بنابراین ، ساعت اداری در ذهـن ساکـنـان
نواحی قطبی، برای کارمندان آنجا، سریعـتر میگذرد! و
هنوز نور خورشید در آسمان به همان اندازۀ(قبلی) باقی
است، که ناگهان میفهمند که ساعت دیواری(اداره)سریع
وقت آخر اداری را نمایان میسازد! واین برای کارمندان
تنبل و کم حوصله نیز خوبست!!
فواید روزمرّۀ دیگری نیز میتوان از دانستن آن (=اصل
نِسبیّت) بدست آورد. من(=اینشتین) به فِلِمینگ(که پرسیده
بود دانستن این اصل چه فوایدی دارد) جواب دادم که:اگر
مثلاً شخصی مانند تو- که محتاج وقت شبانه روزی بسیار
زیادتری، برای آزمایش های گوناگون پزشکی و شیمیائی
وفیـزیولوژیکی و ژنتـیکی ومثل اینهاست - بخواهد بیشتر
از وقت خود بهره ببرد، قطعاً معجزه نمی تواند بکند تا از
بُعد زمان - که واقعـیّـتی همواره توأم با ماست - فرارکند!
اما اگر از قانون"نِسبیّت زمانی" من خبر داشته باشد ، بار
مسافرت به سرزمین های قطب شمال ، یا نزدیک به آن -
مثل آلاسکا، ویا لابرادور، ونواحی خلیج هُودسُن،درشمال
(قارّۀ) آمریکا؛ ویا گـروئنـلند،دربالای اقیانوس اطلس ودر
کنارآن: جـزیرۀ بزرگ ایسلند ؛ ویا شمال سوئد و نروژ و
فنلاند، واقع دربخش فوقانی اروپا؛ و مانند اینها - را بسته
و به آن نواحی مهاجرت میکند.
که اوّلاً، چون روزها و شبها درآنجا گاهی بقدری طولانی
هستند که در قطب به ششماه شب و ششماه روز می رسد؛
لذا انسان دیرتر ازمطالعه وتحقیق وآزمایش، خسته خواهد
شــد، چون ((زمان)) در نظراو بسیار ((کُندتر)) میـگذرد.
بلکه گاهی (بر اثر ثابت به نظر رسیدن تاریکی یا روشنی
هوا)احساس میکند مُدام در((یک واحد زمانی))مانده است!
/////////////////////////////////
بحث ما دراین مقدمه، راجع به نِسبیّت، به درازا
انجامید؛ ولی چاره ای جز این نبود.
حال، اگرکسی از من(=اینشتین) سؤال می کرد -
چنانکه یک بارجناب فِلِمینگ طبیب،ازمن پرسید-
که فایدۀ عملیِ دانستن این اصل یا "قانون نسبیّت"
چیست وکجا عاید بشرمیشود؟درجواب گفته ام که
فواید و نتایج آن، واقعاً درخشان و بی شماراست؛
گذشته از آن فوایدی که در فهم قوانین دیگری از
"مکـانـیـک کوآنـتـومی"(*1*) در بر دارد؛ و من
(:اینشتین) نمی خواهم دراین رسالۀ فشرده به آنها
بپردازم؛ ولی درکتابها ورساله جات دیگرم مکرّر
به آنها پرداخته و مثال آورده ام.
***********************************
1- quantum-mechanics
توضیح: کوآنتوم به معنای کمّیّتها (=اندازه ها)ی
ذرّه ای،هسته ای واتمی، که ازدقیق ترین مباحث
فـیـزیک نظری و حتی کلاسیک است، می باشد.
اینها وصدها گزارش معتبردیگر- صرف نظر از
گزارشهای دروغین و تبلیغاتی برخی رسانه ها و
نشریات ، و ((داستانهای تخیّلی و نابخردانه ای))
کـه براساس ((موهومات ژول ورن فرانسوی)) -
مُـتـَوَفـّای 1905- بـصورت رمان و نمایش(نامه)
انتشار چشمگیری یافـته اند - شاهـد صدقی بود بر
اینکه بشقابهای پرنده وجود دارند وقابل دست یابی
ما نیستند.
این است که سیاستمداران، صلاح را براین دیده و
یا بعداً خواهند دید، که آنرا تکذیب کرده ویا بدون
اهـمیت جلوه بدهند!! تا ضعف علمی ونظامی آنان
برملا نگردد؛ ونیزمبادا مورداستفادۀ رقـیبان گمنام
قرار بگیرند!
اما من(=اینشتین)، بطورحتم میدانم که از لابلای
اینهمه حقایق مجهول وشگفت انگیز،عقل انسان -
اگرسالم مانده باشد ، و به دور از تعصّب جاهلانه
و لجبازی، کار کند !! - وجود (( پیشوای زمان ،
مـهـدی بزرگ )) (*1*) را پـشت این سرنخ های
مشترک (که علامت یک نظام وسلیقه ی یک نفر
هستند) خواهد یافت، واو را تصدیق خواهد نمود؛
گرچه خداوند،مانع خواهد شد که بشرپی به مکان
اقامت یا پایگاه یاران مهربان او ببرد.
************************************
1-Herr der Zeit,seine Majestät,Mahdi
( یعـنی : صاحِب زمان ، اعلا حضرت ، مَهـدی ) .
علیَ رغم عکسهایی گذرا و گنگ، که از این اشیاء
گاهی گرفته شده ، هنوز شکل آنها بخوبی معلوم نشده
است.دربرخی گزارشهای موثـّق، بجای دایره،اَشکال
هندسی چندضلعی - همچون هرم- مشاهده شده است؛
برخی دیگر از گزارشهای معتبر، وجود گنبدی سرخ
و درخشان - همانند گنبدهای مساجد مسلمانان - را بر
روی آنها، گزارش داده ؛ بلکه یکی از محقـقین آلمانی
معاصرمن(:اینشتین) میگفت که:صداهایی درآن محیطِ
رؤیت بشقاب پرنده ، شنـیده اند ، که شباهت به صدای
((اذان)) مسلمانان (*1*) داشته است. و گاهی صدای
غـُرّش و انفجار از آنها بگوش می رسد. وجالب اینکه
همانند ((مثلث برمودا)) - که ذکرشد - نورهایی ازاین
((بشقابها)) بیرون میزند که از دیوار و سقف خانه نیز
گاهی عبور نموده است! و سایه ای برای خود دستگاه
آن(بشقاب پرنده) نمی بینند! ( یعنی حتی اگر از جلوی
منبع نور، مثل خورشید یا ماه عبورکنند، سایه ندارند).

**************************************
1- Der ruf zum gebet
(ندا به سوی نماز=اذان)ساخت سازمانهای جاسوسی باشد ؛ چون اوّلاً:بشر
هـنوز به چنین میزان وحدّی ازعلم ودانش نرسیده
وبه این زودی هم نخواهد رسید، تا اینـچنین شیء
عجیبی را - با این سرعت و قدرت مانور- بسازد!
دیگراینکه:اگرچنین بود(که آنها ساخت سازمانهای
جاسوسی باشند)، میبایست در مناطق استراتژیکی
( = سیاسی - نظامی ) مشاهدۀ آنها بیشتر صورت
پذیرد؛ حال آنکه چنین هم نیست! و بالاخره اینکه:
قطعاً برخی از قدرت ها، ازآن و حرکات سریع و
پیچیدۀ آن برای جنگ ها بهره میبردند ؛ ولی حتی
یک مورد نیز چنین اتفاقی رخ نداده است! و بلکه
خود ابرقدرتها هـزیـنـه و وقـت بسیاری را صرف
تحقیق در مورد آن میکنند!
مشاهدات خلـبان های جنگی متــّـفـقـیـن (= امریکا ، انگلیس ،
فرانسه وشوروی) در((جنگ دوم)) نیزگواه صدق دیگری براین
واقعیت است(که بشـقابهای پرنده وجود دارند).آنها گمان میکردند
که ژاپن وآلمان وایتالیا(:متـّحدین) این اشیاء را برای گمراه کردن
ویا شـناسایی و(یا) صدمه زدن به هواپـیـماهـای آنها ساخته اند؛ و
(بنا بر مشاهدات ایشان، این اشیاء) بیشتر بر فراز اقیانوس آرام و
اطـلس رؤیت می شده و تا به حال یکبار به کسی صدمه نزده اند.
برخی تیراندازان حرفه ای نیز که بسمت آنها هدف گرفته اند،
مشاهـده نموده اند که گلوله های آنها در نزدیکی خودشان می افتد
و یا منحرف شده و یا درجا منفجر می شود؛ و هرگز به آن اشیاء
اصابت نمی نماید!
برخی چنین گمان میکنند که صاحبان این بشقابها گروهی از انسانهای
متمدن هستند
که ۲۰هزار سال قبل/ زمین را ترک کرده و (بعداً توسطسفینه هایی) به آسمان صعود نموده اند.
ولی بعقیده من(=اینشتین) با وجود (( پیشوای زمان )) ، شاید بتوان
حدس زد که چون بیشتر این رخدادها در اطراف همان جزایر(برمودا
رخ میدهد/ به احتمال بسیار قوی اینها (رانندگان بشقابهای پرنده) از
یاران(=اصحاب) آن بزرگوار هستند که نگهبانی منطقه و بلکه هر
جای دیگر جهان/ بر عهده ی ایشان نهاده شده است ( که شاید این
پروازها به جهت کمک به بشریت و یا نجات گم شدگان و یا دیگر
اهداف بشردوستانۀ آن حضرت باشد).
در سال های اخیر / گزارشهای ارسال شده از نقاط مختلف جهان
- بخصوص حوالی برمودا - از مرز میلیون گذشته و همگی مردم
با نام بشقاب پرنده آشنا شده اند.
طول آنها گاهی بقدر یک هواپیما میباشد ولی بی صدا حرکت میکنند!
در سال۱۹۱۵که مطالعاتی در نسبیت عام انجام می دادم و یک سال
از زمان استادی فیزیک نظری من در آلمان ودرآمدنم به تابعیت این کشور
میگذشت/ برای اولین بار/ واقعه ی مشاهده ی معروف (( تل - ۶۰))
(در رابطه با بشقاب پرنده ها) به گوشم رسید.
و چندی پیش نیز/ در سال ۱۹۴۷ ((آرنولد کنیث)) خلبان/ ۹ عدد از آنها
را دید. خلبان ژاپنی ((هیمفیل)) نیز در ۱۹۴۸ در حال پرواز /
متوجه علامت رادار هواپیما به سوی یک بشقاب پرنده شد و چون آن را
تعقیب کرد / علاوه بر آنکه قدرت مانور بسیاری داشت/ بسرعت دور
شده و ناپدید گردید!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|