ادامه وبلاگی با همین عنوان، در پرشین بلاگ؛ که سیستم آن معیوب شد. |
این گونه ، با استناد به احادیث شیعه ، شرح می دهد:)
در اینجا گفتاری (=حدیثی) از"مجلسی بزرگ" در یاد
دارم،که "انجمن بهایی ها و شیخی های امریکا" آن را
( درهمان جلسه که در آغاز رساله توضیحش گذشت )
به مسخره گرفته بودند ؛ و حال آنکه سبب این تمسخر
ناشی از نادانی و "حماقت" خودشان بوده است!!
آنها (در آن جلسه) می گفتند : "مجلسی" معتقد بوده که
" پیامبر اسلام " هنگامی که به "معراج"(*1*) رفت ،
دامان (لباس) او به یک "آب پاش"(*2*) برخورد کرد
و آن واژگون شد و (آب) شروع به ریختن از لوله اش
کـرد ؛ پس چون آسمانها و جهان های دیگر آفرینش را
سیر نمود و (دوباره) به همان مکان " صعود جسمانی"
خود بازگشت،هنوزآب آن"آب پاش واژگون شده" تماما"
ریخته نشده بود!(*3*)
اما من(=اینشتین) چون در آن جلسه، این گفتارهای(=
احادیث)پرمغز و رمزگونه و نکته دار را می شنیدم؛که
مورد تمسخر این " بی سوادان مسخره" واقع شده، ولی
- از ترس اینکه به اعـتقادات درونی من پی برده شود -
نمی توانستم دفاع کنم، دچار آشفتگی روحی شدم وچنان
که گذشت، به بهانه ای ، "میتینگ" آنها را ترک نمودم.
اگر هم میخواستم دفاع کنم، آن"بی شعورها " حرف من
را نمی فهمیدند وخود من(=اینشتین)را نیزمورد تمسخر
قرار میدادند. بالاخره، من چگونه به یک " بهایی " و یا
یک " شیخی" " نادان" این مسئله را بفهمانم که: ((چون
سرعت سیر"پیامبر اسلام" درزمان"معراج" بسیارسریع
بوده وبا توسل به "حاکمیت متافیزیک برقوانین فیزیک"
از مرز (سرعت) نور نیز گذشته و به مراتب، از آن هم
سریعتر بوده است،بنابراین کوچکترین جزء کوچک، از
کوچکترین اجزاء ثانیه - که برای ما قابل تصور طبیعی
نیست - برای آن " بزرگوار" به صورت دقیقه و یا حتی
ساعتی ، "احساس و ادراک" شده ؛ و(درنتیجه:) آن همه
" واقعیت ها " را در چنین زمان اندکی مشاهده نموده، و
پشت سر نهاده است؛و او(= پیامبراسلام - ص) هنگامی
که بازگشت نموده، آب آن"آب پاش" هنوز درحال ریزش
(بر روی زمین) بوده است. این حادثه ی " ریزش آب از
آن آب پاش " را خـداونـد ، نشانه ای روشن برای هدایت
ما " فیزیکدانان نِسبیّتی" قرار داده بود. اما این " شغالها"
آن را نمی فهمیدند و مسخره می کردند !! و این تنها یک
نمونه از " جاهلیت قرن بیستم" بود!! پس آه از " جاهلیّتِ
زمان پیامبراسلام وپیشوایان پاک شیعه(=امامان معصوم)
به راستی، آنها، آن " بزرگمردان دانش ودین"، چه رنجی
را تحمل می کرده اند(با آن عربهای نادان و عقب افتاده!)
*********************************
(*۱*)Himmelfahrt (معراج)
(*۲*)Gießkanne (آب پاش)
(*۳*) متاسفانه معلوم نشداین حدیث شریف در کدام
کتاب علامه ی مجلسی آمده است.
هرچه جستجو کردیم این حدیث را در بـِحار و برخی
کتب اعتقادی دیگر از علامه ی مجلسی نیز نیافتیم.
بلی، با کمک برخی دوستان تنها توانستیم در کـتاب
قِصَصُ العلماءِ میرزا محمد تـُـنـُکابُـنی(چاپ علمی-
فرهنگی/سال۱۳۸۳ش/ص۵۵/مطابق چاپ علمیۀ
اسلامیه/ص۴۷و۴۸) ترجمۀ فارسی آن را - بطور
مختصر- بیابیم.البته درجلد ۱۸ از چاپ ۱۱۰ جلدی
بـِحارالانوار(ص۲۸۲-۴۱۰)که احادیث معراج پیامبر
اکرم(ص) درآنجا آمده/ به احادیثی برخورد کردیم که
تا حدی این مطلب را مورد اشاره قرار داده اند/
از باب نمونه:امام رضا(ع) از پدران گرامی خود/ از
رسول خدا(ص) نقل نموده که فرمود:
((خداوند برای من مسخر گردانید"بُراق"را))(درلغت، بُراق
به معنی مَرکـَب سریـع السّــیری که چون برق جهنده ، سریع
و درخشان باشد):((و آن چارپایی است از چارپایان بهشت/
که نه کوتاه است اندام او و نه بلند است/ و اگر خداوند به او
اذن و اجازه دهد/ تمامی عالـَم دنیا و آخرت را - در یک تاخت
خود - جولان کرده و دور می زند/ وآن بهترین چارپایان است
در رنگ خود))(بحارالانوار/جلد۱۸/ ص۳۱۶/ حدیث29).
وبازهم نظیر این حدیث شریف در همان باب یافت می شود...
خوانندگان محترم رجوع فرمایند . جالب اینکه، تمامی احادیث
این باب / با توضیحاتی که مرحوم اینشتین تا به حال داده اند/
به راحتی قابل تفسیر علمی و فهم دقیق است- اسکندر/ج
مصرف غذا در کسی که در حال حرکت سریع
بیرونی است،کاهش می یابد؛ به همان اندازه که
سرعت بیرونی وی افزایش می یابد. و دلیل این
هم روشن است که چرا اشتهای او به غذا کمـتر
می شود (چون حرکات متابولیسم درونی بدن او
با افزایش سرعت بیرونی،رو به کاهش مینهند).
پس اکنون می فهمیم که شخص درچنین سرعتی
( نزدیک به سرعت نور) ، " ادراکِ" واحدهایی
ریزتر از "زمان" را خواهد داشت، که در حالت
عادی و طبیعی ، قادر به چنین " ادراک " دقـیقی
نیست. بنابراین ، اجزاء بسیار کوچک " ثانیه "،
برای "قوّۀ دَرّاکۀ"(*1*) او گاهی ممکن است به
اندازۀ "یک ساعت"، معنی و مفهوم پیدا کند!
ادینگتون این مسئله راخوب فهمیده بود؛اما اشتباه
اودراین بود که به"ادراک"(حسی) از اجزاء ریز
زمانی، توجه نداشته وگمان میکرد که این واقعا"
خود "زمان" است که برای چنین متحرکی دچار
دگرگونی شده است!! واشتباه بزرگتر وی - مانند
(پُل)لانژوَن - این بود که فکر میکرد زمان برای
متحرک سریع السّیر، زودتر سپری می شود! که
درست عکس آن چیزی است که من (= اینشتین)
می گویم که : " کند تر می گذرد ".
*********************************
1-Das Begriffsvermögenبگریفسفِرمُِگِن
گذشته از اینکه: خود وسیلۀ ورزشی هم، نوعی القاء روانی
-عصبی را در روحیۀ ورزشکار ایجاد میکند؛ پس هراندازه
این وسیله (ورزشی) " طبیعی تر" باشد، روحیه را سلامتی
بیشتری بخشیده؛ وهرچـه "مصنوعی تر":"ویران کننده تر".
و یکی از ورزش هایی که مورد تاکید (علامه)"مجلسی" در
کتاب " زینت پرهیزگاران"(= حِلیَة المُتّقین) او بوده و دراین
زمینه گفتارهایی(=احادیثی) نقل نموده،همین "اسب سواری"
است؛ که او(= مجلسی) در دو بخش مفصل از آن کتاب، به
این مسئله پرداخته است(*1*).........
******************************************
1- حِلیَة المُتّقین/ علامه محمد باقر مجلسی/ چاپ اسلامیه و
حسینی/ ص 275 به بعد (باب سیزدهم کتاب) // و نیز: ص
317 ( درفصل دوازدهم از باب چهاردهم کتاب).اسکندر/ج
بلی، ادینگتون یک چیز را خوب فهمیده بود. وآن این بود
که چون سرعت های درونی انسان - از قبیل سرعت هضم
و جذب و متابولیسم (= سوخت و ساز موادّ غذایی در بدن)
و نقل و انتقال غذا، ودر نتیجه: مرگ و تعویض سلول های
بدن ، در چنین سرعت بیرونی حیرت انگیزی (که هنوز از
راه علمی به آن نرسیده ایم) کمتر و کندتر می شوند،لذا بدن
و به تبع آن : چهرۀ این چنین شخصی "جوان" خواهد ماند.
ولی این جوان ماندن، او(=ادینگتون) را به سوی این گمان
سوق داده که : زمان برای او- واقعا"- کند تر گذشته باشد!!
( که اثبات کردیم توهّم و گمانی غلط است).
من ( = اینشتین ) به دوستداران ورزش پیشنهاد میکنم ، که
ورزش " اسب دوانی" (1) را به جای " اتومبیل رانی"(2)
و مسابقه با ماشین ها ، برگزینند؛ زیرا - گذشته از خطرات
کمتر" اسب دوانی"- این (ورزش) طبیعی تر است. بعلاوه،
چنانکه ادینگتون عزیز می گفت، این ورزش(=اسب دوانی)
سبب "جوانی" میشود (با توضیحی که در بحث نسبیت زمان
گذشت... ) و با "طبیعت انسان" نیز سازگارتر است ، تا این
"آهن پاره های ورزشی متحرّک و شوک آور" که "اتومبیل"
نام گرفته اند !! و عوارض طبی و فیزیولوژیکی و شیمیایی
فراوانی بر جای می نهند!!
*****************************************
1-Das Pferderennen
2-Das Autorennen
این مطلب را با فِلِمینگ عزیز هم در میان گذاشتم ؛
وی نیز من(= اینشتین) را تصدیق کرد و افزود: (( بلکه
باید به جناب ادینگتون،جواب دیگری نیز بدهید؛ وآن این
است که: در بیولوژی(=زیست شناسی) ثابت شده که اگر
انسان در حالت بیداری، دچار"کُندی" در سرعت"انتقال و
ادراک ذهنی" شود، همین حالت - برعکس آنچه ادینگتون
گمان کرده - سبب احساس کُندیِ گذشتِ زمان خواهد شد؛
زیرا(گذشت) زمان توسط ذهن ادراک میشود؛وهرچه این
ذهن کندتر ادراک کند، آن(واحدهای زمانی)ادراک شونده
- که دراینجا اجزاء زمان هستند- به نسبت فاصلۀ طولانی
بین دو ادراک متوالی، "کند تر" احساس شده وانسان حس
میکند که گویا زمان نمی خواهد تکان بخورد! درست مثل
شخصی که عطش شدید، او را دچار" کندی در احساسات
عصبی " ساخته و مسافت یک متری را - در کویری داغ
و سوزان - یک کیلومتر درنظر می آورد؛ و یک دقیقه را
یک ساعت! - تا آنجا که (فلمینگ) می گوید: - پس اساس
استدلال ادینگتون گرامی ، نادُرُست و معکوس است ! )).
پس من(=اینشتین)و او(فلمینگ/ پزشک و زیست شناس
انگلیسی ) در سال 1944 و پیش از آنکه با شما : جـناب
"بروجردی بزرگ" آشنا شویم، برای ادینگتون نامه ای را
ارسال کرده بودیم؛ ولی وی از قبول آن جواب ( از من و
فلمینگ ) طفره رفت و آن را نپذیرفت، و جواب ما را نیز
(از راه علمی) نتوانست بدهد؛ چندی بعد نیز از دنیا رفت.
اگرکسی دچار توَهّمی شود که معاصر ارجمند ما، جناب
اِدینگتون(*1*) در یکی از کتاب های خود(*1*) مرتکب
شده؛ که: همانطور که "سرعت" ، " حرکت اجزاء داخلی
یک دستگاه " را " کُندتر" می سازد ، لذا باید که "سرعت
انتقال ذهنی و ادراک عصبی" را نیز در ما "کندتر" نموده
و(در نتیجه، در سرعت های بالا) زمان برای ما "زودتر"
بگذرد(!!)، توَهّم بسیار نادرستی است. چون"ادراک" یک
پدیدۀ "وجـدانی" (*2*) است و بنا براین تا وقتی که انسان
به حالت کُما ( = بیهوشی ) نرفته باشد، و یا خواب، او را
نگرفته باشد، هرقدر هم که این " جریان عصبی الکتریکی
مغز و اعصاب" دراو کندتر صورت پذیرد، بازهم بالاخره
متوجه طی شدن "اجزاء محیطی و مکانی بسیار" پیرامون
خودش شده و(درنتیجه، بازهم) "حرکت زمان" را "کندتر"
احساس خواهد نمود.مگر اینکه "ادراک" و"حسّ وجدانی"
وی تعطیل شود، که دیگر حالت خواب و یا بیهوشی است.
****************************************
1-(Eddington (1882 - 1944
منجم و فیزیکدان انگلیسی - مدیر رصد خانه ی دانـشگاه
کِیمبریج و معاون رصدخانه ی سلطنتی گرینویچ - یکی از
بزرگترین تشریح کنندگان نِسبیّت اینشتین - که دراین مورد
انتقادات بسیاری از ناحیه ی دیگر فیزیکدانان متوجه او شد
و خواهیم خواند، که خود اینشتین نیز به او انتقاد می کند...
دراینجا اینشتین مشخص نمی کند که منظور وی کدام کتاب
ادینگتون بوده؟ به هرحال، معروف ترین آثار ادینگتون که
ازآنها اطلاع داریم - در این رابطه - به این شرح است:1-
جهان منبسط (1933م) -2- حرکات ستارگان و ساختمان
جهان (1914م) -3- فضا - زمان - و گرانش (1920م) -
4- تئوری ریاضی نسبیت (1923م) -5- ساختمان داخلی
ستارگان (1926م) -6- طبع جهان فیزیکی (1928م).
البته گفتنی است که مرحوم استاد کابوک در شرح حالی که
ازمرحوم حمیدرضا پهلوی - در کتاب آخرین دفترخاطرات
- آورده است، ضمن آثار و دستنوشته های علمی حمیدرضا
از اثری با این عنوان از او یاد کرده است:
"خطای بزرگ ادینگتون واشتباه فاحش لانژوَن - در تفسیر
نسبیت اَینشتین"؛ که متاسفانه، هیچ اثری از این کتابچــۀ
حمید رضا نیز به چشم نمی خورد و معلوم نیست کجاست؟
2- Gewissens (گِویسسِنس)
دوسال - که در مثال او گذشت - برای آن متحرک، با آن
سرعت، مانند دوقرن ما زمینی ها "ادراک" میشود.وحال
آنکه وقتی به زمین برمیگردد، بازهم همان مردم و همان
نسل دوسال قبل را خواهد دید(که این دوسال برای آنها به
سرعت طبیعی خود سپری شده ولی برای او مثل دو قرن
خسته کننده و پرماجرا گذشته است).
و (لانژون) این را نیز بایستی میگفت که:" اگرچه ساعت
مچی وی(= شخص متحرک) با کند شدن چرخ دنده هایش
- اگر از کار نیفتاده باشد -" زمان واقعی دراعتبار ما " را
هرگز کوتاهتر نخواهد کرد( برخلاف شایعاتی که امروزه
به مجامع علمی ما نیز راه پیدا کرده!!)؛ مانند شخصی که
عقربه های ساعت خود را با دست بگیرد و حرکت آنها را
" کُند " بنماید ! آیا به راستی ، زمان با این کار او تغییری
خواهد کرد؟!
پس همین است راز اینکه انسان در حال خواب ویا بیهوشی
متوجه " زمان" نشده و اگر سالها هم در حالت کما(=اِغماء)
به سر ببرد، هنگامی که برخیزد وبهوش آید، فکر میکند که
چند یا چندین ساعتی از یک روز سپری شده است! وداستان
"اصحاب کهف" (*1*) که در" قرآن مقدس" و کتب آسمانی
آمده، داستانی حقیقی و راستین است؛ اما اشتباه "پل لانژوَن"
این بوده که گمان کرده "اصحاب کهف" طبق تئوری غلط او
دچار " دگرگونی زمان " شده اند ؛ نه " دگرگونی در کیفیت
ادراک زمان".
او حتی در این مثال زدن نیز دچار خطا شده است ؛ چون ما
ثابت کردیم که "زمان" در"ادراک" متحرّکی که بیدار است،
"کندتر" میگذرد، زیرا اجزاء مکانی بسیاری را(دریک جزء
از زمان) طی مینماید ؛ ولی در "ادراک" متحرک خوابیده و
بیهوش،ویا ساکن خوابیده وبیهوش، فرقی نمیکند و"سریعتر"
به نظرش می آید -یعنی پس از آنکه به هوش آمده باشد. پس
مثال زدن وی (=لانژون) به "اصحاب کهف" - که در حالت
خواب و بیهوشی بوده اند - خطا است(چون زمان در ادراک
آنها سریع گذشته بوده و وقتی برخواستند فکر می کردند که
بخشی از یک روز را در خواب بوده اند؛ برخلاف کسی که
با سرعتی قریب به سرعت نور حرکت می کند ، که بایستی
برعکس آنها احساس کند که زمان دیرتر می گذرد - ا / ج).
*******************************************
1- Die schlafende knaben(پسران به خواب رفته)
بلی، آنچه که(در حال سرعت) تغییر می کند، ادراک
زمانی ما است؛ یعنی اگر "ادراک" ما از اجزاء یک زمان
معین - مثلا" یک ساعت - بالاتر و دقیق تر و ریزبینانه تر
باشد، آن یک ساعت برای ما همانند دو یا سه یا حتی چند و
(بلکه) چندیــن ساعت خواهد گذشت . اما آیا واقعا" مـقـیاس
تعـیین شده برای اندازه گـیری ساعـت ، نیز در چنین حالتی
عوض شده است؟! مُسلَّما" خیر!
همانند خود ما ، که وقتی همان یک ساعت را صرف کاری
لذت بخش و فرح انگیز بکنیم ، ناگهان احساس می کنیم که
وقت به سرعت می گذرد؛ چون " ادراک" ما از " اجزاء و
دقایق و ثانیه های ساعت" روگردان شده و متوجّه " لذت و
شادی" می شود.اما وقتی مشغول کاری خسته کننده یا کسل
کننده و یا نفرت انگیز باشیم، احساس میکنیم که هر "دقیقه"
و هر" ثانیه " از آن ساعت نحس، گویا خود مبدّل به " یک
ساعت" دیگری شده ووقت به کندی میگذرد! چون"ادراک"
ما متوجه"گذشت زمان" شده، لذا "دِقّت"ما بالا رفته واجزاء
زمانی را دقیق تر و بیشتر احساس می نماییم.
چیزی که باعث اعتقاد وی(=لانژوَن) به این گونه
قصه سازی کودکانه شد این بود که وی چون شنید که
من(=اینشتین) در تبیین " نسبیت زمان" گفته ام:
((هرچه حرکت یک دستگاه- مانند ساعت مچی فلزی
- در فضا، سریعتر شود؛ به همان میزان، از سرعت
حرکت اجزاء- و چرخ دنده ها و ثانیه شمارهای آن -
کاسته خواهد شد.چون هرماده -که اصل آن ازانرژی
است، وانرژی توأم با میزانی تعیین شده از"حرکت"
است که آن(میزان) را "ظرفیت" میگوییم - (هرماده)
دارای"ظرفیت حرکتی" معیّن و محدودی خواهد بود.
پس وقتی سرعت آن ماده،این"ظرفیت"را تا اندازه ای
پر کرد، به همان اندازه از سرعتهای اجزاء داخلی آن
دستگاه کاسته می شود(و ساعت کُند کار می کند و در
نتیجه عقب می ماند و یا از کار می افتد)-)).
نه اینکه در" زمان" - که آن ساعت فقط نمایشی از آن
است - نیز اثر گذاشته و حقیقتا" " زمان " را کُند کرده
باشد!! و اصولا" " زمان" یک پدیدۀ فیزیکی نیست، تا
تحت تاثیر " نِسبیّت حرکتی" واقع شود ؛ بلکه (زمان)
صرفا" یک "اندازه گیری حسی و مقطعی" ویک نوع
"اعتبار"(=حساب فرضی)(*1*)است که درهیچ محیط
و در هیچ حرکتی تغییر پذیر نمی باشد.
**************************************
1- Der Kredit
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|